
نشان تجارت - گزارش منتشرشده در فایننشال تایمز به نقل از یک مقام اطلاعاتی اسرائیلی، تصویری متفاوت از توان عملیاتی آمریکا در صورت درگیری مستقیم با ایران ارائه میدهد. بر اساس این روایت، حتی با ورود ناو هواپیمابر فورد به منطقه، ایالات متحده نهایتاً قادر است چهار تا پنج روز حملات هوایی شدید یا حدود یک هفته حملات کمشدتتر را حفظ کند.
این ادعا البته از چند جهت قابل تحلیل است. اگرچه نیروهای سیاسی مخالف مذاکرات یعنی طیفی از اصولگرایان با استناد به ایران تحلیل می گویند باید به استقبال جنگ نظامی ایران و آمریکا رفت البته مساله دیگری نیز در یک تحلیل غیررسمی و بدبینامه مطرح می شود. این که اسرائیل سعی دارد تا پیش از وقوع جنگ توان امریکا برای درگیری نظامی با ایران را محدود جلوه دهد تا در ظاهر در سکوت در قبال مذاکرات ایران و آمریکا ظاهر شود اما در باطن فضا را به سمت وقوع جنگ ترغیب کند.
به جز این دو نکته برخواسته از این تحلیل اصل مساله فنی نیز از چند جهت قابل ارزیابی است.در نگاه نخست، چنین عددی برای بزرگترین قدرت نظامی جهان غیرمنتظره به نظر میرسد. آمریکا دارای شبکهای گسترده از پایگاههای منطقهای، ناوهای هواپیمابر، هواپیماهای راهبردی و سامانههای پشتیبانی است. با این حال، حتی پیشرفتهترین ارتشها نیز در عملیاتهای سنگین با محدودیتهای لجستیکی، ذخایر مهمات هدایتشونده، ظرفیت سوخترسانی و فرسایش تجهیزات روبهرو هستند.
در جنگهای مدرن، «حملات شدید» به معنای مصرف سریع مهمات دقیق و پرهزینه است؛ تجهیزاتی که تولید و جایگزینی آنها زمانبر است. تجربه جنگ اوکراین نیز نشان داد که ذخایر مهمات پیشرفته حتی برای قدرتهای بزرگ بیپایان نیست.
با این حال، نباید احتمال بزرگنمایی هدفمند را نادیده گرفت. طرح عدد «پنج روز» میتواند بخشی از یک روایت بازدارنده باشد؛ روایتی که میکوشد نشان دهد حتی آمریکا نیز برای ورود به جنگی طولانی تردید دارد و بنابراین طرف مقابل نباید روی استمرار درگیری حساب کند.
بخش مهمتری از این گزارش به بُعد سیاسی اشاره دارد. همان منبع مدعی شده که تلفات احتمالی آمریکاییها میتواند واکنش منفی داخلی در میان پایگاه حامیان ترامپ و رأیدهندگانی ایجاد کند که بیش از اقدام نظامی علیه ایران، از جنگ پرهیز دارند.این نکته کلیدی است. سیاست خارجی آمریکا، بهویژه در سالهای اخیر، بیش از گذشته تحت تأثیر فضای داخلی قرار گرفته است. خستگی افکار عمومی از جنگهای طولانی در عراق و افغانستان، حساسیت نسبت به تلفات انسانی و اولویت یافتن مسائل اقتصادی داخلی، هرگونه تصمیم برای ورود به جنگ جدید را پیچیده میکند.
در چنین فضایی، حتی اگر توان نظامی برای عملیات گسترده وجود داشته باشد، اراده سیاسی برای تحمل هزینههای آن محل تردید است. به بیان دیگر، محدودیت ممکن است نه صرفاً فنی، بلکه سیاسی باشد.
اینکه یک مقام اسرائیلی چنین ارزیابیای را در رسانهای بینالمللی مطرح میکند، خود حامل پیام است. از یک سو، میتواند هشداری به تهران باشد که هرگونه درگیری احتمالی لزوماً کوتاه و پرهزینه خواهد بود. از سوی دیگر، ممکن است تلاشی برای فشار غیرمستقیم بر واشنگتن باشد؛ فشاری برای افزایش آمادگی نظامی یا شفافسازی تعهدات آمریکا در قبال متحدان منطقهای.
اسرائیل همواره نگران محدود بودن دامنه و زمان مداخله مستقیم آمریکا در سناریوهای بحرانی بوده است. برجسته کردن محدودیت زمانی حملات، میتواند این دغدغه را به شکلی علنیتر بازتاب دهد.
حتی اگر عدد پنج روز دقیق نباشد، یک واقعیت پابرجاست: جنگهای مدرن میان قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، بهویژه در محیطی پرریسک مانند خلیج فارس، احتمالاً کوتاه، اما بسیار پرشدت خواهند بود. زیرساختهای حیاتی، پایگاهها و خطوط کشتیرانی میتوانند بهسرعت هدف قرار گیرند و هزینهها در مدت کوتاهی تصاعدی شود.به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند منطق بازدارندگی متقابل همچنان قویتر از منطق جنگ پیشدستانه است.
گزارش فایننشالتایمز بیش از آنکه صرفاً یک برآورد نظامی باشد، تصویری از پیچیدگی معادله جنگ احتمالی ارائه میدهد. تصویری که تکلیف ان به زودی روشن می شود.