
نشان تجارت - نگاه به خاورمیانه بدون توجه به نقش بازارهای تاریخی آن، نگاهی ناقص است. در این جغرافیای پرآشوب، بازارها هرگز صرفا محلی برای دادوستد کالا نبودهاند؛ آنها نهادهایی زنده، پیچیده و اثرگذارند که ردپایشان را در عمیقترین لایههای تحولات سیاسی و اجتماعی منطقه میتوان یافت. از دالانهای پرپیچوخم بازار بزرگ دمشق گرفته تا راستههای شلوغ تبریز و استانبول، این کانونهای اقتصادی در طول تاریخ نقشی فراتر از کارکرد ظاهری خود ایفا کردهاند. آنها حلقههای اتصال جامعه با حاکمیت، سنگرهای مقاومت در برابر استبداد و گاه متحدانی استوار برای قدرتهای مستقر بودهاند. معماری این بازارها که مسجد، مدرسه و حمام را در دل خود جای داده، گواهی بر این مدعاست که آنها قلب تپنده شهر شرقی بهشمار میرفتند؛ جایی که نهتنها کالا که اندیشه، خبر و قدرت نیز در آن مبادله میشد.
این نقش دوگانه و گاه متناقض از ساختار ویژه اصناف و شبکههای تجاری نشأت میگرفت که استقلالی نسبی از ساختارهای رسمی قدرت داشتند. بازاریان با اتکا به سرمایه اقتصادی، پیوندهای عمیق با نهادهای مذهبی و شبکه گسترده ارتباطات فرامرزی خود، به بازیگرانی غیرقابل چشمپوشی در معادلات سیاسی تبدیل شدند. آنها گاه چون سدی در برابر سیاستهای خودسرانه حکام ایستادند، چنانکه در جنبش تنباکو در ایران رخ داد و گاه چون موتوری اجتماعی، پشتوانه انقلابهایی بزرگ شدند که سرنوشت کشورها را دگرگون کرد. درک این کارکردهای پنهان، کلید اصلی برای رمزگشایی از بسیاری از رخدادهایی است که در سده اخیر در منطقه رخ داده است. غفلت از نقش بازارها بهعنوان کنشگرانی مستقل، ما را به تحلیلی تکبعدی و نادرست از پویاییهای قدرت در خاورمیانه رهنمون میکند، در حالی که واقعیت میدان، میدانِ بازیگری نیروهایی است که ریشههایشان در اعماق تاریخ و اقتصاد این سرزمین تنیده شده است.
وقتی از بازارهای خاورمیانه سخن به میان میآید، ناخودآگاه تصویر راستههای پرپیچوخم، عطر ادویههای رنگارنگ و چهرههای خسته بازاریانی در ذهن نقش میبندد که مشغول دادوستد روزمرهاند اما این تصویر اگرچه دقیق است ولی تنها لایه سطحی از حقیقتی عمیقتر را روایت میکند. در پس این هیاهوی همیشگی شبکهای از روابط، منافع و پیوندهای تاریخی نهفته است که بازار را به نهادی بدل کرده با کارکردهایی فراتر از خریدوفروش صرف. پرسش اینجاست که چگونه یک نهاد به ظاهر سنتی و وابسته به سازوکارهای کهن تجاری میتواند در جهان مدرن امروزی به موتور محرکه تحولات سیاسی بدل شود؟ پاسخ در ساختار ویژه این نهاد نهفته است؛ بازاریان صرفا یک قشر اقتصادی نیستند بلکه حلقههایی از زنجیرهای به هم پیوستهاند که مسجد، بازار و نهادهای مدنی را به یکدیگر متصل میکند. آنها با برخورداری از شبکههای اعتماد دیرینه، استقلال مالی نسبی و توانایی بسیج سریع منابع به کنشگرانی اثرگذار تبدیل شدهاند که هیچ معادله سیاسی در منطقه نمیتواند از وزن آنها چشمپوشی کند. این همان ظرفیت پنهانی است که به بازار امکان میدهد تا در لحظات حساس از قالبی اقتصادی خارج و به صحنهای تمامعیار برای کنشگری سیاسی مبدل شود.
این ویژگی منحصربهفرد، معمایی را پیش روی ناظران و تحلیلگران قرار داده است: چرا دولتهای خاورمیانه باوجود همه پیشرفتهای فناورانه، گسترش شهرنشینی و مدرن شدن سازوکارهای اقتصادی، همچنان از بستن یک بازار سنتی هراس دارند؟ تجربه تاریخی نشان داده است که تعطیلی بازارها چه در اعتراض به سیاستی اقتصادی و چه در همراهی با جنبشی اجتماعی، همواره زنگ خطری برای حاکمان بوده است. این هراس ریشه در قدرت نرم و سخت بازارها دارد؛ از یکسو تعطیلی بازار به معنای فلج شدن چرخه توزیع کالا و خدمات و برهم خوردن نظم اقتصادی شهری است که پیامدهای آن بهسرعت در زندگی روزمره مردم عادی نمایان میشود. از سوی دیگر و مهمتر آنکه بازارها به مثابه قلب تپنده ارتباطات اجتماعی عمل میکنند و تعطیلی آنها نشانهای آشکار از همصدایی یک قشر تاثیرگذار با مطالبات سیاسی یا اجتماعی است. این همصدایی به سرعت به دیگر لایههای جامعه سرایت میکند و جبههای وسیع در برابر قدرت حاکمه شکل میدهد. در حقیقت، بازارهای خاورمیانه در طول قرنها آموختهاند که چگونه با حفظ انسجام داخلی و بهرهگیری از سرمایه اجتماعی خود به وزنهای تعادلبخش یا برهم زننده در معادله قدرت تبدیل شوند؛ وزنهای که هر دولتی ناگزیر است پیش از هر اقدامی آن را در محاسبات خود لحاظ کند.
برای درک راز ماندگاری و نفوذ بازارها در خاورمیانه، باید به معماری قدرت در شهر سنتی نگریست؛ مثلثی طلایی متشکل از ارگ، مسجد و بازار. ارگ، نماد قدرت سیاسی و نظامی در رأس این مثلث جای داشت و کانون تصمیمگیریهای حاکمیتی بود. مسجد اما قلب ایدئولوژیک شهر به شمار میرفت؛ جایی که مشروعیت دینی قدرت را تعریف و هدایت میکرد. در این میان، بازار نقشی فراتر از یک نهاد اقتصادی ایفا میکرد. آن رابط و هماهنگکننده این سه ضلع بود. راستههای پرپیچوخم بازار، همچون رگهایی که اندامهای بدن را بههم پیوند میدهند، مسجد را به دروازههای شهر و ارگ را به محلات مسکونی متصل میکرد اما رمز اصلی قدرت بازار در چیزی فراتر از موقعیت مکانی آن نهفته بود و آن چیزی نیست جز «اصناف.» اصناف یا همان اخوان، به مثابه نخستین تشکلهای مدنی فراقبیلهای عمل میکردند. آنها برپایه مهارت حرفهای، همبستگی اخلاقی و آئینهای صنفی مشترک شکل گرفته بودند و شبکهای از اعتماد متقابل را ایجاد کرده بودند که از مرزهای خویشاوندی و قبیلهای فراتر میرفت. این شبکههای صنفی با نظامهای حمایتی و صندوقهای قرضالحسنه خود نوعی حکومت موازی در دل شهر ایجاد کرده بودند که استقلال عمل قابلتوجهی از ساختارهای رسمی قدرت داشت . آنها نهتنها بر کمیت و کیفیت تولید و توزیع نظارت میکردند بلکه اخلاقیات حرفهای و حتی سبک زندگی اعضای خود را نیز سامان میدادند و به این ترتیب، به بازیگرانی غیرقابل چشمپوشی در معادلات شهری تبدیل میشدند.
این استقلال عمل، پشتوانهای محکمتر نیز داشت: استقلال مالی. ریشههای این استقلال را باید در دو نهاد مهم جستوجو کرد: «اوقاف» و «شبکههای تجاری فرامرزی.» سنت وقف که ریشهای دیرینه در جوامع اسلامی داشت باعث میشد بسیاری از دکانها، کاروانسراها و حتی راستههای بازار، جزو موقوفات باشند. درآمد این اموال وقفی صرف مصارف خیریه یا عمومی میشد و مهمتر آنکه، این اموال از گزند مصادره و دستاندازی حکام در امان بودند چراکه تعرض به موقوفات، تعرض به امری مقدس و شرعی تلقی میشد. در کنار این، بازاریان خاورمیانه با تکیه بر شبکههای تجاری گسترده فرامرزی خود که گاه از چین تا مدیترانه امتداد داشت، به منابعی از ثروت و اطلاعات دسترسی پیدا میکردند که فراتر از مرزهای سیاسی بود. آنها واسطهای میان فرهنگها و اقتصادهای گوناگون بودند و این موقعیت، قدرت چانهزنی آنان را در برابر قدرتهای محلی افزایش میداد. در نتیجه بازار در عین حال که در دل شهر و در کنار ارگ و مسجد جای داشت با اتکا به این دوبال یعنی شبکه صنفی مستقل و پشتوانه مالی مصون از تعرض به موجودیتی دست یافت که میتوانست در برابر قدرت ایستادگی کند، آن را مهار نماید یا حتی به پیشران تحولات سیاسی بدل شود. این همان راز جاودانگی بازار بهعنوان یک نهاد سیاسی-اجتماعی در تاریخ پرتلاطم خاورمیانه است.
تاریخ خاورمیانه ورق خورده بر روی محور بازارها، گواهی بر ظرفیت شگرف این نهاد در به چالش کشیدن قدرتهای مستقر است. در این میان، سه رویداد تاریخی برجسته هر یک به شکلی متفاوت، ابعاد گوناگون این قدرت پنهان را عیان کردهاند. نخستین صحنهآرایی بزرگ را باید در قیام تنباکو در ایران سال ۱۸۹۱ جستوجو کرد، واقعهای که بهمثابه نخستین پیروزی مدرن جامعه مدنی بر استبداد سلطنتی در تاریخ معاصر منطقه بهشمار میرود. در این کشاکش، اتحاد راهبردی میان بازار و روحانیت چنان وزنه سنگینی ایجاد کرد که توانست امتیاز انحصاری تنباکوی یک شرکت خارجی را که با فرمان شاه اعطا شده بود، باطل کند. بازاریان که منافعشان مستقیما از این امتیاز زیان میدید با صدور فتوای تحریم تنباکو از سوی مرجع تقلید وقت توانستند اراده خود را بر قدرت حاکمه تحمیل کنند. تعطیلی بازارها و گسترش اعتراضات، حکومت قاجار را در شرایطی قرار داد که جز عقبنشینی چارهای نیافت و بدینسان، بازار برای نخستینبار نشان داد که میتواند سدی مستحکم در برابر خودکامگی باشد و قدرت را مهار کند.
گذر زمان، نقش بازار را از مهارکنندگی به براندازندگی ارتقا داد و انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، گواهی بر این تحول بنیادین است. در این برهه تاریخی، بازار تهران و دیگر شهرهای ایران به ستاد عملیات انقلاب بدل شدند. راستهها و حجرههایی که قرنها محل دادوستد بودند به کانونهای سازماندهی تظاهرات، انتشار اعلامیهها و بسیج نیروهای مردمی تبدیل شدند. تعطیلی پیدرپی و سراسری بازارها که با هماهنگی علما صورت میگرفت، نهتنها ضربهای مهلک بر پیکر اقتصاد رژیم پهلوی وارد میکرد بلکه به نمادی فراگیر از اتحاد و انسجام ملت در برابر قدرت حاکمه مبدل شد. این اعتصابات، چرخه تولید و توزیع را مختل کرده و پیام روشنی به همراه داشت: بازاریان بهعنوان نمایندگان یک قشر تاثیرگذار و گسترده پشتیبانی خود را از حکومت پس گرفته و تمام وزن اجتماعی خود را در کفه مخالفان قرار دادهاند. این اتحاد سنتی میان منبر و بازار که ریشهای عمیق در تاریخ ایران داشت، اینبار به چنان نیروی عظیمی تبدیل شد که فروپاشی رژیم پهلوی را شتاب بخشید و نشان داد بازار نهتنها میتواند حکومتی را مهار کند بلکه قادر است در ایجاد نظمی نوین نیز نقشی تعیینکننده ایفا کند.
صحنه سوم اما نه در میدان پیروزی که در عرصهای از بحران و فروپاشی، ابعاد تازهای از قدرت بازارها را آشکار کرد. در جریان جنگ داخلی سوریه و بهویژه در حلب، بازاریان و شبکههای تجاری کهنسال، کارکردی یافتند فراتر از کنشگری سیاسی. هنگامی که ساختارهای رسمی قدرت در مناطق درگیر جنگ از کار افتادند و دولت مرکزی نتوانست خدمات اساسی را به مردم ارائه دهد، این شبکههای صنفی و بازرگانی بودند که به داد مردم محاصره شده رسیدند. آنها با تکیه بر روابط فرامرزی خود راههای تدارکاتی جایگزینی ایجاد کردند و کالاهای اساسی، دارو و مایحتاج زندگی را به مناطقی رساندند که از سوی نیروهای دولتی یا مخالف محاصره شده بودند. در این میان بازاریان نهتنها نقش تامینکنندگان معیشت را برعهده گرفتند بلکه با حفظ پیوندهای اجتماعی و شبکههای اعتماد دیرینه به نوعی ساختارهای قدرت موازی شکل دادند که در نبود دولت، انسجام اجتماعی را حفظ میکرد. این تجربه تلخ اما عبرتآموز نشان داد که شبکههای تجاری در خاورمیانه چنان استحکام و انعطافی دارند که حتی در شرایط فروپاشی کامل حکومت مرکزی میتوانند به بقای جامعه یاری رسانند و بار سنگین تامین نیازهای اولیه را بر دوش کشند؛ گواهی بر این حقیقت که بازارها همچون عصبی حیاتی در تمام ادوار تاریخ منطقه چه در روزگار آرامش و چه در میانه آشوب، تپیدن را فراموش نکردهاند.
بازارهای خاورمیانه در قرن بیستم چهرهای دوگانه از خود به نمایش گذاشتند؛ گاه در جایگاه متحدی استوار برای قدرتهای حاکم ظاهر و گاه به کانونی برای انباشت خشم سیاسی و واگرایی از حکومتها تبدیل شدند. این رفتار متناقض ریشه در ماهیت منفعتمحور و در عین حال ارزشگرای بازار دارد که بسته به شرایط، یکی از این دو وجه را برجسته میکند. نمونه بارز همگرایی را میتوان در بازار استانبول در واپسین دهههای حیات امپراطوری عثمانی مشاهده کرد. در این دوره، بازار استانبول نهتنها کانون اصلی دادوستد که حلقه اتصال میان دولت مرکزی و اقشار گوناگون جامعه بود. اصناف استانبول در ازای دریافت حمایت سلطان، انحصار مشاغل و نظارت بر نظام صنفی به بازوی اجرایی حکومت در تنظیم بازار، تثبیت نظم شهری و حتی تامین منابع مالی در شرایط جنگ تبدیل شدند. این اتحاد راهبردی، ثباتی نسبی را برای هر دو طرف به ارمغان آورد؛ سلطان مشروعیت خود را از طریق همراهی صنوف با سیاستهایش تقویت میکرد و بازار نیز در پناه این همراهی، از استقلال و منافع خود در برابر رقبا و مداخلات نابهجای حکام محلی صیانت میکرد. در این الگو، بازار به مثابه نیرویی محافظهکار و تثبیت کننده وضع موجود عمل کرد که بقای خود را در پیوند با قدرت مرکزی تعریف میکرد.
در نقطه مقابل بازار تهران در دوره پهلوی تجسمی از چهره واگرا و انقلابی بازارهاست. در اینجا، سیاستهای مدرنیزاسیون شتابان و تمرکزگرایانه دولت بهتدریج پایگاه اجتماعی و منافع اقتصادی بازار را نشانه رفت. اصلاحات ارضی، گسترش موسسات مالی دولتی، تضعیف اصناف سنتی و از همه مهمتر احساس بیحرمتی به ارزشهای مذهبی که بازار خود را حامی و وابسته به آن میدانست، خشم انباشتهای را در دل بازاریان پدید آورد. برخلاف استانبول عثمانی که دولت در پیوند با بازار به دنبال تثبیت نظم بود، در تهران، دولت با نادیده گرفتن ساختارهای سنتی و تحمیل الگوهای مدرن از بالا، بازار را به قلمرویی برای کنشگری سیاسی تبدیل کرد. بازاریان تهران که خود را در معرض حذف تدریجی میدیدند با اتکا به سرمایه اقتصادی، شبکههای صنفی و پیوندهای دیرینه با روحانیت به هسته مرکزی اپوزیسیون تبدیل شدند. این تجربه نشان میدهد که بازار زمانی به نیرویی انقلابی مبدل میشود که منافع اقتصادی، پایگاه اجتماعی یا ارزشهای هویتی خود را در خطر ببیند و از سوی دیگر درهایی برای مشارکت مسالمتآمیز در قدرت به رویش گشوده نباشد. در چنین شرایطی بازار که زمانی ستون ثبات جامعه بود به کانون بحرانزایی برای حکومتها بدل میشود و تمام ظرفیتهای سازمانی و مالی خود را در مسیر تغییر وضع موجود به کار میگیرد.
بازارهای سنتی خاورمیانه در عصر جدید با چالشهایی بنیادین روبهرو شدهاند که پرسشهایی جدی درباره آینده آنها بهعنوان نهادهای اجتماعی-سیاسی مطرح میکند. گسترش فروشگاههای زنجیرهای مدرن، ظهور پلتفرمهای تجارت الکترونیک مانند دیجیکالا و خدمات مبتنی بر اقتصاد اشتراکی نظیر اسنپفود ساختار کهن خریدوفروش را دگرگون کردند. این پدیدهها صرفا رقبای اقتصادی برای بازارهای سنتی نیستند بلکه نظم اجتماعی مستتر در آنها را نیز به چالش میکشند. نظام اعتماد در بازارهای سنتی برپایه روابط چهرهبهچهره، اعتبار تاریخی یک خانواده بازرگان و همسایگی صنفی استوار بود، در حالی که اقتصاد دیجیتال، اعتماد را به الگوریتمها، امتیازهای کاربری و تضمینهای پلتفرمی واگذار کرده است. این تحول ماهیت بازار را از یک نهاد اجتماعی به بازاری صرفا اقتصادی تقلیل میدهد و بهتدریج کارکردهای سیاسی و مدنی آن را به حاشیه میراند. با این حال آنچه در نگاه نخست مرگ تدریجی بازار سنتی به نظر میرسد، در واقعیت صحنهای از تقابل و تعامل همزمان است؛ نسل جدید بازاریان به موازات حفظ حجرههای قدیمی در تلاش برای کسب سهمی از اقتصاد دیجیتال نیز هستند و بسیاری از اصناف سنتی هم اکنون در کنار فروش حضوری، در پلتفرمهای آنلاین نیز حضور یافتهاند.در میانه این تحولات، تحریمهای بینالمللی به مثابه عاملی متناقضنما عمل کردهاند. از یکسو تحریمها با محدود کردن واردات رسمی و ایجاد خلأ در تامین کالا به طور متناقضی شبکههای تجاری غیررسمی و اقتصاد زیرزمینی را تقویت کردهاند. بازاریانی که به واسطه پیوندهای فرامرزی دیرینه خود به کانالهای مالی و تجاری جایگزین دسترسی دارند، در شرایط تحریم به بازیگرانی کلیدی تبدیل میشوند و گاه نفوذشان در تنظیم بازار و توزیع کالا از دولتها نیز فراتر میرود. از سوی دیگر فشار تحریمهای هوشمند که شبکه بانکی و لجستیکی را هدف قرار میدهد، بسیاری از بازاریان سنتی را که فاقد توان تطبیق با شرایط پیچیده مالی بینالمللی هستند به حاشیه رانده و به تعطیلی کشانده است. پرسش اساسی آن است که آیا این روندها به معنای پایان کار بازارها بهعنوان «قدرت اجتماعی» است یا صرفا تغییر شکل آن را رقم میزند؟ تجربه تاریخی نشان میدهد بازارهای خاورمیانه همواره ظرفیت شگرفی برای انعطاف و بازتعریف خود داشتهاند. آینده احتمالا ازآنِ جریانهایی خواهد بود که بتوانند میان سنت و مدرنیته پیوند برقرار کنند؛ بازاریانی که هم از سرمایه اجتماعی حجره و اصناف برخوردارند و هم با ابزارهای عصر دیجیتال آشنا شدهاند. در این میان آنچه مسلم است اینکه بازار سنتی تا زمانی که بهعنوان فضایی برای اجتماع، تبادل اطلاعات و بازتولید همبستگی صنفی باقی بماند همچنان میتواند نقشی فراتر از کارکرد صرفا اقتصادی ایفا کند، هرچند قلمرو این نقشآفرینی در عصر دیجیتال، ناگزیر دستخوش دگردیسی خواهد شد.
بازارهای خاورمیانه در گذر تاریخ، همواره موجودیتی فراتر از کارکرد اقتصادی خود داشته و بهمثابه نهادهایی زنده، پویا و اثرگذار در عرصه اجتماعی و سیاسی ایفای نقش کردهاند. آنچه امروز در هیاهوی فروشگاههای زنجیرهای و پلتفرمهای دیجیتال شاید در نگاه نخست افول این نهاد کهن را تداعی کند در واقع نه پایان کار که دگردیسی در شیوه بازیگری آن است. شبکههای صنفی که قرنها با اتکا به اعتماد متقابل پیوند با مسجد و استقلال مالی نسبی، وزنهای در برابر قدرتهای مستقر محسوب میشدند، اکنون در حال بازتعریف خود در جهان پیچیده و بههمتافته معاصر هستند. آنها اگرچه ممکن است ظاهر حجرههایشان دگرگون شده و راستههایشان خلوتتر از گذشته باشد اما سرمایه اجتماعی عظیم، خاطره تاریخی مشترک و توانایی بسیج منابع در لحظات حساس را همچنان در خود حفظ کردهاند. نسل جدید بازاریان با درک ضرورت همنشینی سنت و مدرنیته بهتدریج در حال یافتن زبانی مشترک با فناوریهای نوین است و این نوید را میدهد که بازارها بتوانند کارکردهای تاریخی خود را در قالبی نوین تداوم بخشند. آنها امروز شاید کمتر به صحنهآرایی انقلابها بپردازند اما در عرصههایی چون اقتصاد مقاومتی، شبکههای توزیع کالا در شرایط تحریم و پشتیبانی از معیشت طبقات فرودست همچنان نقشی انکارناپذیر ایفا میکنند.
این واقعیت پیامی روشن برای سیاستگذاران اقتصادی به همراه دارد: نادیده گرفتن وزن اجتماعی بازارها در طراحی و اجرای برنامههای توسعه، نه فقط خطایی نظری که اشتباهی راهبردی و پرهزینه خواهد بود. تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه پروژههای مدرنیزاسیون اقتصادی با بیتوجهی به ساختارهای صنفی و شبکههای تجاری سنتی پیش رفتهاند با مقاومتی فراگیر روبهرو شده و در نهایت به شکست انجامیدهاند. بازاریان تنها کنشگران اقتصادی صرف نیستند؛ آنها نمایندگان بخشی از حافظه تاریخی، هویت شهری و همبستگی اجتماعی جوامع خاورمیانه به شمار میروند. اصلاحات اقتصادی زمانی به سرانجام میرسد که این نهاد را نه در جایگاه مانعی در مسیر توسعه که به مثابه ظرفیتی بومی و توانمندی اجتماعی درک کرده و برای مشارکت دادن آن در فرآیند تصمیمسازی، برنامهای مدون طراحی کند. آینده بازارها در خاورمیانه، نه در تقابل با دولت که در همآوایی هوشمندانه با آن رقم خواهد خورد؛ همآواییای که در آن بازارها با حفظ استقلال نسبی خود به پشتوانهای برای ثبات و شکوفایی اقتصادی بدل میشوند و دولتها نیز با درک جایگاه رفیع این نهاد از ظرفیتهای آن برای پیشبرد اهداف ملی بهره میگیرند. این همان مسیری است که میتواند بازارهای خاورمیانه را از قلمرویی برای دادوستد کالا، به صحنهای برای دادوستد خرد و تدبیر تبدیل کند.
*پژوهشگر ارشد علوم راهبردی