
نشان تجارت - هدی کاشانیان: در عصری که اقتصاد جهانی و پیشرفت علمی بر پایه تبادل سریع و بیوقفه اطلاعات استوار است، کیفیت دسترسی به شبکه جهانی اینترنت به مثابه یکی از شریانهای حیاتی توسعه کشورها عمل میکند. این زیرساخت دیجیتال، دیگر یک ابزار جانبی نیست، بلکه بستری اساسی برای نوآوری، آموزش، کارآفرینی و حفظ ارتباطات حرفهای در سطح بینالمللی به شمار میآید. از اینرو، هرگونه اختلال یا محدودیت در این شاهراه اطلاعاتی، میتواند پیامدهای عمیق و دامنهداری بر پیکره اقتصادی و اجتماعی یک ملت داشته باشد. یکی از مهمترین و نگرانکنندهترین این پیامدها، تشدید پدیده «فرار سرمایه انسانی» یا مهاجرت نخبگان است، زخمی که با تحدید فضای دیجیتال، عمیقتر و گستردهتر میشود.
قطع اینترنت، فراتر از یک محدودیت فنی، به مثابه قطع شریان حیاتی یک جامعه مدرن است که نه تنها اقتصاد دیجیتال و کسبوکارهای نوین را فلج میسازد، بلکه با فرو بردن شهروندان در انزوای اطلاعاتی، آخرین روزنههای امید به آینده را نیز مسدود میکند. این اقدام، با از میان بردن زیرساخت اساسی برای ارتباط، آموزش و فعالیت اقتصادی، حس عمیق بنبست و ناامیدی را القا کرده و این پیام صریح را مخابره میکند که امکان رشد و پیشرفت در چنین چارچوبی وجود ندارد.
از اینرو، برای نسلی که حیات فردی و حرفهای خود را با جهان دیجیتال پیوند زده است، این انقطاع اجباری یک محدودیت موقت نیست، بلکه به قدرتمندترین نیروی رانش برای ترک وطن و جستجوی فرصت در سرزمینی دیگر تبدیل میشود، جایی که دسترسی به اطلاعات، یک حق بنیادین تلقی میشود، نه یک امتیاز قابل سلب. بدین ترتیب، قطع اینترنت عملاً به اولین گام نمادین و عملی در مسیر دشوار مهاجرت بدل میشود.
قطع اینترنت، در قامتی فراتر از یک اختلال فنی، به مثابه انسداد ناگهانی شریانهای حیاتی یک پیکر اقتصادی است که نبض آن با جریان داده و اطلاعات میتپد. این انقطاع، اقتصاد دیجیتال را نه تنها متوقف، که به ورطه فلجشدگی کامل میکشاند، جایی که فروشگاههای آنلاین به ویترینهایی بیروح بدل میشوند، تراکنشهای مالی در نطفه خفه میگردند و زنجیره تأمین و خدمات در سکوتی مرگبار فرو میرود.
در همین بستر مرده، فرصتهای شغلی که بر پایه ارتباطات جهانی و اقتصاد گیگ (Gig Economy) شکوفا شده بودند، به سرعت دفن میشوند. آزادکاران (فریلنسرها) در انزوایی مطلق از کارفرمایان بینالمللی خود جدا میمانند، استارتاپهای نوپا در آستانه تولد، سقط میشوند و هزاران متخصص دیجیتال، ابزار کار و منبع درآمد خود را یکشبه از دست میدهند.
این خاموشی دیجیتال در واقع، تیغ دولبهای است که همزمان با منزوی ساختن کشور در عرصه اقتصاد جهانی، موتور خلاقیت و اشتغالزایی یک نسل را خاموش کرده و آیندهای را که بر بستر نوآوری دیجیتال در حال شکلگیری بود، به محاق میبرد.
حضور در یک جامعه حرفهای جهانی تنها به دسترسی به اطلاعات محدود نمیشود، بلکه نیازمند تعامل، شبکهسازی و مشارکت فعال است. محدودیتهای اینترنت، متخصصان ایرانی را از این اکوسیستم پویا جدا میسازد.
• عدم امکان شرکت در رویدادهای آنلاین
وبینارها، کنفرانسها و کارگاههای مجازی، فرصتهای ارزشمندی برای شبکهسازی و یادگیری هستند که با اینترنت ناپایدار از دست میروند.
• تضعیف برند شخصی در سطح جهانی
متخصصانی که در پلتفرمهایی مانند LinkedIn یا Behance فعالیت میکنند، برای ساختن اعتبار و جذب فرصتهای بینالمللی با چالشهای جدی روبهرو میشوند.
• احساس شهروند درجه دو دیجیتال
این حس که فرد به دلیل موقعیت جغرافیایی خود از فرصتهای برابر با همتایان بینالمللی محروم است، سرخوردگی عمیقی ایجاد کرده و انگیزه برای ترک وطن را تقویت میکند.
• ایجاد و تقویت شبکههای داخلی (اینترانت) برای ارتباطات و عملیات سازمانی.
• برگزاری کارگاههای آموزشی حضوری برای توسعه مهارتهای بنیادی و غیردیجیتال.
• اختصاص زمان به مستندسازی فرآیندها، تدوین استراتژی و برنامهریزی آینده.
• ایجاد صندوقهای حمایتی مالی و ارائه بستههای معیشتی به نیروی کار دیجیتال.
• تمرکز بر فعالیتهای تیمسازی، طوفان فکری و تقویت ارتباطات چهره به چهره.
• ارائه خدمات مشاوره و حمایت از سلامت روان کارکنان و آزادکاران آسیبدیده.
تدوین سیاستهای حکمرانی دیجیتال در زمان قطع اینترنت، مستلزم یک تغییر پارادایم استراتژیک از مدیریت دسترسی به فضای جهانی به کنترل و راهبری یک اکوسیستم دیجیتال داخلی و منزوی است. این سیاستها باید بر محور تعریف و تضمین تداوم «خدمات حیاتی» مانند شبکههای بانکی داخلی، زیرساختهای دولتی و سامانههای بهداشتی، بر بستر شبکه ملی اطلاعات متمرکز شوند.
در این راستا، تدوین پروتکلهای اضطراری برای تخصیص اولویتبندی شده پهنای باند، حفظ امنیت و یکپارچگی دادههای ملی در برابر تهدیدات داخلی، و ایجاد یک چارچوب قانونی روشن برای عملکرد کسبوکارهای دیجیتال در فضای آفلاین یا محدود، از ارکان اصلی به شمار میرود. هدف نهایی، تبدیل وضعیت از یک «خلا دیجیتال» غیرقابل کنترل به یک «محیط دیجیتال مدیریتشده» است که ضمن حفظ ساختارهای اساسی کشور، از فروپاشی کامل اقتصادی و اجتماعی جلوگیری کرده و زمینه را برای اتصال مجدد و بازیابی سریع پس از بحران فراهم میآورد.
در برابر فلجکنندگی ناشی از انقطاع اینترنت جهانی، تقویت و توسعه زیرساختهای داخلی به مثابه یک استراتژی تابآوری و مکمل، اهمیتی راهبردی مییابد. این رویکرد، که بر محوریت شبکه ملی اطلاعات، مراکز داده داخلی و پلتفرمهای بومی استوار است، هدف آن نه جایگزینی اینترنت، بلکه حفظ کارکردهای اساسی و حیاتی جامعه در شرایط بحرانی است.
با تکیه بر چنین زیرساختی، میتوان تداوم خدمات ضروری مانند تراکنشهای مالی در شبکه بانکی، فعالیت سامانههای الکترونیک دولتی، پلتفرمهای آموزشی و حفظ ارتباطات پایه درونمرزی را تا حدودی تضمین کرد و از توقف کامل چرخهای اقتصاد و خدمات جلوگیری کرد.
با این حال، باید به روشنی درک کرد که این شبکه داخلی یک «مکمل» برای شرایط اضطرار و یک تسکیندهنده موقت است، نه یک «جایگزین» برای اینترنت جهانی؛ زیرا هرگز قادر نخواهد بود خلاء عظیم ناشی از قطع دسترسی به جریان آزاد دانش، نوآوریهای بینالمللی، بازارهای جهانی و فرصتهای نامحدود اقتصادی برآمده از آن را پر کند.
در برابر تهدید فلجکننده قطع اینترنت برای اقتصاد دانشمحور، طرح ایجاد «مناطق آزاد دیجیتال» برای شرکتهای دانشبنیان، یک راهکار استراتژیک و حیاتی است. این مناطق، به مثابه کریدورهای ارتباطی امن و پرسرعت عمل کرده و با تخصیص دسترسی بدون محدودیت و با پهنای باند تضمینشده به اینترنت جهانی، شریان حیاتی کسبوکارهای صادراتمحور و مبتنی بر فناوری را باز نگه میدارند.
اجرای چنین طرحی نه تنها از فروپاشی تعهدات بینالمللی، توقف پروژههای تحقیق و توسعه و مهاجرت نخبگان جلوگیری میکند، بلکه با حفظ هسته مولد اقتصاد دیجیتال، بقای زیستبوم نوآوری کشور را در بحرانیترین شرایط تضمین مینماید و سنگ بنای بازسازی سریعتر پس از اتصال مجدد را فراهم میآورد.