
نشان تجارت - هدی کاشانیان: بحران کمآبی به یکی از چالشهای سرنوشتساز ایران در دهههای اخیر تبدیل شده است. کشاورزی بهعنوان بزرگترین مصرفکننده منابع آبی کشور، سهمی حدود ۹۰ درصدی در مصرف آب دارد. این رقم در شرایطی ثبت شده که روشهای سنتی آبیاری، کشت محصولات نامتناسب با شرایط اقلیمی و فشار جمعیتی، فشار غیرقابل تحملی بر آبخوانها وارد کرده است.
بسیاری از مناطق روستایی امروز شاهد خشکشدن چاهها و کاهش شدید عملکرد مزارع هستند. این وضعیت نهتنها تولید غذا را تهدید میکند، بلکه ثبات اجتماعی و معیشت میلیونها خانوار را به خطر انداخته است. رسیدن به الگوی کشتی هوشمندانه و پاسخگو به نیازهای محیط زیست، الزامی تکاندهنده برای آینده این بخش محسوب میشود.
سیستمهای آبیاری سنتی همچنان بخش عمدهای از زمینهای کشاورزی ایران را تحت پوشش دارند. روشهایی مانند آبیاری غرقابی نهتنها بازدهی پایینی دارند، بلکه باعث هدررفت میلیونها مترمکعب آب در سال میشوند. همزمان، کشت محصولات پرآببر مانند برنج و نیشکر در مناطقی با کمبود بارشها، شکاف بین منابع و مصرف را گسترش داده است. آمارهای سازمان جهاد کشاورزی نشان میدهد که بیش از ۶۰ درصد آب مصرفی در بخش کشاورزی به دلیل عدم استفاده از فناوریهای نوین، هدر میرود.
افزون بر این، کاهش بارندگیهای پایدار و افزایش دمای هوا در پی تغییرات اقلیمی، بازی را برای کشاورزان سختتر کرده است. خشکسالیهای مکرر و نامنظم، کشاورزان را مجبور به استخراج بیرویه از منابع زیرزمینی کرده که این امر زمینهساز فرونشست زمین و نابودی خاک حاصلخیز شده است.
تحول در انتخاب محصولات کشاورزی، رکن اصلی مقابله با بحران آب است. ترویج محصولاتی مانند گندم دیم، جو و گیاهان دارویی در مناطق خشک و نیمهخشک، میتواند فشار بر منابع آب را کاهش دهد. در استانهایی مانند یزد و کرمان، پروژههای نمونه کشت گیاهان مقاوم به خشکی، عملکرد امیدوارکنندهای داشتهاند.
این تغییر نیازمند حمایتهای سیاستی هدفمند است، از جمله اصلاح الگوی یارانهها و جایگزینی حمایتهای مالی برای محصولات کمآببر. همکاری دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی در توسعه بذرهای بومی و مقاوم نیز نقش کلیدی ایفا میکند. کشاورزان باید با آموزشهای عملی، نحوه کشت گیاهانی مانند کنجد و حلبک را بیاموزند که هم سازگار با اقلیم منطقه هستند و هم ارزش اقتصادی قابلتوجهی دارند.
کاربرد فناوری در مدیریت آب کشاورزی، تنها راه نجات در شرایط کنونی محسوب میشود. سیستمهای آبیاری قطرهای و تحتفشار، میزان مصرف آب را تا ۵۰ درصد کاهش میدهند. در مناطقی مانند فارس، نصب سنسورهای رطوبت خاک به کشاورزان کمک کرده است تا زمان و میزان آبیاری را بهینه کنند.
همچنین، استفاده از پساب تصفیهشده برای کشت محصولات غیرغذایی، تجربهای موفق در شهرهایی مانند اصفهان بوده است. دولت میتواند با ایجاد مشوقهای مالیاتی و وامهای کمبهره، فراگیری این فناوریها را تسریع کند. پروژههای بزرگ نظارتی مبتنی بر ماهواره نیز قادرند بهصورت لحظهای، کیفیت و کمیت منابع آب را رصد کرده و از سوءاستفاده جلوگیری کنند.
سیاستگذاری هوشمند در حوزه آب، تنها با تلفیق برنامههای کلان و مشارکت فعال جوامع محلی قابل اجراست. قوانین فعلی نیازمند بازنگری در جهت تعریف سهمیههای واقعبینانه آب برای هر منطقه، متناسب با ظرفیتهای هیدرولوژیکی و نیازهای اکولوژیکی است.
ایجاد سامانههای نظارتی شفاف برای جلوگیری از برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی و تسریع در تغییر کاربری زمینهای حاشیهای خشکشده، از اولویتهای فوری محسوب میشود. در کنار این، تجربه نشان داده که موفقیت سیاستها در گرو مشارکت مستقیم کشاورزان و تشکلهای محلی آببران است. مدلهای موفقی مانند مدیریت اشتراکی قناتها در مناطق مرکزی کشور یا تشکیل شوراهای محلی توزیع آب در سیستان، گواه اثربخشی همکاری سهگانه دولت، متخصصان و مردم است.
این رویکرد نهتنها هزینههای اجرایی را کاهش میدهد، بلکه پایداری اقدامات را با تملک جمعی پروژهها تضمین میکند. گسترش شبکههای همکاری بین روستاها برای برنامهریزی مشترک کشت و حفاظت از منابع آب، میتواند الگویی برای تحول در سراسر کشور باشد.
کشاورزی سنتی ایرانی قرنهاست با خشکیها همزیستی داشته است. سیستمهایی مانند قنات و آببانی، نمونههایی از مدیریت هوشمندانه آب در گذشته هستند. بازگشت به این روشها به معنای توقف پیشرفت نیست، بلکه تلفیق آن با فناوری میتواند راهحلی پایدار ارائه دهد.
در کاشان و گناباد، احیای قناتها همراه با نصب پمپهای خورشیدی، نمونهای موفق از این تلفیق است. آموزش کشاورزان به روشهای نگهداری از خاک، مانند کشت پوششی و کاهش شخم، نیز رطوبت خاک را حفظ کرده و وابستگی به آبیاری را کم میکند.