کد خبر: ۶۹۸۷۶
۰۸:۴۲ -۰۹ آذر ۱۴۰۴
نشان تجارت گزارش می‌دهد

چرا مدیریت استعداد از مدیریت منابع انسانی متمایز است؟

مدیریت استعداد، در نهایت، همراهی هوشمند با انسان است. همراهی‌ای که در آن سازمان، فرد را تنها به‌عنوان یک نیرو نمی‌بیند، بلکه به‌عنوان یک سرمایه زنده، پویا و خلق‌کننده می‌شناسد. این دیدگاه، گرچه پیچیده‌تر است، اما پاداشی که در بلندمدت در اختیار سازمان قرار می‌دهد، فراتر از سود مالی و شهرت سازمانی است. پاداشی که می‌تواند سازمان را به مکانی تبدیل کند که در آن، انسان، نه به‌عنوان وسیله، بلکه به‌عنوان هدف میانه‌رو می‌شود.

مدیریت استعداد

نشان تجارت - هدی کاشانیان: در ساحت سازمان‌های مدرن، دغدغه‌ای فراتر از جذب و حفظ نیروی کار شکل گرفته است. دغدغه‌ای که ریشه در توانمندی‌های پنهان، ظرفیت‌های بالقوه و نقش‌آفرینی هوشمندانه افراد دارد. این دغدغه، شکل‌گیری حوزه‌ای را رقم زده که امروز با عنوان «مدیریت استعداد» شناخته می‌شود. این رویکرد، دیگر تنها به فعالیت‌های اداری و روالی منابع انسانی محدود نمی‌شود، بلکه فراتر از ثبت ساعات کار و تهیه لیست حقوق و دستمزد، به دنبال کشف، پرورش و به‌کارگیری هوشمند افرادی است که می‌توانند سازمان را به افق‌های نوینی از رشد و نوآوری برسانند.

مدیریت استعداد چیست؟

مدیریت استعداد تنها مجموعه‌ای از روش‌ها نیست، بلکه یک دیدگاه استراتژیک است که در آن فرد، نه به‌عنوان یک واحد کاری قابل جایگزینی، بلکه به‌عنوان یک موجود پویا، خلاق و متنوع دیده می‌شود. این رویکرد می‌پذیرد که هر سازمان، دارای گنجینه‌ای از توانایی‌های منحصر‌به‌فرد است که با سیاست‌های درست، می‌توان آن را از حالت بالقوه به فعل درآورد و در مسیر تحقق اهداف بلندمدت سازمانی، بهره برد.


بیشتر بخوانید: راهبرد کلیدی برای مقابله با بیکاری چیست؟


در مقابل، مدیریت منابع انسانی، هرچند در حوزه انسان‌محوری قرار دارد، اما بیشتر بر فرآیند‌های ساختاریافته، قراردادها، رعایت مقررات کاری و انجام وظایف روزمره تمرکز دارد. فعالیت‌های این حوزه شامل استخدام، آموزش عمومی، ارزیابی عملکرد دوره‌ای، مدیریت حقوق و مزایا و گاهی هماهنگی با سایر واحد‌ها برای اجرای سیاست‌های کلان است. این رویکرد، ضروری و پایه‌ای است، اما به‌تنهایی کافی نیست تا سازمان را در عرصه‌های پیچیده رقابتی امروز به پیشتازی برساند.

تفاوت میان مدیریت منابع انسانی و مدیریت استعداد

تفاوت بنیادین میان مدیریت منابع انسانی و مدیریت استعداد این است که مدیریت منابع انسانی سعی دارد نیروی کار را «مدیریت» کند، در حالی‌که مدیریت استعداد می‌کوشد استعداد‌ها را «کشف» و «همراهی» کند. این همراهی، معنایی فراتر از حمایت اداری دارد، یعنی ایجاد فضایی که در آن افراد بتوانند از پتانسیل‌های درونی خود به‌نحو احسن استفاده کنند، خود را در مسیری معنادار ببینند و نقشی فعال در شکل‌دهی به آینده سازمان ایفا کنند.

چرا مدیریت استعداد نیازمند رویکردی فراتر از سنت است؟

مدیریت استعداد، در ابعاد خود، سه لایه اصلی را در برمی‌گیرد: شناسایی استعدادها، توسعه استعداد‌ها و به‌کارگیری هوشمند آن‌ها. شناسایی، تنها به عملکرد گذشته یا مدرک تحصیلی محدود نمی‌شود، بلکه با استفاده از ابزار‌های روان‌سنجی، مشاهده رفتار در شرایط بحرانی، واکنش به چالش‌های نوین و حتی گفت‌و‌گو‌های عمیق، به دنبال کشف انگیزه‌های درونی و نقاط قوت پنهان افراد است.

توسعه استعداد‌ها هم دیگر محدود به دوره‌های آموزشی عمومی نیست. این لایه، برنامه‌های شخصی‌سازی‌شده را می‌طلبد: مربی‌گری فردی، تکلیف‌های استراتژیک، مشارکت در پروژه‌های میان‌رشته‌ای و گاهی حتی اعزام فرد به بخش‌های غیرمنتظره سازمان برای کشف بُعد تازه‌ای از توانایی‌هایش است.

به‌کارگیری هوشمند، در نهایت، به معنای تطابق دادن استعداد‌ها با جایگاه‌هایی است که بیشترین ارزش را برای سازمان تولید کنند؛ نه جایگاه‌هایی که صرفاً خالی هستند. این رویکرد، سازمان‌ها را از دام «جایگاه خالی» خارج می‌کند و به سمت «استعداد مناسب در جایگاه مناسب» هدایت می‌کند.

راهکار‌های کاربردی برای تحقق مدیریت استعداد

طرح‌ریزی استراتژیک مبتنی بر استعداد‌ها

در این رویکرد، برنامه‌ریزی بلندمدت سازمان، از چارچوب محض اهداف مالی و بازاری فراتر رفته و به نقشه‌ای از توانمندی‌های انسانی ارتباط پیدا می‌کند. این یعنی قبل از اینکه بپرسیم «چه محصولاتی را باید راه‌اندازی کنیم»، بپرسیم «چه افرادی در کنار ما هستند که می‌توانند این محصولات را به واقعیت بپیوندند».

ایجاد سیستم‌های انعطاف‌پذیر توسعه شغلی

سیستم‌های سنتی ارتقا بر اساس سابقه و سلسله مراتب، گاهی استعداد‌های نوظهور را در برابر دیوار‌های غیرقابل عبور قرار می‌دهند. در مقابل، سیستم‌های مبتنی بر استعداد، از مسیر‌های جانبی، موقتی و چرخشی پشتیبانی می‌کنند. یک متخصص فنی می‌تواند برای مدتی در تیم بازاریابی فعالیت کند، یک مدیر پروژه بتواند برای مدتی در تیم نوآوری مشغول شود این چرخش، نه تنها استعداد را می‌آزماید، بلکه آن را غنی می‌کند.

ارزیابی عملکرد با معیار‌های غنی‌تر

در مدیریت استعداد، ارزیابی تنها به تعداد پروژه‌های انجام‌شده یا درصد افزایش فروش محدود نمی‌شود. معیار‌هایی مانند تأثیرگذاری در تیم، خلاقیت در حل مسئله، توانایی یادگیری از شکست و انطباق‌پذیری در برابر تغییر، جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کنند. این ارزیابی‌ها، گاهی فراتر از فرم‌ها و نمره‌ها، به صورت داستان‌محور و شاهدی بازتاب داده می‌شوند.

فرهنگ‌سازی برای استقبال از تفاوت

سازمان‌هایی که می‌خواهند در زمینه مدیریت استعداد موفق عمل کنند، باید فرهنگی بسازند که در آن تفاوت‌ها، نه به‌عنوان تهدید، بلکه به‌عنوان فرصت در نظر گرفته شوند. این فرهنگ، در میان افراد حس امنیت روانی ایجاد می‌کند؛ امنیتی که فرد را تشویق می‌کند ایده‌ای جسورانه بیان کند، اشتباه کند و دوباره امتحان کند.

نکات کلیدی برای بهره‌برداری از این رویکرد

• سرمایه‌گذاری اولیه روی ابزار‌های شناسایی استعدادها، بازدهی بلندمدتی بالاتری نسبت به هزینه‌های کوتاه‌مدت دارد.

• همکاری فعال مدیریت ارشد در فرآیند مدیریت استعداد، ضروری است. بدون حمایت رهبری، این رویکرد به یک برنامه جانبی تبدیل می‌شود.

• ارتباط مداوم با استعدادها، تنها از طریق جلسات رسمی نیست، بلکه با فضا‌های غیررسمی، پروژه‌های داوطلبانه و گفت‌و‌گو‌های باز شکل می‌گیرد.

• استفاده از داده‌های رفتاری و عملکردی برای شناسایی الگو‌های استعدادمندی، می‌تواند دقت تصمیم‌گیری‌ها را افزایش دهد.

• حفظ استعدادها، گاهی نیازمند بازنگری در ساختار‌های سنتی پاداش، شایسته‌سالاری و ارتقا است.

جایگاه مدیریت استعداد در افق‌های سازمانی روز

در سازمان‌هایی که رویکرد استراتژیک خود را از منابع انسانی به سمت مدیریت استعداد تغییر داده‌اند، شاهد تحولاتی در چند سطح هستیم: افزایش پایداری درونی، کاهش هزینه‌های جایگزینی نیرو، ارتقای سرعت اجرای پروژه‌ها و مهم‌تر از همه، ایجاد حس تعلق و مسئولیت در میان کارکنان. این سازمان‌ها دیگر تنها به دنبال افرادی نیستند که بتوانند وظیفه را انجام دهند، بلکه به دنبال افرادی هستند که بتوانند آینده را دگرگون کنند.

ارسال نظرات
آخرین اخبار
گوناگون