
نشان تجارت - در حالی که صنایع فولاد، پتروشیمی و سیمان بزرگترین مصرفکنندگان آب کشورند، مدلهای بازچرخانی هنوز در ایران فراگیر نشده است. هزینه واقعی هدررفت آب بسیار سنگینتر از چیزی است که اسناد رسمی نشان میدهد، اما نبود راهبرد اقتصادی، تعلل سیاستگذار و فقدان بازار پایدار برای «آب بازیافتی» باعث شده فرصت شکلگیری یک اقتصاد دایرهای قدرتمند از بین برود. این گزارش بررسی میکند چرا ایران هنوز نتوانسته چرخه آب صنعتی را ببندد و چه آیندهای در انتظار بازار آب بازیافتی است.
با اینکه برنامه هفتم توسعه صنایع آببر را موظف کرده به سمت منابع آب نامتعارف بروند، واقعیت این است که اجرای این الزام هنوز روی کاغذ مانده است. بسیاری از واحدهای فولاد، پتروشیمی و سیمان حتی زیرساخت حداقلی برای تصفیه پساب صنعتی ندارند و از هزینههای بالای سرمایهگذاری اولیه تا نبود مهارت عملیاتی بهعنوان مانع یاد میکنند. مهمتر از همه، نبود یک چارچوب اقتصادی شفاف، از قیمتگذاری تا تضمین خرید آب تصفیهشده باعث شده «آب بازیافتی» هنوز در نگاه صنایع یک هزینه اضافی باشد و نه یک فرصت اقتصادی. نتیجه آن شده که حتی در نقاطی که تنش آبی به مرز هشدار رسیده، مدل بازچرخانی آب در مقیاس گسترده شکل نگرفته و صنایع همچنان به منابع آب شیرین یا انتقال آب تکیه دارند.
در ظاهر، صنایع بزرگ عددهایی از کاهش مصرف آب یا استفاده از پساب ارائه میکنند، اما مقایسه آنها با استانداردهای جهانی نشان میدهد ظرفیت صرفهجویی چند برابر بیشتر است. فولاد مبارکه با مصرف حدود ۲.۲ مترمکعب در هر تن فولاد، نمونهای از بهینهسازی نسبی است، اما بسیاری از واحدهای دیگر هنوز بسیار بیشتر از این مقدار مصرف میکنند و اطلاعات شفاف از هدررفت ارائه نمیدهند. در پتروشیمی و سیمان نیز نبود دادههای رسمی دقیق، عملا هزینههای واقعی هدررفت را پنهان کرده است؛ هزینههایی که فقط به مصرف مستقیم آب محدود نیست، بلکه به کاهش پایداری تولید، افزایش ریسک توقف عملیات، تشدید تنش آبی محلی و کاهش ارزش اقتصادی مناطق صنعتی منجر میشود. هر لیتر آب هدررفته در واقع یک زیان مضاعف برای صنایع و مناطق درگیر خشکسالی است، اما این واقعیت هنوز در ساختار تصمیمگیری صنعتی بازتاب نیافته است.
بازار آب بازیافتی در بسیاری از کشورها به یک حوزه اقتصادی پایدار تبدیل شده، اما در ایران هنوز حتی قواعد ابتدایی آن شکل نگرفته است. فروشندگان بالقوه، یعنی صنایع دارای تصفیهخانه، خریدار مشخصی ندارند و قیمتگذاری رسمی وجود ندارد. انتقال آب تصفیهشده بین واحدهای صنعتی شبکه و استاندارد میخواهد، اما این زیرساخت در بیشتر مناطق صنعتی ایجاد نشده است. صنایع کوچک و متوسط نیز بهدلیل نبود تضمین خرید، حاضر نیستند وارد فرآیند هزینهبر تصفیه شوند، چون بازگشت سرمایهشان قابل پیشبینی نیست. نبود شفافیت، نبود مشوقهای دولتی و نبود سازوکار مشخص، عملا این بازار را قبل از تولد زمینگیر کرده است؛ بازاری که میتوانست بخشی از بار کمبود آب کشور را جبران کند و صنایع را از رقابت مخرب بر سر منابع آب شیرین دور کند.
اگرچه تصویر امروز چندان روشن نیست، اما هنوز فرصتهای بزرگی در اقتصاد دایرهای آب وجود دارد. صنایع بزرگ میتوانند با ایجاد کنسرسیومهای مشترک، تصفیهخانههای منطقهای راهاندازی کنند و هزینهها را سرشکن کنند. دولت میتواند با سیاستهای ساده اما مؤثر مانند تضمین خرید آب بازیافتی یا معافیت مالیاتی صنایع را به سمت بازچرخانی سوق دهد. استانداردسازی کیفیت آب بازیافتی نیز میتواند اعتماد صنعتی لازم را ایجاد کند و مسیر شکلگیری یک بازار واقعی را هموار سازد. در نهایت، با توجه به اینکه ایران وارد دورهای از تنش آبی پایدار شده، بازچرخانی نه یک انتخاب، بلکه آینده ناگزیر بخش صنعت خواهد بود؛ آیندهای که هرچقدر دیرتر رقم بخورد، هزینههای آن برای اقتصاد ملی بیشتر خواهد شد.
صنایع در نقطهای ایستادهاند که دیگر نمیتوانند بر منابع آب شیرین تکیه کنند. تمامی موارد گفته شده باعث شده بازچرخانی آب هنوز از یک «ضرورت راهبردی» به یک «پروژه نیمهتمام» تبدیل شود. اما شکلگیری بازار آب بازیافتی، استانداردسازی چرخه آب صنعتی و ایجاد مشوقهای اقتصادی میتواند مسیر را تغییر دهد و ایران را به سمت یک اقتصاد دایرهای واقعی سوق دهد.