
نشان تجارت - شعلههای نبرد میان تهران و واشنگتن افقهای خلیجفارس را در بر گرفته و تا خود ریاض هم رسیده است. سکوت سنگین پایتختهای عربی در این شرایط، اما به معمایی پیچیده بدل است. گزارشهای اخیر اندیشکدههای غربی نشان میدهد که برخلاف تصور نخستین، اعراب میان دو لبه قیچی انتقام سخت تهران و حملات بیمهابای اسرائیل گرفتار شدهاند؛ هراس پنهانی که مانع از ورود مستقیم همسایگان جنوبی به جنگ کنونی شده است.
بررسی گزارشهای اخیر «چتم هاوس» و «گاردین» نشان میدهد که در ذهن حکام عرب، یک جابهجایی بزرگ در مفهوم «تهدید» رخ داده است. اگر تا دیروز ایران به عنوان قدرت هژمونیک منطقه، کابوس ریاض و ابوظبی بود، امروز فروریختن احتمالی ساختار قدرت در تهران و خلأ ناشی از آن، به عنوان تهدیدی به مراتب بزرگتر نگریسته میشود. تحلیلگران بینالمللی معتقدند که کشورهای عربی، بهویژه عربستان سعودی و مصر، به شدت از سناریوی فروپاشی جمهوری اسلامی در ایران واهمه دارند؛ چرا که پیامد آن، نه ثبات، بلکه سیل مهاجرت، تروریسم افسارگسیخته و آشوبی خواهد بود که مرزهای جغرافیایی را به رسمیت نمیشناسد.
در این میان، نشریه اکونومیست به نکتهای حیاتی اشاره میکند و مینویسد: اعراب به خوبی درک کردهاند که تضعیف بیش از حد ایران، به معنای قدرت گرفتن بیرقیب اسرائیل در منطقه است. تداوم سیاستهای انقباضی و تهاجمی تلآویو در غزه و جنوب لبنان، این باور را در میان سران عرب تقویت کرده که اسرائیلی که رقیب قدرتمندی در شرق (ایران) نداشته باشد، به زودی به دنبال تحمیل اراده خود بر کل خاورمیانه خواهد رفت. لذا، ورود اعراب به جنگ علیه ایران، در واقع به معنای هموار کردن مسیر برای هژمونی مطلق اسرائیل است؛ گزینهای که برای هیچ حاکم عربی خوشایند نیست.
منابع خبری الجزیره و والاستریت ژورنال فاش کردهاند که با وجود حملات اخیر، کانالهای دیپلماتیک در عمان و قطر نه تنها بسته نشده، بلکه به شدت فعال شدهاند. کشورهای عربی که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، اکنون در وضعیتی پارادوکسیکال قرار دارند. آنها از یک سو طبق معاهدات امنیتی ملزم به همکاری با واشنگتن هستند و از سوی دیگر، به صراحت به تهران پیام دادهاند که اجازه نخواهند داد از حریم هوایی یا خاک آنها برای حمله به ایران استفاده شود.
این رویکرد که میتوان آن را بیطرفی مسلحانه نامید، ناشی از ترسی است که حملات تلافیجویانه ایران به زیرساختهای انرژی در امارات و بحرین ایجاد کرده است. به گزارش سیاسآیاس (CSIS)، هدف قرار گرفتن فرودگاه دبی و برخی تاسیسات نفتی، به پایتختهای عربی فهماند که چتر دفاعی آمریکا لزوماً سدی نفوذناپذیر در برابر پهپادها و موشکهای ایرانی نیست. حمله دیشب به سفارت آمریکا در ریاض شاهدی برای اثبات این موضوع است. بر همین اساس ورود به جنگ برای آنها به معنای انتحار اقتصادی و پایان پروژههای بلندپروازانه توسعه نظیر «چشمانداز ۲۰۳۰» سعودی خواهد بود.
تحلیل مؤسسه مطالعاتی آیآرآیاس (IRIS) نشان میدهد که برخلاف ظاهر متحد، شکافهای عمیقی در میان اعضای شورای همکاری خلیجفارس وجود دارد. امارات متحده عربی که بیشترین آسیب اقتصادی را از تنشهای اخیر دیده، لحن تندتری علیه تهران اتخاذ کرده است، اما عربستان سعودی با احتیاط بیشتری گام برمیدارد. ریاض به خوبی میداند که هرگونه ورود مستقیم به جنگ، دستاوردهای دیپلماتیک دو سال اخیر و روند تنشزدایی با تهران را به کلی نابود خواهد کرد. (البته این تحلیل مربوط به قبل از حمله پهپادی شبه گذشته به سفارت آمریکا در ریاض است و اتفاقاتی مثل آن یا حمله به آرامکو، میتواند معادلات را قدری تغییر دهد.)
یکی از جدیترین تحلیلهایی که در روزنامههای لوموند و نیویورک تایمز بازتاب داشته، نگرانی از «سوریهای شدن» ایران است. تحلیلگران خارجی معتقدند که کشورهای عربی، بهویژه اردن و عراق، از این واهمه دارند که حملات سنگین آمریکا و اسرائیل، شیرازه اداری و امنیتی ایران را از هم بپاشد. در چنین سناریویی، گروههای شبهنظامی متکثر و هستههای تندرو در سراسر منطقه فعال خواهند شد که مهار آنها برای هیچ ارتش کلاسیکی در کشورهای عربی ممکن نخواهد بود.
همچنین، وابستگی اقتصادی متقابل (نظیر واردات گاز از ایران یا تجارت مرزی) باعث شده تا ورود به جنگ، به معنای خودزنی معیشتی برای برخی از همسایگان باشد. پکن نیز با نفوذی که بر ریاض و تهران دارد، به شدت بر طبل خویشتنداری اعراب میکوبد تا زنجیره تأمین انرژی خود را از گزند آتش نبرد حفظ کند.
با کنار هم قرار دادن دادههای فوق، میتوان به این نتیجه رسید که احتمال تشکیلِ یک «ناتوی عربی» برای ورود فعال به جنگ با ایران، دستکم در شرایط کنونی، بسیار پایین است، چراکه تجربه جنگهای گذشته و قدرت پهپادی-موشکی ایران نشان داده که پایتختهای شیشهای جنوب خلیجفارس، اولین اهداف در دسترس هستند.
ضمن اینکه، سخنان متناقض ترامپ و سابقه آمریکا در رها کردن متحدان (نظیر آنچه در افغانستان رخ داد)، اعراب را نسبت به چک سفید امضای واشینگتن بدبین کرده است.
افزون بر این، اعراب تمایلی ندارند که به پیادهنظام پروژه اسرائیل برای حاکمیت مطلق بر منطقه تبدیل شوند.
در واقع، پایتختهای عربی ترجیح میدهند در حاشیه بمانند و با استفاده از ابزارهای دیپلماتیک، هزینههای نبرد را کاهش دهند. آنها به خوبی میدانند که ایران، همسایه ابدی آنهاست و هرگونه مشارکت در تخریب آن، زخمی تاریخی بر پیکر روابط دوجانبه باقی خواهد گذاشت که تا نسلها التیام نخواهد یافت.
برخلاف لفاظیهای رسانهای، واقعیت روی زمین نشاندهنده آن است که اعراب بیش از آنکه به دنبال فتح تهران باشند، نگران بقای خویش در میانه این توفان هستند. ورود به جنگ با ایران، برای حکام عرب، بازی با آتش در انبار باروت است. وظیفه رسانههای داخلی و نخبگان سیاسی در این مقطع، تقویت این ادراک در میان همسایگان است که امنیت منطقه، یکپارچه و تفکیکناپذیر است. صلح با همسایه، همواره ارزانتر و پایدارتر از ائتلاف با بیگانه است.