
نشان تجارت - هدی کاشانیان: اقتصاد جهانی طی دو دهه اخیر دستخوش تحولاتی بنیادین شده که مرزهای سنتی میان تولید، توزیع و مصرف را بهکلی دگرگون کرده است. ظهور پلتفرمهای دیجیتال، رشد اقتصاد خالق و گسترش مشاغل مبتنی بر محتوا، شکلی از ثروتآفرینی را پدید آورده که نه محدود به مرزهای جغرافیایی است و نه در قالبهای حسابداری سنتی بهراحتی قابل ردیابی. این واقعیت نوین، دولتها و نهادهای مالیاتی را با پرسشهایی اساسی روبهرو کرده است که چه کسی باید مالیات بپردازد، بر چه پایهای و در کدام کشور؟
اقتصاد دیجیتال به مجموعهای از فعالیتهای اقتصادی اطلاق میشود که از طریق شبکههای اینترنتی، پلتفرمهای آنلاین و خدمات مبتنی بر داده شکل میگیرد. این اقتصاد شامل فروش آنلاین کالا، ارائه خدمات نرمافزاری، تبلیغات دیجیتال، استریمینگ محتوا، اشتراکهای ابری و بسیاری از مدلهای درآمدی دیگر است. آنچه این فعالیتها را از منظر مالیاتی پیچیده میسازد، ماهیت ناملموس و مرزگریز آنهاست. شرکتهایی، چون گوگل، متا، آمازون و اپل میتوانند در کشوری درآمد کسب کنند بدون آنکه از نظر حقوقی در آن کشور حضور فیزیکی داشته باشند.
سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) این چالش را با عنوان «فرسایش پایه مالیاتی و جابجایی سود» (BEPS) شناسایی کرده و از سال ۲۰۱۳ به دنبال راهحلهایی چندجانبه بوده است. چارچوب دو ستونی که در سال ۲۰۲۱ مورد توافق بیش از ۱۳۰ کشور قرار گرفت، نقطه عطفی مهم در این مسیر بوده است. ستون اول بر تخصیص منصفانه سود شرکتهای چندملیتی میان کشورهای مختلف تمرکز دارد و ستون دوم نرخ حداقل مالیات شرکتی ۱۵ درصد را در سطح جهانی برقرار میسازد.
اقتصاد خالق (Creator Economy) پدیدهای است که با رشد پلتفرمهایی مانند یوتیوب، اینستاگرام، تیکتاک، توییچ، پاتریون و خدمات مشابه شکل گرفته است. در این مدل، افراد حقیقی از طریق تولید محتوا، آموزش آنلاین، اینفلوئنسر مارکتینگ، فروش دورههای دیجیتال، دریافت هدایای مجازی و کسب درآمد از تبلیغات پلتفرم، به منابع مالی قابلتوجهی دست پیدا میکنند.
تخمین زده میشود که شمار فعالان اقتصاد خالق در جهان به بیش از ۵۰ میلیون نفر رسیده باشد و ارزش این بازار از مرز ۱۰۰ میلیارد دلار عبور کرده باشد. با این حال، بخش بزرگی از این درآمدها یا اصلاً گزارش نمیشوند یا بهشکل ناقص در اظهارنامههای مالیاتی منعکس میشوند. برخی خالقان محتوا از پیچیدگی مقررات آگاه نیستند، برخی دیگر بهعمد از گزارشدهی اجتناب میکنند و دستهای هم در موقعیتهای مالیاتی مبهم قرار دارند که قوانین موجود پاسخ روشنی برای آنها ندارد.
• مالیات بر خدمات دیجیتال
یکی از رویکردهای مستقیم برای حل این معضل، وضع مالیات بر خدمات دیجیتال (DST) است. فرانسه، انگلستان، ایتالیا، اسپانیا و چندین کشور دیگر این نوع مالیات را اجرایی کردهاند. در این مدل، درآمد حاصل از خدمات دیجیتال در یک کشور، حتی در غیاب حضور فیزیکی شرکت، مشمول نرخهای معینی از مالیات میشود. نرخهای معمول در این روش بین ۲ تا ۷ درصد از درآمد ناخالص دیجیتال است.
• الزامات گزارشدهی پلتفرمها
رویکردی دیگر، الزام پلتفرمهای دیجیتال به ارائه اطلاعات درآمدی کاربران به مقامات مالیاتی است. اتحادیه اروپا از طریق دستورالعمل DAC۷، پلتفرمهای آنلاین را موظف کرده که دادههای درآمدی فروشندگان و خالقان محتوا را به مقامات مالیاتی مربوط گزارش دهند. آمریکا نیز از طریق فرم ۱۰۹۹-K، آستانه گزارشدهی را کاهش داده و پلتفرمها ملزم به شناسایی و افشای درآمدهای کاربران شدهاند.
اشتراکپذیری داده میان سازمانهای مالیاتی بهعنوان رویکردی راهبردی، بر طراحی اکوسیستمهای بینسازمانی با استانداردهای واحد، سازوکارهای حاکمیت داده و پروتکلهای امنیتی مبتنی بر رمزنگاری تمرکز دارد. هدف، کاهش خطا و تقلب، تسریع رسیدگیها و بهبود دقت ارزیابی پایههای مالیاتی است.
این رویکرد با ایجاد درگاههای تبادل امن، همترازسازی شناسههای یکتای مؤدیان و بهرهگیری از معماریهای فدریت برای همگرایی داده بدون انتقال انبوه، همزمان ریسک افشای اطلاعات را پایین میآورد. برای کارآمدی، به چارچوبهای روشن مجوزدهی، ثبت سوابق دسترسی، ممیزی مستمر و بهکارگیری مدلهای یادگیری ماشینی برای کشف الگوهای ریسک نیاز است.
موفقیت این الگو مستلزم توافقهای حقوقی بین نهادها، تعیین حداقلهای کیفیت داده و پیادهسازی شاخصهای عملکرد مانند زمان پاسخ، نرخ کشف مغایرت و کاهش هزینههای انطباق است، تا شفافیت مالیاتی افزایش یابد و اعتماد مؤدیان تقویت شود.
سازمان امور مالیاتی ایران نیز طی سالهای اخیر گامهایی در راستای شناسایی و مالیاتستانی از فعالیتهای اقتصاد دیجیتال برداشته است. قانون پایانههای فروشگاهی و سامانه مودیان، الزام به ثبت درآمدهای دیجیتال در سامانههای رسمی و ابلاغ دستورالعملهایی درباره مالیات اینفلوئنسرها و خالقان محتوا از جمله اقدامات صورت گرفته است.
بر اساس دستورالعملهای سازمان امور مالیاتی، درآمدهای حاصل از فعالیت در فضای مجازی، از جمله درآمدهای اینستاگرام، یوتیوب، فروش محصولات دیجیتال و ارائه خدمات آنلاین، مشمول مالیات بر درآمد هستند. با این حال، اجرای عملی این مقررات با موانعی روبهرو است؛ از جمله ناشناختهبودن بسیاری از فعالان این حوزه، دشواری تخمین درآمد واقعی و فقدان زیرساختهای دیجیتال کافی برای رصد جامع این فعالیتها.
برخلاف تصور رایج، شفافیت مالیاتی لزوماً به ضرر فعالان اقتصاد خالق نیست. پرداخت مالیات منظم و دریافت شناسه اقتصادی رسمی، دسترسی به تسهیلات بانکی، پوشش بیمهای، اعتبار حرفهای و امکان انعقاد قراردادهای رسمی با برندها را فراهم میآورد. خالقان محتوایی که درآمدشان را شفاف اعلام میکنند، در موقعیت بهتری برای رشد پایدار و همکاریهای تجاری جدی قرار میگیرند.
علاوه بر این، مشاوره مالیاتی تخصصی میتواند از طریق تعریف صحیح هزینههای قابل قبول مالیاتی، مانند هزینه تجهیزات، نرمافزارها، اشتراکهای حرفهای و هزینههای بازاریابی، بار مالیاتی واقعی را بهشکل قانونی کاهش دهد.
آینده مالیاتستانی از اقتصاد دیجیتال در گرو ترکیبی از همکاری بینالمللی، بهرهگیری از فناوریهای تحلیل داده و اصلاح چارچوبهای قانونی است. هوش مصنوعی و تحلیل کلانداده به سازمانهای مالیاتی این امکان را میدهد که الگوهای درآمدی پنهان را شناسایی و با آستانههای گزارشدهی مقایسه کنند.
از سوی دیگر، اقتصاد خالق همچنان در حال تکامل است. مدلهای درآمدی مبتنی بر بلاکچین، توکنهای غیرمثلی (NFT)، اقتصادهای مجازی و هوش مصنوعی مولد، لایههای پیچیدگی جدیدی به این حوزه اضافه میکنند که مقررات مالیاتی موجود در بسیاری از کشورها برای آنها آمادگی کافی ندارند.