نشان تجارت - به نظر میرسد خانم پاکروان علاقهی ویژهای به سریالهای عاشقانهی کرهای دارد چراکه «تاسیان» در ساختار، فضاسازی و حتی سبک بصری شباهت انکارناپذیری به آنها دارد، عشق میان پسر فقیر و دختر ثروتمند، لباسهای رنگارنگ و شوخیهای نامربوط که درست در بزنگاههای جدی سروکلهشان پیدا میشود. اما تفاوت اصلی اینجاست که سریالهای کرهای فارغ از کلیشهای بودن، دستکم در پرداخت احساسات و شخصیتها موفق عمل میکنند در حالی که تاسیان حتی در همین بخش هم دچار ضعفهای اساسی است.
البته این مشکلات را شاید میشد نادیده گرفت و سریال را به چشم اثرِ سرگرم کنندهی سبکسرانه نگاه میکرد، اگر پخش آن متوقف نمیشد. توقف پس از پخش سه قسمت، اتفاقی غیرحرفهایست که مانند بسیاری تصمیمات مشابه در این فضا، حقوق سازندگان را زیر پا میگذارد. اما از این بحث عبور میکنیم چراکه خود سریال به اندازهی کافی جای نقد دارد.
اولین سوال مهم این است: چرا این داستان عاشقانه باید در بستر تاریخی روایت شود؟ تا به این لحظه هیچ دلیل منطقی برای انتخاب این دورهی زمانی وجود ندارد. شخصیتها و موقعیتها به شکلی نوشته شدهاند که اگر داستان در هر برههی دیگری اتفاق میافتاد، کوچکترین تغییری در روند ماجرا ایجاد نمیشد حتی اگر همین امروز را نشانه میگرفت هم اتفاقاتی که در دانشگاه افتاد و هم سواستفاده از قدرت در یک جوانک عاشق، قابل بازسازی بود. زمان و مکان در این روایت هیچ اهمیتی ندارند و صرفاً، چون لایهی سطحی و تزئینی به داستان اضافه شدهاند.
مشکل اصلی هم شخصیتپردازیست. پسر کتابخوان، متفکر، اهل مطالعه... که در عین حال یک تعقیبگر آزار دهنده، مزاحم و در لحظاتی منحرف است!
او از دیوار مردم بالا میرود، از پنجرهی اتاق دخترها سرک میکشد و تمایلات خلافکارانه در رفتارهایش موج میزند. نکتهی عجیب اینجاست که تنها شخصیتی که به کتابخوانیش بیشتر تاکید میشود است ولی مطالعه هیچ اثر مثبتی روی شخصیت او نداشته و او همچنان در سطحیترین و آزاردهندهترین شکل ممکن به عشق خود چسبیده است. این عشق ناگهانی و یک طرفه هیچ ریشه و منطقی ندارد و گاهی دلیلش ثروت دخترک عنوان میشود. ظاهراً در کل این سه قسمت روابط علی و معلولی به فراموشی سپرده شده است.
تا همینجای کار به نظر میرسد تاسیان مشتی کلیشهی بدون پرداخت است که نه عاشقانهاش باورپذیر شده نه فضای تاریخیاش توجیهی دارد و نه شخصیت اصلیاش قابلیت همراهی و درک. اما تاسیان دیده شده، نه به خاطر کیفیت بلکه به خاطر کمبود گزینههای مشابه.
در سریالهای ما چنین فضای رنگارنگ، هیجانانگیز و البته دخترانی با پوشش شاد و تینیجری کمتر دیده میشود. بیننده به دنبال اثریست که از نظر بصری جذاب باشد.
او را برای مدتی از فضای خستهکنندهی روزمره جدا کند و احساسات مثبتی در او ایجاد کند. وقتی سریالهای داخلی معمولاً در فضایی کدر و بیروح روایت میشوند و حتی داستانهای عاشقانهیشان هم در بستری تلخ و ملالآور اتفاق میافتند، اثری که به لحاظ بصری زنده و پویا باشد، میتواند دستکم از این نظر مورد توجه قرار بگیرد. دقیقاً همان دلیلی که سریالهای عاشقانهی کرهجنوبی میان ایرانیان مورد توجه است و دسترسی به تماشایشان هم در پلتفرمهای داخلی به راحتی میسر است و دردسر دانلود و فیلترینگ را ندارد.
اما اگر فضای سریالسازی ما متنوعتر بود، اگر انتخابهای بیشتری در ژانر عاشقانههای احساسی و خوش ساخت داشتیم، احتمالاً تاسیان چندان مورد توجه قرار نمیگرفت. مسئله کمیت است، نه کیفیت. وقتی گزینههای موجود محدود باشند، حتی اثری ضعیف هم میتواند تنها انتخاب بیننده باشد. در واقع مخاطب از سر ناچاری به چنین سریالی روی آورده، نه به این دلیل که واقعاً چیزی نو و متفاوت ارائه میدهد.
علاوه بر این سریالهای ما عموماً یا درگیر ممیزیهای سختگیرانهاند که دست سازندگان را برای پرداخت عاشقانهی واقعی میبندد یا چنان درگیر کلیشههای ملودراماتیک و غمانگیز میشوند که کمترین نشانی از احساسات لطیف و طبیعی در آنها دیده نمیشود، نتیجه این است که تاسیان با وجود تمام ضعفهای روایی و شخصیتپردازیاش صرفاً بخاطر رنگ و لعاب و حال و هوای سبکسرانهاش به چشم میآید.
همچنین یکی از دلایل دیگر جلب توجه سریال تفاوت آن در نوع روایت عشق است. اکثر عاشقانههای داخلی یا بر پایهی یک فاجعهی احساسی بنا شدهاند یا شخصیتهای اصلی برای رسیدن به عشق خود باید از هفتخوان رنج و عذاب بگذرند اینجا دست کم تلاش شده که فضایی سرزنده و شوخ ترسیم شود، اما در این تلاش شخصیتهایی سطحی و بیمنطق ارائه شده است.
در نهایت تاسیان از آن دست سریالهایی است که در خلا انتخابهای متنوع مورد توجه قرار گرفته، اما اگر قرار باشد ملاک موفقیت اثری صرفاً متفاوت بودن نسبت به تولیدات کلیشهای داخلی باشد و نه کیفیت واقعی آن، این خود نشانهای از بحران در سریالسازی ماست نه موفقیت این سریال.