
نشان تجارت - ملیحه مشتاقی، کارشناس ارشد بازارهای مالی: اگر از یک دانشآموز ۱۵ ساله بخواهیم درباره تاریخ جنگهای جهانی، معادلات ریاضی یا ساختار سلول توضیح بدهد، احتمالاً پاسخهایی برای ما دارد؛ اما اگر از او بپرسیم «بهره مرکب چیست؟»، «چطور باید یک بودجه شخصی تنظیم کرد؟»، «تفاوت پسانداز و سرمایهگذاری چیست؟» یا «اگر بانکی به تو وام بدهد، هزینه واقعی آن چقدر است؟» پاسخها ممکن است بسیار متفاوت باشد.
این مسئله فقط مختص ایران نیست. اما کشورهای مختلف در سالهای اخیر تلاش کردهاند یک مهارت را بسیار زودتر وارد زندگی کودکان کنند: سواد مالی.
OECD (سازمان توسعه و همکاری اقتصادی) معتقد است آموزش مالی باید از «سنین بسیار پایین» آغاز شود و در طول زندگی ادامه پیدا کند. در ارزیابی PISA ۲۰۲۲ نیز سواد مالی نوجوانان ۱۵ ساله در ۲۰ کشور و اقتصاد بررسی شد. نتیجه نشان میدهد که موضوع دیگر صرفاً یک بحث آموزشی نیست؛ نوجوانان پیش از رسیدن به سن بزرگسالی، عملاً با بانک، کارت پرداخت، خرید اینترنتی و تصمیمهای مالی مواجه شدهاند.
در کشورهای OECD شرکتکننده در این مطالعه، حدود شش نفر از هر ۱۰ نوجوان ۱۵ ساله حساب بانکی یا کارت پرداخت داشتند و بیش از هشت نفر از هر ۱۰ نفر در ۱۲ ماه گذشته خرید اینترنتی کرده بودند. بیش از ۹۰ درصد نیز گفتهاند که در این دوره حداقل یکبار پول پسانداز کردهاند؛ در مقابل، نزدیک به ۸۰ درصد اعتراف کردهاند که کالایی را گرانتر از آنچه قصد داشتند خریداری کردهاند.
پاسخ جالب است: در برخی کشورها حتی پیش از ورود کودک به مدرسه. در اتریش، آموزش سواد مالی از حدود سه سالگی در برنامه آموزشی قرار گرفته است. در سالهای پیشدبستانی و ابتدایی، مفاهیم اقتصادی و مالی از طریق موضوعاتی مانند نیازهای اقتصادی روزمره آموزش داده میشوند و در مقاطع بالاتر، برنامهریزی هزینههای خانوار و توانایی مالی نیز وارد آموزش میشود.
در کاستاریکا، آموزش مالی از دوره پیشدبستانی تا دوره متوسطه اول به شکل اجباری و تلفیقی دنبال میشود. در مالزی نیز استانداردهای آموزش مالی برای کودکان سه تا ۱۷ سال تدوین شده و آموزش مالی در طول سال تحصیلی، عمدتاً در کنار درسهایی مانند ریاضی ارائه میشود.
نروژ نیز آموزش مالی را در مقاطع ابتدایی، متوسطه اول و متوسطه دوم در قالب درسهایی مانند ریاضی و مطالعات اجتماعی دنبال میکند. در لهستان، موضوعاتی مانند امور مالی شخصی، بازار و بازارهای مالی، حمایت از مصرفکننده و امور عمومی در برنامه درسی قرار گرفته و در دوره متوسطه درس «کسبوکار و مدیریت» نیز به این موضوعات میپردازد.
در پرتغال، آموزش سواد مالی از سال ۲۰۱۸ در قالب آموزش شهروندی وارد برنامه اجباری مدارس شده است. حتی مفاهیم سادهای مانند خرید و فروش از دوره پیشدبستانی مطرح میشوند و در مقاطع بالاتر، ریاضی، مهارتهای زندگی و مهارتهای دیجیتال نیز به آموزش مالی کمک میکنند.
تجربه آمریکا نیز قابل توجه است. در این کشور ساختار آموزش به ایالتها وابسته است، اما روند کلی به سمت آموزش رسمیتر امور مالی شخصی حرکت کرده است.
بر اساس دادههای OECD، در سال ۲۰۲۴، ۳۵ ایالت آمریکا آموزش مستقل سواد مالی را الزامی کرده بودند و در ۲۵ ایالت، گذراندن درس امور مالی شخصی برای دانشآموزان پایههای ۹ تا ۱۲ شرط فارغالتحصیلی بود. استانداردهای آموزشی نیز موضوعاتی مانند کسب درآمد، مخارج، پسانداز، سرمایهگذاری، اعتبار و مدیریت ریسک را پوشش میدهند.
اما نکته جالب این است که آموزش مالی در آمریکا صرفاً به «پول چیست؟» محدود نمیشود. دانشآموز به تدریج با موضوعاتی مانند وام، کارت اعتباری، سرمایهگذاری و مدیریت ریسک آشنا میشود؛ یعنی آموزش متناسب با مرحلهای که فرد قرار است وارد زندگی اقتصادی شود، پیچیدهتر میشود.
استرالیا یکی از نمونههای جذاب در روش آموزش است. برنامه رسمی MoneySmart برای مدارس، درسهای مالی را به موقعیتهای واقعی زندگی متصل میکند.
در دوره ابتدایی، دانشآموز میتواند با یک مسئله ساده مانند برنامهریزی هزینه یک جشن تولد بودجهبندی را یاد بگیرد. یا درباره هزینه نگهداری از یک حیوان خانگی محاسبه انجام دهد. حتی موضوع تبلیغات و اینکه تبلیغات چگونه بر تصمیم خرید اثر میگذارد نیز وارد کلاس میشود.
این یعنی به جای اینکه به کودک گفته شود «بودجه یعنی درآمد منهای هزینه»، او با یک مسئله واقعی مواجه میشود و خودش به مفهوم بودجه میرسد.
سنگاپور نیز رویکرد جالبی دارد. برنامه ملی MoneySense از سال ۲۰۰۳ بهعنوان برنامه ملی آموزش مالی فعالیت میکند و هدف آن کمک به شهروندان برای تصمیمگیری مالی آگاهانه است.
در آموزش کودکان، توصیه مهم این برنامه این است که آموزش مالی صرفاً به کلاس محدود نشود. کودک باید پول را لمس و تجربه کند؛ مثلاً پول توجیبی داشته باشد، برای یک هدف پسانداز کند، هنگام خرید پول پرداخت کند و تفاوت نیاز و خواسته را در زندگی واقعی ببیند.
این تجربه یک پیام مهم دارد: سواد مالی چیزی نیست که فقط با حفظ کردن تعریف «تورم»، «بهره» یا «سرمایهگذاری» ایجاد شود؛ بخش مهمی از آن رفتار مالی است.
در فرانسه نیز برنامه ملی EDUCFI با مشارکت بانک مرکزی این کشور شکل گرفته است. در این برنامه، نوجوانان علاوه بر بودجهبندی و پسانداز، با موضوعاتی مانند بدهی، بیمه و مهمتر از همه محافظت در برابر کلاهبرداریهای مالی و تجاری آشنا میشوند.
این رویکرد در عصر بانکداری دیجیتال اهمیت بیشتری پیدا کرده است. کودکی که امروز با کارت و اپلیکیشن پرداخت میکند، فردا ممکن است با تبلیغات سرمایهگذاری در شبکههای اجتماعی، رمزارزها، اعتبار آنلاین یا انواع پیشنهادهای مالی مواجه شود؛ بنابراین سواد مالی دیگر فقط به شناخت اسکناس و بانک محدود نیست؛ بخشی از آن، سواد دیجیتال مالی است.
یک نکته مهم: لازم نیست یک درس جدید به مدرسه اضافه شود
شاید یکی از مهمترین تجربیات کشورهای مختلف همین باشد. OECD میگوید بسیاری از کشورها ترجیح دادهاند سواد مالی را به جای ایجاد یک درس مستقل، در درسهای موجود ادغام کنند. ریاضی، مطالعات اجتماعی، اقتصاد، شهروندی و حتی فناوری میتوانند بستری برای آموزش مالی باشند.
برای مثال، میتوان در ریاضی از دانشآموز خواست هزینه یک سفر را محاسبه کند؛ در مطالعات اجتماعی درباره مالیات صحبت کرد؛ در فناوری درباره پرداخت دیجیتال و کلاهبرداری اینترنتی بحث کرد و در اقتصاد، سرمایهگذاری و ریسک را آموزش داد.
نتایج PISA نیز جالب است: در کشورهای OECD، دانشآموزانی که گفتهاند در مدرسه درباره دستمزد، بودجه یا وام بانکی یاد گرفتهاند، عملکرد مالی بهتری داشتهاند. با این حال، موضوعات پیچیدهتری مانند بهره مرکب و تنوعبخشی سرمایهگذاری هنوز بسیار کمتر آموزش داده میشوند.

و اما ایران
ایران در این زمینه کاملاً بدون تجربه نیست. در سالهای اخیر منابع آموزشی و برنامههایی با محوریت سواد مالی برای کودکان و دانشآموزان تهیه شده است. برای نمونه، در منابع رسمی آموزشی، مجموعههایی برای آموزش سواد مالی به دانشآموزان دوره اول دبستان منتشر شده که از داستان برای آشنایی کودکان با مفاهیم مالی استفاده میکند.
همچنین پژوهشهای دانشگاهی ایرانی، با مطالعه تجربه کشورهایی مانند آمریکا، استرالیا و آفریقای جنوبی، بر ضرورت تدوین برنامه درسی سواد مالی متناسب با فرهنگ ایران تأکید کردهاند.
در یکی از مطالب منتشرشده در دفتر انتشارات و فناوری آموزشی نیز بر آموزش مفاهیمی مانند مسئولیت در هزینهکرد، پسانداز، بودجهبندی، وامگیری مسئولانه، سرمایهگذاری، خدمات بانکی و بیمهای تأکید شده و استفاده از بازی، داستانگویی، نمایش و ابزارهای دیجیتال بهعنوان روشهای مناسب آموزش کودکان پیشنهاد شده است؛ بنابراین مسئله ایران لزوماً «نبود هیچگونه آموزش سواد مالی» نیست؛ مسئله مهمتر، میزان نظاممند بودن، استمرار و اتصال این آموزشها به زندگی واقعی و نظام مالی کشور است.
شاید برای اقتصاد ایران یک مرحله مهم دیگر نیز وجود داشته باشد. اگر قرار است نسل آینده با بانک، بیمه، صندوق سرمایهگذاری، بازار سرمایه، اعتبار، وام، بازنشستگی و ابزارهای دیجیتال مالی کار کند، آموزش او نمیتواند در مفهوم «پسانداز کن» متوقف شود.
یک مسیر منطقی میتواند چنین باشد:
کودکی: پول، نیاز و خواسته، خرید و پسانداز
دوره ابتدایی: بودجه، قیمت، درآمد و هزینه
دوره متوسطه: بانک، کارت، اعتبار، وام، مالیات و بیمه
دوره نوجوانی: تورم، بهره مرکب، ریسک و سرمایهگذاری
پیش از ورود به دانشگاه و بازار کار: حقوق، مالیات، بازنشستگی، اعتبار، سرمایهگذاری و حقوق مصرفکننده
در این مدل، بازار سرمایه هم میتواند بخشی از آموزش باشد؛ نه با هدف اینکه همه دانشآموزان معاملهگر شوند، بلکه برای اینکه یک فرد بداند تفاوت سپرده بانکی، صندوق سرمایهگذاری، سهام، اوراق و سایر ابزارهای مالی چیست و هرکدام چه ریسک و کاربردی دارند.
اما چرا این موضوع برای ایران اهمیت بیشتری دارد؟
این بحث برای ایران شاید از بسیاری از کشورها اهمیت بیشتری داشته باشد. شرایط اقتصادی دشوار، تورم، کاهش قدرت خرید و پیچیدهتر شدن تصمیمهای مالی، مسائل اقتصادی را به یکی از مهمترین دغدغههای بسیاری از خانوادههای ایرانی تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، نمیتوان انتظار داشت که کودکان و نوجوانان بدون آموزش هدفمند، در بزرگسالی بتوانند تصمیمهای مالی مناسبی بگیرند.
اتفاقاً در اقتصادی که خانوارها بیش از گذشته با مسائلی مانند کاهش قدرت خرید، پسانداز، سرمایهگذاری، تأمین مالی، بدهی و حفظ ارزش دارایی مواجهاند، سواد مالی باید از یک موضوع فرعی آموزشی به بخشی از آموزش مهارتهای زندگی تبدیل شود.
این آموزش نیز الزاماً نباید تماماً بر عهده آموزشوپرورش باشد. بانکها، شرکتهای بیمه، شرکتهای تأمین سرمایه، صندوقهای سرمایهگذاری، کارگزاریها و سایر نهادهای مالی میتوانند در ایجاد این فرهنگ نقش داشته باشند؛ البته با محتوای آموزشی مستقل و غیرتبلیغاتی. برای مثال، یک بانک میتواند مفهوم حساب، پسانداز و اعتبار را آموزش دهد، صنعت بیمه میتواند مفهوم مدیریت ریسک را توضیح دهد و نهادهای بازار سرمایه میتوانند درباره تفاوت پسانداز و سرمایهگذاری، ریسک و بازده و انواع صندوقها آموزش ارائه کنند.
تجربه کشورهای مختلف نیز نشان میدهد که توسعه سواد مالی صرفاً پروژه مدارس نیست؛ یک همکاری میان دولت، نظام آموزشی، نهادهای مالی و خانوادههاست. شاید در ایران نیز به جای برگزاری برنامههای پراکنده، لازم باشد یک برنامه ملی و هدفمند برای آموزش مالی کودکان و نوجوانان طراحی شود؛ برنامهای که از مفاهیم ساده در سالهای ابتدایی شروع شود و به تدریج به موضوعاتی مانند تورم، اعتبار، بیمه، سرمایهگذاری و بازنشستگی برسد.
در چنین مدلی، هدف این نیست که از یک کودک، سرمایهگذار یا معاملهگر ساخته شود؛ هدف این است که او پیش از آنکه با اولین حقوق، اولین وام یا اولین تصمیم سرمایهگذاری خود مواجه شود، حداقل دانش لازم برای محافظت از منابع مالی خود و خانوادهاش را داشته باشد.
در نهایت، شاید مهمترین تفاوت رویکرد کشورهای مختلف با نگاه سنتی به آموزش مالی همین باشد: سواد مالی قرار نیست یک فرمول یا چند تعریف اقتصادی باشد؛ قرار است یک مهارت زندگی باشد.
نوجوانی که قبل از دریافت اولین حقوق خود میداند چگونه بودجهبندی کند، هزینه واقعی اعتبار را بفهمد، اثر تورم را درک کند، تبلیغات مالی را بشناسد، ریسک سرمایهگذاری را بسنجد و در برابر کلاهبرداریهای مالی از خود محافظت کند، در واقع یک سال قبل از ورود به بازار کار، بخشی از آموزش زندگی اقتصادی خود را دریافت کرده است.
شاید وقت آن رسیده باشد که در ایران نیز سؤال را از «آیا سواد مالی را آموزش میدهیم؟» به سؤال مهمتری تبدیل کنیم: «نسل بعدی ایرانیان، در چه سنی و با چه روشی قرار است اولین تصمیم مالی واقعی زندگی خود را یاد بگیرد؟»