کد خبر: ۷۷۴۷۶
۱۳:۳۶ -۰۲ مهر ۱۴۰۵

نقد و نظری بر نمایش «هیرکانیا»، به نویسندگی و کارگردانی اسماعیل رحیمی‌سروش

نمایش‌های کودک و نوجوان همواره سرگرم کننده هستند اگرچه شیوه ثابتی ندارند. یکی از گونه‌های رایج و پرطرفدار برای تولید و اجرای نمایش‌های کودک و نوجوان، زبان فانتزی است، که به دلیل ویژگی‌های خاص آن، کارگردان و گروه اجرایی نیاز به درک و شناخت درست از جهان فانتزی دارند.

نقد و نظری بر نمایش «هیرکانیا»، به نویسندگی و کارگردانی اسماعیل رحیمی‌سروش

نشان تجارت - اجرای نمایش‌های کودک و نوجوان همیشه یک شیوه ثابت ندارند و هر یک از کارگردانان تئاتر با سبک و روایت‌های متفاوت، آثاری را برای سرگرمی و آموزش مخاطبان خود در پیش می‌گیرند. یکی از گونه‌های رایج و پرطرفدار برای تولید و اجرای نمایش‌های کودک و نوجوان، زبان فانتزی است، که به دلیل ویژگی‌های خاص آن، کارگردان و گروه اجرایی نیاز به درک و شناخت درست از جهان فانتزی دارند. از آن‌جا که ذهن بچه‌ها در خیال‌پردازی و تجسم فانتزی، به مراتب قوی‌تر و پویاتر از بزرگسالان است، فهم فانتزی توسط آنها بهتر و راحت‌تر انجام می‌شود، اما برای رسیدن به چنین دستاوردی، خالق نمایش باید شناخت کامل و کافی از فانتزی روی صحنه داشته باشد تا مخاطبش ارتباط لازم را با اثری که به تماشا نشسته است برقرار کند.

با نگاهی به دو اثر نمایشی اسماعیل رحیمی‌سروش که تاکنون برای کودکان و نوجوانان آماده و اجرا کرده، می‌توان تاکید کرد این کارگردان، تکنیک و روایت فانتزی برای بچه‌ها را به خوبی می‌شناسد. رحیمی‌سروش در نمایش تحسین‌برانگیز «کتابخورها» نیز موفق شده بود ارتباط مناسب و بی‌نقصی میان فانتزی، دنیای قصه و تماشاگر کودک ایجاد بکند. اکنون او با نمایش تازه‌اش «هیرکانیا؛ سفر از دره گمشده»، گامی بلند به سوی تکمیل هرچه بیش‌تر فانتزی برداشته و توانسته ابعاد دیگری از تخیل و رویابافی را پیش چشم مخاطب هدف خود، روی صحنه زنده بکند.

نمایش «هیرکانیا...»، اثر درخشان و حیرت‌انگیزی است؛ هم به لحاظ محتوا و هم از منظر فرم اجرا. رحیمی‌سروش برخلاف نمایش قبلی خود، که اجرایی با دکور حجیم و واقع‌گرا بود، این‌بار در فضایی نسبتاٌ خالی و خلوت، با استفاده از طراحی صحنه مینی‌مال و نمادین، دنیای قصه‌اش را بر محور بازیگران و دیالوگ‌ها بنا کرده. نرده‌های فلزی با نشانه چند درخت کاج روی آنها، ضمن این‌که فضای جنگل را تداعی می‌کند، در صحنه‌های دیگر نمایش با تغییر در چیدمان، به سادگی تبدیل به کانال‌های فاضلاب و لانه موش‌ها در زیر زمین می‌شوند که هم برای مخاطب قابل درک و باور است، هم در اجرای قصه، کاربردی است.

«هیرکانیا...» با مضمون سرنوشت چند زباله رهاشده در جنگل‌های هیرکانی، به ساده‌ترین و شیرین‌ترین زبان ممکن، از مساله حیاتی تفکیک زباله، بازیافت و حافظتِ محیط‌زیست می‌گوید. سال‌ها پیش، عبد آتشانی نیز در نمایش «سفر شگفت‌انگیز»، در فضای شهری به این موضوع پرداخته بود، اما رحیمی‌سروش در «هیرکانیا...»، دست بر تاثیر زباله‌ریختن در محیط‌زیست و تبعات ناخوشایند آن گذاشته است. نکته جالب این‌که او در روایت داستان، تنها به موضوع آسیب‌های زیست‌محیطی نپرداخته و با شخصیت‌پردازی‌های دقیق و بازآفرینی رفتار و گفتار انسانی به اشیای دورریز، نکات اخلاقی مهمی را به تماشاگرش گوشزد کرده. برای نمونه، شخصیت چنگال نقره (سارا بابائی) که از آغاز نمایش، با غرور و تکبر، خود را تافته جدابافته می‌داند، به مرور در سفری پرمخاطره همراه با دوستانش، دچار تغییر روحیه می‌شود و در نهایت، درست زمانی که فرصت رهایی از گندآب‌های زیرزمینی را پیدا می‌کند، ماندن را به رفتن ترجیح می‌دهد تا همچنان یاری‌دهنده سایر زباله‌هایی باشد که در آن مخمصه گرفتار می‌شوند. ایثار و از خودگذشتگی او، برای مخاطبان تمام رده‌های سنی قابل درک و تحسین است. البته این محسنات اخلاقی را می‌توان در سایر شخصیت‌های مثبت نمایش دید. نوری (امیر افسرشیبانی) و دکتر (فرانک کشاورز)، که در واقع چراغ‌قوه و گوشی پزشکی هستند، با مهربانی و فداکاری‌های خود، سفر سخت خود و دوستان را آسان‌تر و موفقیت‌آمیز می‌کنند. پند‌های اخلاقی نمایش، تنها محدود به کاراکتر‌های اصلی و مثبت نمایش نیست. حتی شخصیت موش‌باشی (مهدی بیابانی) که ابتدا یک موش قلدر و بدذات به نظر می‌رسد، وقتی به سوءاستفاده و ذات پلید موشولو (رها آرشید) پی می‌برد، دچار تحول روحی شده و با رهایی خود از بندِ بردگی، به یاری چنگال می‌شتابد.

با وجودی که نمایش‌نامه رحیمی‌سروش، از فضایی فانتزی و مهیج برخوردار است، ولی هیچ‌کدام از شخصیت‌های آن، بی‌دلیل در اجرا حضور ندارند. هر کدام از پرسوناژ‌های نمایش، انتقال مفهومی را ـ حتی اگر زشت و سیاه باشد ـ بر عهده دارند، و البته تماشاگران باهوش و فهیم، به راحتی می‌توانند خوب‌ها را از بد‌ها تشخیص بدهند و از نمایش پند بگیرند.

فارغ از محتوای نمایش، «هیرکانیا...» به لحاظ کیفیت اجرایی، نمایش بی‌نقص و ستایش‌برانگیزی است. دیالوگ‌نویسی و ترانه‌ها، جذاب و بانمک و شنیدنی‌اند. هیچ شوخی خارج از چارچوب ادب و اخلاقی در نمایش شنیده نمی‌شود. جمله‌هایی که تماشاگر می‌شنود، آراسته، تاثیرگذار و به‌یادماندنی نوشته شده‌اند، بخصوص که بخش زیادی از آموزه‌ها، اطلاعات و معرفی شخصیت‌های داستان، به واسطه ترانه‌ها اتفاق می‌افتد. به این بند از ترانه‌های نمایش دقت کنید:
درسته که اینجا برامون/ مثل خونه نمی‌شه/ می‌تونیم با هم بخونیم/ شاد باشیم همیشه
وقتی می‌خندی می‌شه زیبا/ با لبخند تو دنیا/ از کابوس‌ها گذر کن/ قدم بذار تو رویا.

یا مثلاً:

«زندگی می‌گذره/ بد و خوب داره/ می‌درخشه توی شب ستاره/ بدونِ تاریکی، نور جلوه‌ای نداره
اگه با هم باشیم/ هم‌دل و همراه شیم/ ابرای سیاه کنار می‌رن/ بیرون می‌آد زود خورشیدمون دوباره
گل بدون خاک می‌میره/ ماهی تو مرداب اسیره/ خونه‌ی من، جاییه که/ دلم اون‌جا نگیره.

موسیقی‌های نمایش هم جلوه خاصی به آواز‌ها و فضاسازی اجرا بخشیده‌اند. یکی از بهترین لحظه‌های موزیکال نمایش را می‌توان صحنه ورود موش‌ها از میان تماشاگران دانست. شش موش کوچک و یک‌شکل با اجرای هماهنگ در حرکات فرم، بر انرژی و جذابیت نمایش می‌افزایند. از این منظر، باید بازیگران فرم در نقش موش‌های پایینِ دره، زباله‌ها و ریشه‌ها را از نقاط قوت نمایش در بخش بازی و کارگردانی دانست و به آنها آفرین گفت.

طراحی لباس شخصیت‌ها نیز بسیار قابل توجه و هنرمندانه انجام شده، بخصوص که لباس‌ها قرار است معرف نام و ویژگی‌های هر شخصیت باشد که با طراحی، انتخاب رنگ و اجرای درست لباس‌ها، به خوبی اتفاق افتاده است. دقت کنید به شاخک‌های چنگال نقره، لامپ چراغ‌قوه، آلومینیوم دربازکن قوطی نوشابه، دوکِ نخ و لباسش، رنگ لباس ریشه‌ها و جنس لباس کیسه‌زباله، که انگار واقعاً با پلاستیک دوخته شده است. این نشانه‌گذاری‌های آشنا در طراحی لباس، مانع از گیج‌شدن تماشاگر کودک و نوجوان و نامفهوم‌ماندن شخصیت برای او می‌شود.

استفاده از عروسک‌های غول‌پیکر برای دو شخصیت شیرابه و چشمه، ایده خوب و خلاقانه‌ای در کارگردانی بوده. کاملاً پیداست که اسماعیل رحیمی‌سروش با تسلط بر تمام ابعاد و جزییات نمایش، توانسته در فضاسازی، استفاده از موسیقی‌ها و هدایت بازیگران برای ارائه بازی‌های بی‌نقص و دیدنی، چنین موفق و سربلند عمل بکند.‌

نمی‌توان از اجرای حرفه‌ای نمایش «هیرکانیا...» گفت و از بازی درخشان و ماندگار تیم بازیگران غافل شد. بازیگران این نمایش، با تسلط کامل بر بیان و بدن خود، شخصیت‌های دوست‌داشتنی و طنازی خلق کرده‌اند که به هنگام ضرورت، مخاطب را با شیرین‌زبانی و حرکات بدنی بامزه به خنده می‌اندازند و در وقت دیگر، توجه او را به تماشای تصاویر پراحساس و شنیدنِ دیالوگ‌های پندآموز جلب می‌کنند. در این میان، اگر شخصیتی مثل نوشان (عطا مقیمی) توجه و محبوبیت بیش‌تری از سوی مخاطب جلب می‌کند، تنها به دلیل خصیصه‌های کاراکتر پرجنب‌وجوش اوست؛ درست مثل یک قوطی نوشابه پرسر و صدا که در یک کانال زیرزمینی افتاده است. وگرنه بازیگران شخصیت‌های دیگر نیز هم‌سطحِ نوشان حرفه‌ای و قابل تحسین ظاهر شده‌اند. از جمله احمد خیرآبادی در نقش «تیره»، که این‌جا کیفیت عالی بازی او و تمرکزش بر بدن و بیان در تفاوت با بازی‌اش در نمایش «طلسم سبز»، کاملاً مشهود است.

اگر قرار باشد پیشنهادی (نه انتقاد) برای نمایش «هیرکانیا» داشته باشیم، باید به دو نکته اشاره کنیم.

اول این‌که زمان نمایش، بیش از حد نیاز طولانی است. شاید با حذف یا کوتاه‌کردن برخی صحنه‌های غیرضروری، می‌شد به مدت‌زمان و ریتم مناسبی برای این اجرا رسید.

دوم این‌که صدای باند‌های پخش موسیقی در سالن، بخصوص در لحظه‌های دیالوگ‌گویی بازیگران، چنان بالاست که صدای بازیگران به سختی شنیده می‌شود و تماشاگر بسیاری از دیالوگ‌های مهم نمایش را از دست می‌دهد. خوشبختانه این اتفاق در مورد دیالوگ‌های آوازی، امتیاز مثبتی‌ست و آواز‌ها خوب ضبط شده‌اند و برای مخاطب مفهومند.

با این‌همه، نمایش «هیرکانیا؛ سفر از دره گمشده» را می‌توان اثری شریف، حرفه‌ای و ارزشمند در عرصه تئاتر کودک و نوجوان دانست که علاوه بر لذت‌بخشی و سرگرم‌سازی تماشاگر، دغدغه‌های انسانی و زیست‌محیطی‌اش را به خوبی منتقل می‌کند.

برچسب‌ها:
ارسال نظرات
captcha
آخرین اخبار
نبض بازار
گوناگون