
نشان تجارت - مینا قدرتی: «ساعت ۱۱ صبح است؛ علی در کافهای نشسته، لپتاپش باز است و همزمان که قهوهاش را میخورد، در حال طراحی لوگو برای یک مشتری در کانادا و ترجمه یک فایل متنی برای شرکتی در تهران است. او تا دو سال پیش، کارمند یک شرکت تبلیغاتی بود؛ با بیمه، حقوق ثابت و البته، فشار رییس و ساعتهای طولانی رفتوآمد. حالا، اما او بخشی از ارتشِ خاموشِ «اقتصاد گیگ» است.»
این تصویرِ جدیدِ بازار کار ایران است. جایی که نسل زد (Gen Z) و متولدین دهه هفتاد، بهجای هشت ساعت نشستن پشت میز و چشمدوختن به حقوق ثابت ماهانه، آغوش خود را به روی «اقتصاد گیگ» (Gig Economy) یا همان کارهای پروژهای و موقت باز کردهاند. اما آیا این تغییر، یک انتخابِ هوشمندانه برای آزادی است یا واکنشی ناگزیر به تورم و ناامیدی از مسیرهای سنتی؟
اقتصاد گیگ به بازاری گفته میشود که در آن، کارها به صورت پروژهای، کوتاهمدت و مستقل (فریلنسری) انجام میشوند. از رانندگان اسنپ و تپسی گرفته تا برنامهنویسان دورکار، ادمینهای اینستاگرام، و طراحان گرافیک. در این مدل، شما «رییسِ خودتان» هستید، اما «امنیتِ شغلی» هم عملاً وجود ندارد.
گفتوگو با چندین جوان که این سبک کاری را انتخاب کردهاند، نشان میدهد سه عامل اصلی، موتور محرک این تغییر است:
۱. شکاف بزرگ حقوق و تورم: برای بسیاری از جوانان، حقوق یک کارمند در سطح کارشناس، حتی هزینههای اجارهبها را هم پوشش نمیدهد. آنها دریافتهاند که با «چندشغله بودن» (Multi-tasking) و گرفتن چندین پروژه فریلنسری، میتوانند درآمدی به مراتب بالاتر از حقوق مصوب اداره کار داشته باشند.
۲. انعطافپذیری در جهانِ بیثبات: در دنیایی که قیمتها هر روز تغییر میکند، «امنیت شغلی» برای بسیاری از جوانان معنای سابق را ندارد. آنها معتقدند وقتی شرکتها خودشان با هر نوسان اقتصادی تعدیل نیرو میکنند، چرا باید عمر خود را صرفِ وفاداری به یک مجموعه کنند؟
۳. دسترسی به بازارهای جهانی: اقتصاد گیگ به جوانان ایرانی این امکان را داده که با وجود محدودیتهای جغرافیایی، از طریق پلتفرمهای بینالمللی، درآمد دلاری (هرچند کوچک) داشته باشند. برای کسی که به دلار درآمد دارد، ریالِ کمارزش دیگر دغدغه اصلی نیست.
اما این سکه روی دیگری هم دارد. فریلنسرها یا «گیگورکرها» با چالشهای بزرگی دستوپنج نرم میکنند که کمتر به آن پرداخته شده است:
فقدان چتر حمایتی: کار کردن در اقتصاد گیگ یعنی خبری از بیمه تامین اجتماعی، سنوات، عیدی و مرخصی استعلاجی نیست. اگر یک ماه بیمار شوید، درآمدتان صفر میشود.
اضطرابِ دائم: اضطرابِ «پروژه بعدی کجاست؟» بخشی جداییناپذیر از زندگی آنهاست. این سبک کار، مرز بین زمان کار و استراحت را از بین میبرد؛ بسیاری از آنها میگویند: «من ۲۴ ساعته در حال کارم، اما هیچوقت حس نمیکنم سرِ کار هستم.»
برخی اقتصاددانان معتقدند اقتصاد گیگ در ایران، «اقتصادِ بقا» است. امین، کارشناس بازار کار میگوید: «این تغییر شغل، نه از سرِ لوکس بودن، که ناشی از انقباض اقتصادی است. وقتی ساختار شرکتها کوچک میشود، آنها هم ترجیح میدهند به جای استخدام نیروی ثابت با هزینههای جانبی (بیمه و…)، پروژهها را به صورتِ برونسپاری انجام دهند. بنابراین، بخشی از این فشار از سمتِ کارفرما و بخشی از سمتِ کارجوست.»
سخن آخر
نسل جدید در حال بازتعریف مفهوم «کار» است. آنها دیگر به دنبال «صندلیِ اداری» نیستند؛ آنها به دنبال «استقلالِ عملیاتی» هستند. اقتصاد گیگ در ایران در حال بلوغ است، اما این بلوغ در خلا قانونی رخ میدهد. تا زمانی که قوانینی برای حمایت از فریلنسرها (مانند بیمه فریلنسری یا قراردادهای استاندارد) تدوین نشود، این ارتشِ جدید، در نبردی نابرابر با تورم، هر روز فرسودهتر خواهد شد.
سوال از شما: آیا فکر میکنید این سبکِ کاری، در نهایت به نفع اقتصاد ایران است یا منجر به بحرانِ نیروی انسانیِ متخصص برای شرکتهای بزرگ خواهد شد؟