
نشان تجارت - مریم آیتی: تصور کنید در ۱۸ سالگی وارد زندان شوید؛ نه برای چند ماه، نه برای چند سال، بلکه برای تمام عمر. تصور کنید در حالی که هنوز جوان هستید، حکم «حبس ابد بدون امکان آزادی مشروط» دریافت کنید و سالهای جوانی، ازدواج، تولد فرزندان، پیر شدن والدین، تغییر فناوری، تغییر شهر و حتی تغییر شکل جهان را پشت دیوارهای زندان تماشا کنید.
حالا تصور کنید بیش از سه دهه بعد، دادگاه اعلام کند شواهد جدید نشان میدهد شما مرتکب آن جنایت نشدهاید. داستان کریستوفر دان دقیقاً چنین است.
دان، یک مرد سیاهپوست اهل سنتلوئیس ایالت میزوری، در ۱۸ سالگی به اتهام قتل یک نوجوان ۱۵ ساله به نام ریکو راجرز محکوم شد. مبنای اصلی پرونده علیه او شهادت دو نوجوان ۱۲ و ۱۴ ساله بود؛ دو شاهدی که سالها بعد شهادت خود را پس گرفتند و گفتند دان را بهعنوان قاتل ندیدهاند.
در ژوئیه ۲۰۲۴، پس از بیش از سه دهه حبس، یک قاضی در سنتلوئیس اعلام کرد دادستانی با شواهد «روشن و قانعکننده» بیگناهی واقعی دان را ثابت کرده است. اما حتی بعد از این حکم هم دان فوراً از زندان بیرون نیامد. همین بخش از داستان اوست که پرونده را به یکی از قابلتوجهترین نمونههای محکومیت اشتباه در تاریخ معاصر میزوری تبدیل کرده است.
ماجرا به شب ۱۸ مه ۱۹۹۰ در سنتلوئیس بازمیگردد. ریکو راجرز، نوجوان ۱۵ ساله، همراه دو دوست خود، دیموریس استپ ۱۴ ساله و مایکل دیویس ۱۲ ساله، روی ایوان خانهای در خیابان لابادی نشسته بودند. کمی پیش از نیمهشب، فردی از سمت گذرگاه کنار خانه به سمت آنها تیراندازی کرد. راجرز از ناحیه پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت. استپ و دیویس زنده ماندند.
پلیس خیلی زود به نام کریستوفر دان رسید. دان در آن زمان تنها ۱۸ سال داشت. او از همان ابتدا اتهام قتل را رد کرد، اما پرونده قضایی مسیر دیگری پیدا کرد.
مهمترین بخش پرونده دادستانی، شهادت دو نوجوان بازمانده بود. دیموریس استپ و مایکل دیویس به پلیس گفتند کریستوفر دان تیرانداز بوده است. استپ در ابتدا در مصاحبه پلیس اظهاراتی ارائه کرد که بعدها اهمیت زیادی پیدا کرد. در آن گفتوگوی ضبطشده، وقتی از او پرسیده شد آیا جهت شلیک را دیده است، پاسخ او نشان میداد که درباره آنچه دیده اطمینان روشنی ندارد، اما در جریان محاکمه، روایت او تغییر کرد.
استپ گفت دان را پیش از تیراندازی در نزدیکی محل دیده و سپس او را بهعنوان فرد مسلح شناسایی کرد. حتی جزییاتی مانند نوع سلاح و پوشش فرد تیرانداز نیز در شهادت او مطرح شد.
مایکل دیویس نیز دان را بهعنوان تیرانداز معرفی کرد، هرچند روایت او درباره لحظه مشاهده قاتل با روایت استپ یکسان نبود. دادستانی با تکیه بر همین شهادتها پرونده را پیش برد و نکته مهم اینجا بود: هیچ مدرک فیزیکی مستقیمی دان را به قتل متصل نمیکرد. نه سلاحی که به او منتسب شده باشد، نه DNA و نه شواهد فیزیکی دیگری که بعدها بتواند ادعای دادستانی را مستقل از شهادت شاهدان تأیید کند. National Registry of Exonerations نیز در پرونده دان تصریح میکند که DNA در روند تبرئه او نقشی نداشته است.
یکی از مشکلات مهم پرونده، وضعیت دیموریس استپ در زمان محاکمه بود. استپ خودش در آن زمان با اتهامات کیفری متعددی روبهرو بود؛ از جمله سرقت مسلحانه، اقدام مسلحانه، استفاده غیرقانونی از سلاح و دستکاری ادله. طبق اسناد پرونده، در ازای همکاری او با دادستانی، یکی از اتهامات کنار گذاشته شد. سپس برای اتهامات باقیمانده، دادستانی مجازات ۱۵ ساله را پیشنهاد کرد، اما قاضی در نهایت به او آزادی مشروط اعطا کرد. سالها بعد، همین موضوع به یکی از محورهای اصلی بحث درباره اعتبار شهادت استپ تبدیل شد. به عبارت دیگر، یکی از دو شاهد اصلی پرونده، خودش درگیر پرونده کیفری بود و انگیزهای برای همکاری با مقامات داشت.
محاکمه دان در ژوئیه ۱۹۹۱ برگزار شد. هیئت منصفه او را در اتهام قتل درجه اول، دو فقره حمله درجه اول و سه فقره اقدام مسلحانه مجرم شناخت. حکم اصلی؟ حبس ابد بدون امکان آزادی مشروط.
علاوه بر آن، برای اتهامات دیگر نیز مجازاتهایی صادر شد که بهصورت متوالی اجرا میشدند. مجموع این احکام، زندگی دان را عملاً برای همیشه به زندان گره زد. دان در آن زمان ۱۹ ساله بود. او هنوز یک جوان بود، اما از آن لحظه به بعد، بخش عمده زندگیاش پشت میلههای زندان گذشت.
دان از ابتدا اصرار داشت که قاتل نیست. دفاع او این بود که هنگام وقوع تیراندازی در خانه مادرش بوده است. مادر و خواهرش نیز درباره حضور او در خانه شهادت دادند، اما دادستانی با این روایت مخالفت کرد و به اظهارات قبلی مادر دان استناد کرد؛ از جمله اینکه او گفته بود دان حدود ساعت ۱۱ شب خانه را ترک کرده است. این اختلاف در روایتها بعدها به یکی از مسائل مهم پرونده تبدیل شد؛ بنابراین پرونده در سال ۱۹۹۱ یک تضاد جدی داشت: از یک طرف دو نوجوان میگفتند دان قاتل است. از طرف دیگر دان و خانوادهاش میگفتند او در خانه بوده است. هیچ شواهد فیزیکی مستقیمی نیز برای حل این اختلاف وجود نداشت. هیئت منصفه، اما شهادت شاهدان را پذیرفت. دان راهی زندان شد. سالهایی که هیچکس صدایش را نمیشنید سالها گذشت. دان در زندان ماند، اما پرونده از ذهن او و خانوادهاش خارج نشد. یکی از مهمترین شخصیتهای این بخش از داستان، همسر آینده دان، کیرا دان بود.
کیرا نخستینبار در سال ۱۹۹۹ با پرونده کریستوفر آشنا شد؛ زمانی که بهعنوان نویسنده داوطلب برای نشریه Justice Denied فعالیت میکرد. او هنگام بررسی پرونده متوجه شد که پرونده قتل، فاقد شواهد فیزیکی علیه دان است و عمدتاً بر شهادت همان دو نوجوان استوار شده است. بعدها رابطه این دو شکل گرفت و کیرا به یکی از جدیترین حامیان مبارزه دان برای آزادی تبدیل شد. در این سالها، پرونده آرامآرام وارد مرحلهای شد که سرنوشت آن را تغییر داد.
در سال ۲۰۰۵، دیموریس استپ یک اظهارنامه سوگندشده امضا کرد. او گفت شهادتی که علیه دان داده بود، دروغ بوده است. استپ ادعا کرد پلیس و دادستانها به او فشار آورده بودند و از وضعیت پرونده کیفری خودش بهعنوان اهرم فشار استفاده شده بود. مهمتر از همه، او گفت آن شب آنقدر تاریک بوده که نمیتوانسته فرد تیرانداز را بهطور مطمئن شناسایی کند. این اتفاق برای پروندهای که اساساً بر شناسایی شاهدان بنا شده بود، بسیار مهم بود، اما هنوز کافی نبود.
مایکل دیویس نیز بعدها موضع خود را تغییر داد. او در یک اظهارنامه گفت که او و استپ پیش از صحبت با پلیس تصمیم گرفته بودند دان را بهعنوان قاتل معرفی کنند، در حالی که خودشان قاتل را ندیده بودند. دلیل این تصمیم، بنا بر روایت دیویس، خصومت موجود با دان و تمایل برای خارج کردن او از محله بود.
این ادعا پرونده را وارد مرحلهای کاملاً جدید کرد. اگر حرف دیویس درست بود، مسئله دیگر فقط «خطای حافظه» یا «اشتباه در شناسایی» نبود، بلکه صحبت از شهادت دروغین و اتهام عمدی به فردی بیگناه بود.
مشکل پرونده این بود که استپ در طول سالها فقط یک روایت ارائه نکرد. او چند نسخه متفاوت از اتفاقات آن شب بیان کرد. در یکی از روایتهای بعدی، حتی گفته شد فرد دیگری تیراندازی کرده و دان فقط در نزدیکی او حضور داشته است، اما بعدها خود استپ گفت آن روایت نیز حقیقت نداشته است. در واقع، قاضیای که پرونده را در مرحله بعد بررسی کرد با مجموعهای از روایتهای متناقض روبهرو شد. این تناقضها اهمیت زیادی داشتند، زیرا پرونده اولیه دان بر اعتبار همان شاهد استوار شده بود.
در این میان، نام فرد دیگری نیز مطرح شد: یوجین ویلسون. ویلسون نیز آن شب در محل حضور داشت. او بعدها گفت در زمان تیراندازی، هوا تاریک بوده و افراد حاضر روی ایوان نمیتوانستند بهطور مطمئن ببینند چه کسی تیراندازی کرده است. ویلسون گفت تیراندازی از سمت مقابل یا گذرگاهی در نزدیکی خانه صورت گرفته و افراد حاضر برای فرار از محل پراکنده شدند. او همچنین شهادت داد که پس از تیراندازی، نام کریستوفر دان مطرح شد، اما این موضوع به معنای آن نبود که او شخص تیرانداز را دیده باشد. این شهادت برای دفاع دان مهم بود. چرا؟ چون اگر ویلسون درست میگفت، این احتمال وجود داشت که دو شاهد اصلی پرونده از ابتدا اساساً فرصت دیدن قاتل را نداشته باشند. در سال ۲۰۲۰، پرونده دان به یک نقطه بسیار مهم رسید.
در یک جلسه رسیدگی ادله، قاضی ویلیام هیکل شواهد جدید را بررسی کرد. او به این نتیجه رسید که اگر این شواهد در زمان محاکمه اولیه در اختیار هیئت منصفه قرار داشت، احتمال داشت یک هیئت منصفه منطقی، دان را مجرم تشخیص ندهد، اما یک مشکل حقوقی وجود داشت؛ قاضی نمیتوانست صرفاً بر اساس ادعای بیگناهی واقعی، محکومیت دان را لغو کند.
قانون میزوری در آن زمان محدودیت بسیار عجیبی داشت: امکان طرح چنین ادعایی به شکل مستقل عملاً برای محکومان به اعدام وجود داشت، نه فردی مانند دان که به حبس ابد بدون آزادی مشروط محکوم شده بود؛ بنابراین حتی اگر شواهد نشان میدادند که دان ممکن است بیگناه باشد، راه حقوقی لازم برای آزاد کردن او بسته بود. این شاید یکی از تلخترین بخشهای پرونده باشد.
در سال ۲۰۲۰، شواهد به اندازهای جدی شده بودند که قاضی نسبت به محکومیت دان تردید اساسی داشت، اما دان همچنان زندانی ماند. چهار سال دیگر.
در سال ۲۰۲۱، میزوری قانونی تصویب کرد که مسیر جدیدی را برای بررسی محکومیتهای احتمالی نادرست فراهم کرد. بر اساس این قانون، دادستان محلی میتوانست در مواردی که شواهد جدید نشان میداد فرد احتمالاً به اشتباه محکوم شده، از دادگاه بخواهد محکومیت را بررسی و لغو کند. این قانون در پروندههای دیگری نیز مورد استفاده قرار گرفت. اما برای دان، مسیر آزادی هنوز تا پایان راه فاصله داشت.
یکی از مهمترین چرخشهای داستان در سال ۲۰۲۴ اتفاق افتاد. گِیب گور، دادستان ناحیه سنتلوئیس، پس از بررسی مجدد پرونده به این نتیجه رسید که شواهد موجود برای ادامه محکومیت دان کافی نیست. در فوریه ۲۰۲۴، دفتر دادستانی درخواست لغو محکومیت او را مطرح کرد.
در این درخواست تأکید شده بود که شواهد جدید، از جمله پسگرفتن شهادتهای قبلی و شواهد دیگری که از دفاع دان حمایت میکرد، نشاندهنده بیگناهی واقعی اوست. این اتفاق اهمیت زیادی داشت.
این بار شخصی که برای آزادی دان به دادگاه مراجعه کرده بود، وکیل دفاع تنها نبود. دادستانی که نماینده دولت بود نیز میگفت محکومیت دان نباید باقی بماند.
پس از برگزاری جلسه رسیدگی و بررسی شواهد، قاضی جیسون سنگهایزر در ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۴ تصمیم مهم خود را صادر کرد. او گفت دادستانی سنتلوئیس توانسته است با شواهد روشن و قانعکننده نشان دهد که دان واقعاً بیگناه است و با توجه به شواهد جدید، هیچ هیئت منصفه منطقی نمیتوانست او را فراتر از تردید معقول مجرم تشخیص دهد. محکومیت دان لغو شد. قاضی دستور آزادی او را نیز صادر کرد.
بعد از ۳۴ سال، به نظر میرسید بالاخره همهچیز تمام شده است، اما هنوز تمام نشده بود. دان حتی بعد از اثبات بیگناهی هم آزاد نشد. دادستان کل میزوری، اندرو بیلی، با روند آزادی دان مخالفت کرد و درخواستهای حقوقی خود را مطرح کرد. دیگر مسئله فقط این نبود که آیا دان بیگناه است یا نه. یک سؤال حقوقی جدید مطرح شده بود: آیا دادگاه میتواند پیش از آنکه دولت اعلام کند دان را دوباره محاکمه نمیکند، او را آزاد کند؟ در همین کشمکش، آزادی دان متوقف شد.
گزارش National Registry of Exonerations میگوید دان در حالی که تنها حدود ۵۰ فوت با آزادی فاصله داشت، با توقف روند آزادی مواجه شد. همسرش کیرا نیز در راه زندان بود تا او را تحویل بگیرد.
تصور کنید: ۳۴ سال زندان را تحمل کردهاید. دادگاه گفته محکومیتتان اشتباه بوده. دستور آزادی صادر شده. همسرتان در راه است و درست در چند قدمی آزادی، دوباره باید به زندان برگردید.
دان بعدها این تجربه را بسیار دردناک توصیف کرد. او گفت بعد از شنیدن حکم آزادی آماده خروج شده بود، اما دوباره به زندان بازگردانده شد و این وضعیت برایش شکنجهآور بود.
پرونده به دیوان عالی میزوری رسید. این دادگاه در نهایت اعلام کرد که دادگاه بدوی نمیتواند در حالی که اتهامات کیفری هنوز برقرار است، بدون طی شدن تشریفات لازم دستور آزادی بدون قید و شرط صادر کند. اما راه خروج مشخص بود: اگر دادستانی اعلام میکرد که قصد محاکمه دوباره دان را ندارد، مانع حقوقی برطرف میشد. دادستانی این کار را انجام داد. اتهامات کنار گذاشته شد و سرانجام در ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۴ کریستوفر دان آزاد شد.

یکی از تصاویر ماندگار آزادی دان، دیدار او با مادرش، مارتا دان، در مقابل دادگاه سنتلوئیس بود. مردی که در ۱۸ سالگی وارد سیستم زندان شده بود، حالا در ۵۲ سالگی از آن خارج میشد. او مادرش را در آغوش گرفت. ۳۴ سال گذشته بود. مادرش پیر شده بود. خود دان هم دیگر آن جوان ۱۸ ساله نبود.
دان پس از آزادی در گفتوگویی با CBS درباره تجربه خروج از زندان صحبت کرد. او از دیدن خیابان، خودروها، درختان و آدمهایی که آزادانه حرکت میکردند گفت؛ چیزهایی که برای فردی که بیش از سه دهه در زندان بوده، دیگر عادی به نظر نمیرسند. این شاید یکی از عجیبترین جنبههای حبس طولانیمدت باشد. دنیا بیرون زندان متوقف نمیشود.
در ۳۴ سال، فناوری تغییر میکند. تلفنها تغییر میکنند. اینترنت به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشود. شبکههای اجتماعی متولد میشوند. ماشینها، موسیقی، فرهنگ و شیوه ارتباط مردم تغییر میکند. اما زندانی همچنان در یک فضای محدود زندگی میکند. دان در ۱۹۹۰ یک جوان ۱۸ ساله بود. وقتی آزاد شد، ۵۲ سال داشت.
پرونده کریستوفر دان فقط داستان یک مرد و یک اشتباه قضایی نیست. این پرونده چند مشکل مهم در نظام عدالت کیفری را همزمان نشان میدهد.
اتکای بیش از حد به شهادت شاهد
دو شاهد نوجوان در زمان وقوع جنایت حضور داشتند، اما بعدها اعتبار شهادتهایشان بهشدت زیر سؤال رفت. یکی از آنها بارها روایت خود را تغییر داد. دیگری گفت اصلاً دان را بهعنوان قاتل ندیده و دروغ گفته است.
خطر شناسایی اشتباه
پرونده دان نمونهای از این واقعیت است که شهادت چشمی، برخلاف تصور عمومی، همیشه قابل اعتماد نیست. شرایط نور، استرس، سرعت وقوع حادثه، سن شاهد، ترس و فشار محیطی میتوانند بر حافظه و شناسایی فرد تأثیر بگذارند. در پرونده دان، یک متخصص شناسایی شاهدان نیز درباره مشکلات مربوط به قابلیت اعتماد این شناساییها شهادت داد.
اهمیت شواهد فیزیکی
یکی از نکات قابل توجه پرونده این است که شواهد فیزیکی مستقیمی که دان را به قتل مرتبط کند وجود نداشت. همین موضوع بعداً اهمیت بیشتری پیدا کرد، زیرا وقتی شهادتهای اصلی فرو ریختند، پرونده برای حفظ محکومیت دان پشتوانه بسیار ضعیفتری داشت.
مسئله اعتراف یا اقرار شاهدان به دروغ
اگر شاهدی سالها بعد بگوید در دادگاه دروغ گفته است، دادگاه نمیتواند صرفاً با شنیدن این جمله پرونده را تمامشده تلقی کند. باید بررسی شود که آیا روایت جدید واقعاً معتبر است یا خودِ روایت جدید ممکن است نادرست باشد. در پرونده دان دقیقاً همین اتفاق افتاد. دادگاه مجبور بود سالها اظهارات متناقض را کنار هم قرار دهد و اعتبار آنها را بررسی کند.
مبنای اصلی پرونده علیه دان شهادت استپ و دیویس بود، اما برای فهم دقیق پرونده نباید تصور کرد که هیچ اختلاف یا شاهد دیگری وجود نداشت. دادستانی روایت خود را بر اساس شواهد و اظهارات موجود در زمان محاکمه بنا کرد و در سالهای بعد نیز تلاش کرد اعتبار محکومیت را حفظ کند.
حتی در مراحل بعدی، دفتر دادستان کل میزوری با ادعای بیگناهی دان مخالفت کرد و استدلال کرد که روایتهای جدید او و شاهدان قابل اتکا نیستند؛ بنابراین پرونده تا آخرین مراحل، یک نزاع حقوقی واقعی درباره اعتبار شواهد بود؛ نه داستانی که همه مقامات از ابتدا در بیگناهی دان اتفاق نظر داشته باشند. همین موضوع اهمیت تصمیم نهایی دادگاه را بیشتر میکند.
نقش Midwest Innocence Project
در مسیر مبارزه برای آزادی دان، Midwest Innocence Project نقش مهمی داشت. این سازمان از پرونده او حمایت حقوقی و تحقیقاتی کرد و اعضای تیم آن در مراحل مختلف برای اثبات بیگناهی او فعالیت کردند. این سازمان امروز دان را یکی از افراد تبرئهشده خود معرفی میکند و اعلام کرده است که او بیش از ۳۴ سال بهاشتباه زندانی بوده است.
تیم حقوقی او شامل وکلایی از Midwest Innocence Project و مؤسسات حقوقی دیگری بود. از جمله نامهایی که در پرونده مطرح شدهاند، ریچل وستر، جاناتان پاتس، ایزابل گوارلیگلیا و جاستین بونوس هستند.
ممکن است تصور کنید پس از آزادی در ژوئیه ۲۰۲۴ داستان پایان یافت، اما اینطور نبود. دولت میزوری درباره حق تجدیدنظر خود وارد نبرد حقوقی شد. در آوریل ۲۰۲۵، دیوان عالی میزوری اعلام کرد که دولت حق دارد نسبت به حکم لغو محکومیت دان تجدیدنظر کند و پرونده را برای رسیدگی ماهوی به دادگاه تجدیدنظر بازگرداند. این تصمیم به معنای بازگشت دان به زندان نبود، بلکه به دولت اجازه میداد نسبت به حکم دادگاه بدوی اعتراض کند؛ بنابراین سایه پرونده همچنان بر زندگی او باقی ماند.

سرانجام در ۱۹ مه ۲۰۲۶، دادگاه تجدیدنظر ناحیه شرقی میزوری به پرونده رسیدگی کرد. نتیجه؟ حکم دادگاه بدوی برای لغو محکومیت دان تأیید شد. دادگاه استدلالهای دولت را درباره استفاده از اطلاعات غیرقابل پذیرش، حذف برخی شواهد استیضاحی و ناکافی بودن شواهد نپذیرفت و رأی دادگاه بدوی را تأیید کرد. این اتفاق اهمیت زیادی داشت. چون اکنون آزادی دان تنها نتیجه یک تصمیم اولیه نبود. دادگاه تجدیدنظر نیز پس از بررسی استدلالهای دولت، حکم لغو محکومیت او را تأیید کرده بود. Midwest Innocence Project اعلام کرد که این رأی، تبرئه دان را تأیید کرده است.
پس از آزادی، زندگی دان بهسرعت به حالت عادی بازنگشت. او باید زندگیای را از صفر میساخت که در واقع در ۱۸ سالگی از او گرفته شده بود.
در سال ۲۰۲۵، وبسایت رسمی حمایت از دان او را فردی آزاد، شاغل، مالیاتدهنده، عضو خانواده و فعال اجتماعی معرفی کرد.
او همسر، پدر، پدربزرگ، پسر و برادر است و در جامعه فعالیت میکند. این جزییات شاید در نگاه اول ساده باشند، اما برای فردی که ۳۴ سال از این حقوق و تجربههای عادی زندگی محروم بوده، معنای دیگری دارند.
یک سوال که همچنان باقی میماند
حتی اگر تمام مراحل حقوقی را کنار بگذاریم، یک سؤال اخلاقی بزرگ باقی میماند: چه کسی میتواند ۳۴ سال از زندگی یک انسان را به او بازگرداند؟ هیچ دادگاهی نمیتواند جوانی ۱۸ ساله را دوباره به او بدهد. هیچ غرامتی نمیتواند سالهایی را که میتوانست کنار خانواده باشد بازسازی کند. هیچ حکمی نمیتواند زمان ازدسترفته را برگرداند. دان هنگام ورود به زندان هنوز در آغاز زندگی بزرگسالی بود. هنگام خروج، جهان کاملاً تغییر کرده بود.
این پرونده درباره یک قتل است. اما در سطحی عمیقتر، درباره اعتماد است. اعتماد به حافظه انسان. اعتماد به شهادت شاهد. اعتماد به پلیس. اعتماد به دادستان. اعتماد به هیئت منصفه و در نهایت، اعتماد به این تصور که اگر دستگاه قضایی اشتباه کند، همیشه راهی برای اصلاح اشتباه وجود خواهد داشت.
پرونده دان نشان داد که حتی وقتی شواهد جدید بسیار قدرتمند به نظر میرسند، مسیر بازگرداندن آزادی یک انسان میتواند سالها طول بکشد و شاید تلخترین نکته همین باشد: گاهی ثابت کردن بیگناهی بسیار دشوارتر از اثبات گناه است. ۳۴ سال از زندگی یک انسان گذشت تا چیزی که از ابتدا میگفت، سرانجام در دادگاه شنیده شود: من قاتل نیستم.