
نشان تجارت - هدی کاشانیان: رقابتپذیری صادراتی در اقتصادهای توسعهیافته، پیوندی ناگسستنی با مفهوم اقتصاد مقیاس دارد. بنگاهی که در حجم تولید کافی فعالیت میکند، هزینههای ثابت خود را در واحدهای بیشتری توزیع میکند و از این طریق به قیمت تمامشدهای دست مییابد که امکان رقابت در بازارهای جهانی را فراهم میسازد. اما برای اقتصادی که زیر فشار تحریمهای گسترده قرار دارد، این معادله از پایه دچار اختلال میشود. محدودیت دسترسی به فناوری، انقطاع از زنجیرههای تأمین بینالمللی، کوچکماندن بازارهای هدف، و هزینههای مضاعف مالی، همه با هم فضایی را میسازند که در آن دستیابی به مقیاس مناسب تولید با موانع جدی روبهروست و رقابتپذیری صادراتی نه یک هدف بلندمدت، بلکه یک چالش روزمره میشود.
اقتصاد مقیاس به پدیدهای اشاره دارد که در آن با افزایش حجم تولید، میانگین هزینه هر واحد محصول کاهش مییابد. این کاهش هزینه از چند مسیر رخ میدهد: توزیع هزینههای ثابت سرمایهای بر تیراژ بالاتر، کارایی بیشتر در خرید مواد اولیه به دلیل قدرت چانهزنی، تخصصیشدن فرآیندها، و بهرهگیری از فناوریهایی که تنها در مقیاس بزرگ توجیه اقتصادی دارند. در بازارهای جهانی، این مزیت هزینهای به طور مستقیم به قدرت رقابت قیمتی تبدیل میشود.
برای بنگاههای صادراتی، مقیاس تنها یک مسئله هزینهای نیست بلکه به توانایی سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه، انطباق با استانداردهای بینالمللی، و ایجاد شبکههای توزیع و خدمات پس از فروش نیز ارتباط دارد. بنگاهی که در حجم کافی تولید میکند، میتواند هزینههای گواهینامههای کیفیت، هزینههای انطباق با مقررات گمرکی و استانداردهای بهداشتی بازارهای هدف، و هزینههای بازاریابی بینالمللی را تأمین کند. بنگاه کوچک و پراکنده از پس این هزینهها برنمیآید.
تحریمهای اقتصادی از چند مسیر موازی به اقتصاد مقیاس بنگاههای ایرانی آسیب میزنند. نخستین و مستقیمترین مسیر، محدودیت دسترسی به بازارهای صادراتی است. وقتی خریداران خارجی به دلیل ریسکهای ثانویه از معامله با طرفهای ایرانی پرهیز میکنند، بازار هدف صادراتی منقبض میشود و بنگاهها مجبور میشوند در حجمهای پایینتر از ظرفیت بهینه کار کنند. این کاهش بهرهبرداری از ظرفیت، هزینه ثابت هر واحد را بالا میبرد و مزیت رقابتی را تضعیف میکند.
یکی از پیامدهای سنگین تحریم برای اقتصاد مقیاس، انقطاع از زنجیرههای تأمین بینالمللی است. بنگاههای صنعتی در اقتصادهای باز، از طریق یکپارچگی با تأمینکنندگان جهانی به قطعات و نهادههایی دسترسی دارند که با کیفیت بالا و هزینه پایین تولید میشوند. این یکپارچگی خود نوعی اقتصاد مقیاس در سطح بینالمللی است که به بنگاه داخلی منتقل میشود. با قطع این زنجیره، بنگاههای ایرانی ناچار به تأمین از منابع جایگزین با قیمتهای بالاتر یا داخلیسازی اجباری نهادههایی میشوند که به تنهایی توجیه اقتصادی ندارند.
داخلیسازی اجباری در شرایط تحریم، پدیدهای است که در ظاهر به استقلال منجر میشود اما در واقع بنگاهها را به تولید در خارج از مزیت نسبی وادار میکند. وقتی یک واحد خودروسازی مجبور است قطعاتی را که در مقیاس جهانی ارزانتر تولید میشود، در داخل و با هزینهای چند برابر بسازد، هزینه کل تولید بالا میرود و محصول نهایی دیگر قادر به رقابت در بازار بینالمللی نیست.

در شرایط تحریم، صادرکنندگان ایرانی ناچار به تمرکز بر بازارهای جایگزین محدودتری میشوند. این بازارها معمولاً کوچکتر، کمدرآمدتر، یا دارای الزامات استانداردی پایینتر هستند. اگرچه این انتقال به حفظ جریان صادرات کمک میکند، اما ظرفیت جذب این بازارها به قدری نیست که بنگاههای ایرانی را به مقیاس تولید بهینه برساند.
صادرات در شرایط تحریم، هزینههای پنهانی را به بنگاهها تحمیل میکند که در شرایط عادی وجود ندارند. انتقال وجوه حاصل از صادرات از طریق کانالهای غیررسمی یا واسطههای مالی، هزینهای معادل ۳ تا ۱۰ درصد ارزش معامله را به صادرکننده تحمیل میکند. استفاده از پرچمهای واسطه برای حملونقل دریایی، بیمههای گرانقیمت با پوشش محدود، و هزینههای حقوقی برای ساختاربندی قراردادها در چارچوب مقررات بینالمللی، همه سربار رقابتپذیری صادراتی را افزایش میدهند.
این هزینههای اضافی در ترکیب با هزینه بالای تولید ناشی از فقدان مقیاس، شکافی ایجاد میکند که پر کردن آن برای بنگاههای ایرانی در اکثر صنایع ممکن نیست. صادرکنندهای که ۱۵ درصد از مزیت رقابتی خود را صرف هزینههای مالی و لجستیک ناشی از تحریم میکند و همزمان با هزینه تولیدی بالاتر از رقبای خارجی روبهروست، در عمل تنها میتواند در کالاهایی صادر کند که مزیت رقابتی طبیعی بسیار قوی - مانند منابع طبیعی یا نیروی کار ارزان - جبران این شکاف را ممکن میسازد.
تأثیر تحریم بر اقتصاد مقیاس و رقابتپذیری صادراتی در همه صنایع یکسان نیست. صنایع منبعمحور مانند پتروشیمی، فلزات اساسی و مواد معدنی، به دلیل داشتن مزیت رقابتی ذاتی در مواد اولیه، توان نسبی بیشتری در تحمل هزینههای تحریم دارند. این صنایع حتی با هزینههای مالی و لجستیکی بالاتر، همچنان میتوانند در قیمتهایی پایینتر از رقبا صادر کنند زیرا مزیت اولیه آنها در دسترسی ارزان به مواد خام، خود نوعی اقتصاد مقیاس طبیعی است.
اما صنایع فناورانه و ارزشافزوده بالا - از قطعات الکترونیک تا داروهای پیشرفته و تجهیزات صنعتی دقیق - در برابر تحریم آسیبپذیرتر هستند. این صنایع برای حفظ رقابتپذیری به دسترسی مداوم به فناوری، قطعات پیشرفته، و همکاریهای تحقیقاتی بینالمللی نیاز دارند. قطع این پیوندها، شکاف فناورانهای ایجاد میکند که در کوتاهمدت با هیچ جایگزینی پر نمیشود و رقابتپذیری صادراتی این بخش را به طور ساختاری تضعیف میکند.
یکی از چالشهای ساختاری اقتصاد ایران که تحریم آن را تشدید میکند، پراکندگی بنگاههاست. در اقتصادهای رقابتمحور، فشار بازار معمولاً به ادغام بنگاههای ناکارآمد و شکلگیری واحدهای بزرگتر منجر میشود که به اقتصاد مقیاس دست مییابند. اما در اقتصادی که تحریم دسترسی به تأمین مالی را محدود میکند و بازارهای صادراتی ناپایدار هستند، این فرآیند طبیعی ادغام و تجمیع رخ نمیدهد.
نتیجه این پراکندگی، صدها یا هزاران بنگاه کوچک است که هر کدام جداگانه با هزینههای ثابت بالا کار میکنند، به بازارهای صادراتی به صورت فردی و بدون هماهنگی دسترسی دارند، و قدرت چانهزنی با خریداران خارجی ندارند. این ساختار پراکنده، نقطه مقابل مدلهای موفق صادراتی است که در آنها شرکتهای بزرگ یا خوشههای صنعتی متراکم، توان مقیاس را برای رقابت بینالمللی فراهم میسازند.
آنچه بررسی رابطه تحریم و اقتصاد مقیاس نشان میدهد، یک چرخه تضعیفکننده خودتقویتشونده است. تحریم بازارهای هدف صادراتی را محدود میکند، محدودیت بازار مانع رسیدن به مقیاس بهینه میشود، فقدان مقیاس هزینه تمامشده را بالا میبرد، هزینه بالا رقابتپذیری را تخریب میکند، و ضعف رقابتپذیری دسترسی به بازارهای بیشتر را سختتر میسازد. تحریمهای مالی این چرخه را با افزودن هزینههای پنهان معاملات، محکمتر میبندند. تنها صنایعی از این چرخه نسبتاً مصون ماندهاند که مزیت رقابتی ذاتی آنها در منابع طبیعی آنقدر قوی است که سربار تحریم را تحمل کند، و همین تفاوت است که ساختار صادراتی ایران را به سمت مواد خام و کالاهای اولیه متمایل نگه داشته است.