
نشان تجارت - هدی کاشانیان: نرخ ارز یکی از پرنفوذترین متغیرهای اقتصاد کلان در ساختار هزینهای بنگاههای صنعتی است. در اقتصادهایی که بخش قابل توجهی از مواد اولیه تولیدی از مسیر واردات تأمین میشود، هر جهش ارزی به سرعت خود را در قیمت تمامشده محصول، زمانبندی تأمین و حاشیه سود واحدهای تولیدی نشان میدهد. بررسی این اثرگذاری در زنجیره تأمین صنایع ایران، تصویری از یک آسیبپذیری ساختاری عمیق ارائه میدهد که در آن بیثباتی ارزی نه یک اختلال موقت، بلکه یک ریسک دائمی در معادله برنامهریزی تولید به شمار میرود.
مستقیمترین کانال اثرگذاری نرخ ارز بر زنجیره تأمین، افزایش بهای خرید مواد اولیه وارداتی است. وقتی نرخ ارز رشد میکند، واحدهای صنعتی که پلیمر، فلزات پایه، مواد شیمیایی یا ماشینآلات را از بازارهای خارجی تهیه میکنند، با افزایش مستقیم هزینههای ریالی روبهرو میشوند. این افزایش در اقتصادی که بسیاری از صنایع آن از پتروشیمیپاییندستی گرفته تا صنایع غذایی و دارویی به مواد اولیه وارداتی وابستهاند، اثری زنجیری در کل فرآیند تولید ایجاد میکند.
نوسان ارزی نهتنها از طت نیز زنجیره تأمین را تحت فشار قرار میدهد. مدیران تأمین در واحدهای صنعتی، زمانی که نرخ ارز با بیثباتی روبهروست، قادر به تدوین برنامهریزی دقیق موجودی برای بازههای میانمدت نیستند. این ناتوانی، آنها را بین دو انتخاب پرهزینه قرار میدهد: یا انبارسازی بیش از حد به امید جلوگیری از افزایش بیشتر قیمت که سرمایه در گردش را میبلعد یا تأمین لحظهای که آنها را در معرض شوکهای قیمتی ناگهانی قرار میدهد.
این دو گزینه، هر دو از کارایی عملیاتی بنگاه میکاهند. موجودی بیش از حد، هزینههای نگهداری و تأمین مالی را بالا میبرد و چرخه تبدیل وجه نقد را طولانیتر میکند. تأمین لحظهای نیز پیوستگی خط تولید را تهدید میکند و در دورههای محدودیت ارزی یا اختلال در کانالهای واردات، به توقف کامل تولید میانجامد.
زنجیره تأمین داخلی نیز از اثرات نرخ ارز مصون نیست. بسیاری از تأمینکنندگان داخلی مواد اولیه، خود برای تولید محصولاتشان به نهادههای وارداتی وابستهاند. در چنین شرایطی، افزایش نرخ ارز به سرعت به قیمتهای داخلی منتقل میشود و زنجیرهای از فشار قیمتی در طول ساختار تأمین شکل میگیرد که از نهادههای اولیه آغاز و به قیمت محصول نهایی ختم میشود.

قراردادهای بلندمدت با تأمینکنندگان خارجی، نقطه آسیبپذیر ویژهای در زنجیره تأمین صنایع هستند. وقتی یک واحد صنعتی قراردادی با قیمت و شرایط مشخص در ارز خارجی منعقد میکند، تغییرات بعدی نرخ ارز میتواند توجیه اقتصادی کل قرارداد را زیر سؤال ببرد. در اقتصادی که نرخ ارز طی یک سال میتواند ۳۰ تا ۵۰ درصد تغییر کند، مدیریت این ریسک بدون ابزارهای پوشش ارزی (Hedging) عملاً غیرممکن است.
در ایران، محدودیت دسترسی به بازارهای مالی بینالمللی و نبود ابزارهای مشتقه ارزی کسآمد در بازار داخلی، این آسیبپذیری را چند برابر میکند. شرکتهای صنعتی ناچارند این ریسک را یا از طریق اضافهبار قیمتی به مشتری منتقل کنند، یا آن را در ترازنامه جذب کنند که هر دو پیامد، رقابتپذیری را تضعیف میکند.
اثرات کوتاهمدت نرخ ارز بر قیمت و موجودی، اگرچه دردناک است، اما جدیتر از آنها تغییراتی است که نوسان مداوم ارزی در ساختار بلندمدت زنجیره تأمین به جا میگذارد. در محیطی که ارز ناپایدار است، انگیزه سرمایهگذاری در ظرفیتهای داخلیسازی مواد اولیه تقویت میشود، اما این انگیزه همیشه به تصمیمهای بهینه منتهی نمیشود. گاه منجر به سرمایهگذاری در ظرفیتهایی میشود که در دورههای ثبات ارزی، فاقد توجیه اقتصادی هستند.
علاوه بر این، بیثباتی ارزی بلندمدت، رابطه اعتماد میان واحدهای صنعتی و تأمینکنندگان خارجی را تضعیف میکند. وقتی پیر انداختهای ارزی با تأخیر انجام میشود یا قراردادها پیش از موعد فسخ میشوند، شهرت اعتباری بنگاههای ایرانی در بازارهای بینالمللی آسیب میبیند و در دورههای بعدی، دسترسی به اعتبار تجاری (Trade Crediر میدودتر و گرانتر میشود.
یکی از جنبههای کمتر تحلیلشده اثر ارز بر صنایع صادرات، تفاوت معنادار تجربه صنایع صادراتمحور با صنایع وابسته به تقاضای داخلی است. برای یک واحد پتروشیمی که بخش عمده محصولاتش را صادر میکند، افزایش نرخ ارز همزمان هم هزینههای ریالی نهادهها را بالا میبرد و هم درآمد ریالی حاصل از صادرات را که میتواند اثر خالص را کاهش دهد یا حتی مثبت کند.
اما برای واحدی که با بازار داخلی کار میکند و محصولش قسمتگذاری ریالی دارد، معادله یکسره متفاوت است. افزایش هزینه ارزی نهادهها، بدون هیچ جبرانی از محل درآمد ارزی، مستقیماً حاشیه سود را فشرده میکند. این واگرایی در تجربه صنایع مختلف توضیح میدهد که چرا در دورههای جهش ارزی، برخی صنایع سودآوری خود را حفظ میکنند در حالی که برخی دیگر در آستانه زیاندهی قرار میگیرند.
فشار ارزی تنها در صورت سود و زیانها خودنمایی نمیکند و اثر برجا میگذارد. بدهیهای ارزی ناشی از خرید مواد اولیه، با افزایش نرخ ارز ارزش ریالی بالاتری پیدا میکنند و نسبتهای اهرمی بنگاه را تغییر میدهند. این تغییر میتواند توان استقراض بنگاه برای تأمین مالی چرخه عملیاتی بعدی را محدود کند.
نرخ ارز برای صنایع ایران نه یک متغیر پسزمینه، بلکه یک عامل تعیینکننده در امکانپذیری تولید است. از فشار مستقیم بر هزینه مواد اولیه وارداتی تا اختلال در برنامهریزی موجودی، از تضعیف روابط اعتباری بینالمللی تا فشار ترازنامهای، اثرات ارز در تمام لایههای زنجیره تأمین رسوخ کرده است. آنچه این بررسی نشان میدهد این است که آسیبپذیری صنایع ایران در برابر شوکهای ارزی، ریشه در وابستگی ساختاری به نهادههای وارداتی دارد وابستگیای که در طول دههها شکل گرفته و با هر دور از بیثباتی ارزی، هزینهای سنگینتر بر رقابتپذیری تولید داخلی تحمیل میکند.