
نشان تجارت - ملیحه مشتاقی، کارشناس ارشد بازارهای مالی: بورس ایران در حال رشد است؛ اما سؤال مهم این نیست که شاخص بورس چقدر بالا رفته، بلکه این است که چه کسانی از این رشد منتفع میشوند؟
بازار سهام ایران در هفتهها و ماههای اخیر بار دیگر به یکی از کانونهای توجه سرمایهگذاران تبدیل شده است. شاخصها بالا رفتهاند، ارزش شرکتها افزایش یافته و دوباره صحبت از بازگشت رونق به بورس شنیده میشود. اما پشت این اعداد یک پرسش مهمتر وجود دارد: آیا بورس ایران واقعاً بازار مردم ایران است؟ پاسخ چندان امیدوارکننده نیست.
در ایران میلیونها نفر ممکن است کد بورسی داشته باشند، اما داشتن کد بورسی با سرمایهگذاری واقعی تفاوت دارد. آنچه برای سنجش میزان نفوذ بازار سرمایه اهمیت دارد، تعداد افرادی است که واقعاً در بازار حضور فعال دارند.
بر اساس آمار منتشرشده از سوی سازمان بورس، تعداد سهامداران فعال بازار -حقیقی و حقوقی و بدون احتساب کدهایی که صرفاً در عرضههای اولیه معامله داشتهاند- در یک مقطع حدود ۱.۰۳۷ میلیون نفر بوده است.
این عدد در کشوری با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر، بهخوبی نشان میدهد که بازار سهام هنوز یک بازار عمومی و فراگیر نیست. حتی اگر تعداد کدهای بورسی ثبتشده را بسیار بیشتر از این رقم در نظر بگیریم، فاصله میان «داشتن کد بورسی» و «داشتن سهم واقعی و فعال از بازار سرمایه» همچنان قابل توجه است.
در واقع، بخش بزرگی از جامعه ایرانی اساساً در افزایش و کاهش ارزش بازار سهام سهمی ندارد؛ و اینجاست که مفهوم «بورس برای خواص» شکل میگیرد؛ نه لزوماً به معنای خواص سیاسی یا اقتصادی، بلکه به معنای کسانی که سرمایه، دانش مالی، دسترسی و امکان حضور مستمر در بازار سرمایه را دارند.
شاید مهمترین نکته در تحلیل بورس ایران همینجا باشد. ایران یکی از تورمیترین اقتصادهای جهان است. صندوق بینالمللی پول در برآوردهای سال ۲۰۲۶، نرخ تورم متوسط ایران را حدود ۶۸.۹ درصد پیشبینی کرده است.
در چنین اقتصادی طبیعی است که قیمت اسمی بسیاری از داراییها، از جمله سهام شرکتها، افزایش پیدا کند. افزایش نرخ ارز، رشد قیمت کالاها و هزینههای تولید، افزایش ارزش جایگزینی داراییهای شرکتها و تورم عمومی همگی میتوانند در افزایش ارزش اسمی شرکتها و قیمت سهام نقش داشته باشند. اما یک تناقض بزرگ وجود دارد: تورم برای تکتک مردم است، اما دارایی برای تکتک مردم نیست.
وقتی ارزش سهام یک شرکت ۵۰ یا ۷۰ درصد افزایش پیدا میکند، این افزایش ارزش نصیب کسی میشود که سهام آن شرکت را در اختیار دارد؛ نه همه شهروندان.
کارمندی که تمام درآمدش صرف اجاره و مواد غذایی میشود، مستأجری که خانهای به نام خود ندارد، جوانی که پسانداز قابلتوجهی ندارد یا خانواری که دارایی مالی خود را در حساب بانکی نگهداری میکند، همان تورم ۶۰ یا ۷۰ درصدی را تجربه میکند، اما از افزایش ارزش بازار سهام بهرهای نمیبرد؛ بنابراین ممکن است در یک اقتصاد تورمی، شاخص بورس بالا برود و همزمان بخش بزرگی از جامعه فقیرتر شود. این دو گزاره با یکدیگر تناقض ندارند.
در اقتصادهای توسعهیافته، بازار سرمایه تا حد زیادی به یکی از ابزارهای عمومی پسانداز و خلق ثروت خانوارها تبدیل شده است.
در آمریکا حدود ۵۵ درصد خانوارها مالک سهام هستند. در کانادا این نسبت حدود ۴۹ درصد و در استرالیا حدود ۳۷ درصد گزارش شده است. حتی در کشورهای اروپایی نیز سهم قابل توجهی از خانوارها بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم در بازار سهام حضور دارند؛ برای نمونه این نسبت برای فرانسه حدود ۱۵.۱ درصد و برای آلمان حدود ۱۴.۲ درصد گزارش شده است.
البته مقایسه کشورها باید با احتیاط انجام شود، زیرا در برخی کشورها بخش بزرگی از سرمایهگذاری مردم از طریق صندوقهای بازنشستگی، صندوقهای سرمایهگذاری و ETFها انجام میشود و لزوماً فرد مستقیماً سهام یک شرکت را خریداری نمیکند.
اما همین نکته اتفاقاً تفاوت مهمی را با ایران نشان میدهد: در اقتصادهای توسعهیافته تلاش شده بازار سرمایه به شکلی غیرمستقیم هم وارد زندگی مالی خانوارها شود.
هند نمونه جالب دیگری است. تعداد سرمایهگذاران منحصربهفرد ثبتشده در بورس ملی این کشور در آوریل ۲۰۲۶ از ۱۳۰ میلیون نفر عبور کرده و تعداد حسابهای سرمایهگذاری نیز به حدود ۲۵۷ میلیون رسیده است.
در چنین بازارهایی، رشد بورس فقط اتفاقی برای معاملهگران حرفهای نیست؛ بخش بزرگی از جامعه، مستقیم یا غیرمستقیم، در آن سهم دارد.
مشکل دیگر، بسته بودن بازار سرمایه ایران به روی سرمایه بینالمللی است. تحریمها و محدودیتهای بینالمللی باعث شده بازار سرمایه ایران تقریباً به یک بازار داخلی تبدیل شود. حتی در سال ۲۰۲۵ تعداد سرمایهگذاران خارجی بازار سرمایه ایران حدود ۵۱۰۰ نفر گزارش شده بود؛ عددی بسیار کوچک در مقایسه با اندازه اقتصاد و جمعیت کشور.
در نتیجه، وقتی بورس ایران رشد میکند، این رشد عمدتاً میان سرمایهگذاران داخلی توزیع میشود؛ و از آن مهمتر، میان همان بخش محدودی از جامعه که مالک داراییهای مالی است. این موضوع یک تفاوت مهم میان «رشد بازار سرمایه» و «فراگیر شدن ثروت» ایجاد میکند.
این شاید مهمترین پرسشی باشد که باید درباره بورس ایران مطرح کنیم. افزایش شاخص بورس به خودی خود اتفاق بدی نیست. برعکس، اقتصاد ایران به یک بازار سرمایه قدرتمند، عمیق و بزرگ نیاز دارد. بورس میتواند منابع مردم را به سمت تولید هدایت کند، هزینه تأمین مالی شرکتها را کاهش دهد و به خانوارها امکان دهد از رشد اقتصادی و افزایش ارزش بنگاهها منتفع شوند. اما این اتفاق زمانی رخ میدهد که مردم واقعاً مالک بازار باشند.
اگر بازار سرمایه فقط محل فعالیت بخش کوچکی از جامعه باشد، رشد آن الزاماً به معنای توزیع گسترده ثروت نیست. در چنین شرایطی، ممکن است ارزش بازار سهام چند برابر شود، اما میلیونها خانوار ایرانی هیچ سهمی از این افزایش نداشته باشند.
به بیان ساده: تورم برای همه است؛ اما افزایش ارزش سهام برای صاحبان سهام است؛ و شاید همین جمله خلاصهای از یکی از مهمترین مشکلات ساختاری اقتصاد ایران باشد.
مسئله اصلی بورس ایران نباید فقط این باشد که شاخص چند میلیون واحد شود. سؤال مهمتر این است که چند میلیون ایرانی مالک این رشد هستند؟
بازار سرمایه زمانی میتواند نقش واقعی خود را در اقتصاد ایفا کند که مردم عادی نیز بتوانند از طریق صندوقها، ETFها، برنامههای بازنشستگی، ابزارهای سرمایهگذاری خرد و محصولات مالی ساده و کمهزینه، مالک بخشی از اقتصاد کشور شوند. در غیر این صورت، ممکن است بورس بزرگتر شود، اما لزوماً فراگیرتر نشود؛ و این همان پارادوکسی است که باید درباره آن بیشتر صحبت کنیم:
بورس ایران میتواند در حال رشد باشد، بدون آنکه اکثریت ایرانیها از رشد آن بهرهمند شوند. شاید وقت آن رسیده باشد که به جای پرسیدن اینکه «بورس چقدر رشد کرده است؟» یک سؤال بنیادیتر بپرسیم: «چند درصد مردم ایران در این رشد شریکاند؟» اگر پاسخ این سؤال همچنان کوچک باشد، بورس ایران هنوز بیشتر از آنکه «بازار مردم» باشد، بورس خواص است.