
نشان تجارت - هدی کاشانیان: هر تابستان که از راه میرسد، قطعی برق دیگر یک اتفاق استثنایی نیست بلکه بخشی از تقویم زندگی مردم ایران شده است. پشت این قطعیهای مکرر، یک شکاف عمیق ساختاری نهفته که در ادبیات تخصصی از آن با عنوان «ناترازی برق» یاد میشود - یعنی فاصلهای که میان ظرفیت تولید و اوج مصرف هر سال بزرگتر میشود. آنچه این بحران را پیچیدهتر میکند این است که راهحل اصلی آن - انرژی تجدیدپذیر - سالهاست شناخته شده، اما در عمل با تأخیری سنگین وارد شبکه برق کشور شده است.
شبکه برق ایران در دهههای گذشته بر پایه نیروگاههای حرارتی گازسوز و بخاری طراحی و توسعه پیدا کرد. این نیروگاهها در دورهای که قیمت سوخت یارانهای بود و مصرف داخلی در حد مدیریتپذیری قرار داشت، بهخوبی از عهده تأمین برق برمیآمدند. اما با رشد جمعیت، گسترش شهرنشینی، افزایش تعداد وسایل خانگی و تکثیر مزارع استخراج رمزارز، تقاضا با سرعتی بسیار بیشتر از ظرفیت تولید رشد کرد.
مشکل تنها رشد تقاضا نبود. نیروگاههای قدیمی به تدریج فرسوده شدند و ضریب دسترسی آنها کاهش یافت. در اوج تابستان، درست زمانی که بار شبکه به بالاترین نقطه میرسید، بخشی از این نیروگاهها به دلیل خرابی یا تعمیرات خارج از مدار بودند. این ترکیب - تقاضای بالا با تولید ناپایدار - زمینهساز ناترازی شد که هر سال تشدید یافت.
یکی از ریشهایترین دلایل تأخیر در ورود انرژی تجدیدپذیر به شبکه ایران، سیستم یارانه سوخت فسیلی است. وقتی گاز طبیعی تقریباً رایگان در اختیار نیروگاههای حرارتی قرار میگیرد، هزینه تمامشده برق تولیدشده از این منابع بهطور مصنوعی پایین نگه داشته میشود. در چنین محیطی، سرمایهگذاری در خورشیدی یا بادی که نیاز به هزینههای اولیه بالا دارد، از نظر اقتصادی توجیهپذیر به نظر نمیرسد.
این تورش قیمتی یک پیامد عمیقتر هم داشت: بازار برق ایران هرگز به شکلی شکل نگرفت که سرمایهگذار خصوصی بتواند با اطمینان از بازگشت سرمایهاش وارد حوزه تجدیدپذیر شود. تعرفههای خرید تضمینی برق سبز یا دیر تصویب شدند، یا آنقدر پایین بودند که جذابیت لازم را برای جلب سرمایهگذار نداشتند. نتیجه آن شد که در کشوری با بیش از ۳۰۰ روز آفتابی در سال، ظرفیت نصبشده خورشیدی تا سالها در سطح چند صد مگاوات باقی ماند.

ورود انرژی تجدیدپذیر به شبکه برق تنها یک مسئله مالی نیست. شبکههای برق برای کار با منابع تولید «قابل توزیع» طراحی شدهاند، یعنی منابعی که میتوان خروجیشان را بر اساس تقاضا تنظیم کرد. خورشید و باد این ویژگی را ندارند؛ وقتی آفتاب میتابد برق تولید میشود، نه الزاماً وقتی مصرف بالاست. این ناهمزمانی میان تولید و مصرف، نیاز به زیرساختهای ذخیرهسازی و مدیریت هوشمند شبکه را ایجاد میکند که در ایران این زیرساختها به موقع توسعه پیدا نکردند.
علاوه بر این، شبکه انتقال و توزیع برق کشور نیاز به بازطراحی و تقویت داشت تا بتواند انرژی تجدیدپذیر را از مناطق پرظرفیت - مانند استانهای جنوبی و مناطق بادخیز - به مراکز مصرف منتقل کند. این سرمایهگذاریها که پیشنیاز اصلی جذب منابع تجدیدپذیر بودند، سالها به تعویق افتادند و همین تأخیر یعنی حتی اگر نیروگاه خورشیدی هم ساخته میشد، شبکه توانایی جذب و انتقال آن را نداشت.
تحول در بخش انرژی در هر کشوری نیازمند اراده سیاسی بلندمدت، قوانین پایدار و نهادهای ناظر مستقل است. در ایران، مسئولیت بخش برق میان وزارت نیرو، شرکتهای زیرمجموعه آن، سازمانهای تنظیمگر و نهادهای مختلف توزیع شده است. این پراکندگی مسئولیت، تصمیمگیری را کُند کرده و اجرای سیاستهای بلندمدت انرژی تجدیدپذیر را با موانع بوروکراتیک جدی مواجه ساخته است.
برنامههای توسعه کشور هر بار اهدافی برای انرژی تجدیدپذیر تعیین کردند، اما مکانیسم اجرایی مشخصی برای رسیدن به آنها طراحی نشد. آمارها نشان میدهد که در پایان دورههای برنامهای مختلف، فاصله میان اهداف تعیینشده و ظرفیت نصبشده واقعی همواره قابل توجه بوده است. این شکاف اجرایی نشان میدهد که مشکل صرفاً در کمبود منابع مالی نبوده، بلکه در ضعف ساختارهای نهبوده، بلکه در ضعف ساختارهای نهادی برای پیادهسازی برنامهها چرخه تجهیزات انرژی پاک
توسعه انرژی تجدیدپذیر به تجهیزاتی نیاز دارد که بخش مهمی از آنها در بازارهای بینالمللی تأمین میشود. پنلهای خورشیدی با راندمان بالا، توربینهای بادی پیشرفته، سیستمهای ذخیرهسازی انرژی و فناوریهای مدیریت هوشمند شبکه همه در زمره تجهیزاتی هستند که تحریمهای بینالمللی دسترسی ایران به آنها را محدود کرده است.
این محدودیت دو پیامد داشت: نخست، هزینه واردات تجهیزات از طریق کانالهای غیررسمی بهطور قابل توجهی افزایش یافت و توجیه اقتصادی پروژهها را خدشهدار کرد. دوم، عدم اطمینان از تأمین قطعات یدکی و خدمات پس از فروش، سرمایهگذاران را در تعهد به پروژههای بلندمدت محتاطتر کرد. با اینکه ایران ظرفیت تولید داخلی در برخی حوزهها را توسعه داده، این ظرفیت تاکنون پاسخگوی مقیاسی که شبکه برق کشور نیاز دارد نبوده است.
در کنار عوامل ساختاری، یک بازیگر جدید از اوایل دهه نود به بار شبکه برق ایران اضافه شد: استخراج رمزارز. ایران به دلیل قیمت پایین برق یارانهای به یکی از مقاصد اصلی ماینرها در سطح جهان تبدیل شد. برآوردهای مختلف نشان میدهند که در اوج فعالیت این صنعت، چند هزار مگاوات از ظرفیت شبکه را فقط فارمهای استخراج رمزارز - بسیاری از آنها غیرمجاز - مصرف میکردند.
این بار پنهان در حالی به شبکه تحمیل شد که هیچ ظرفیت تولیدی متناسب با آن اضافه نشده بود. شبکهای که از پیش با ناترازی دستوپنجه نرم میکرد، ناگهان با یک تقاضای سیریناپذیر و فرار مواجه شد که جغرافیای مشخصی هم نداشت و مدیریت آن را بسیار دشوار میکرد. این پدیده نشان داد که یارانه سوخت و برق ارزان نهتنها راهحل مشکل انرژی نیست، بلکه خود به عاملی برای تشدید ناترازی تبدیل میشود.
ناترازی برق در ایران نتیجه یک اشتباه نیست، بلکه برآیند چندین دهه تصمیمگیری تدریجی است که هر کدام به تنهایی منطقی به نظر میرسیدند اما در کنار هم یک بحران ساختاری ساختند. یارانه سوخت که رقابتپذیری تجدیدپذیر را از بین برد، شبکه انتقالی که برای جذب منابع پراکنده طراحی نشده بود، حکمرانی پراکنده که اجرای برنامههای بلندمدت را ناممکن کرد و تقاضای پنهانی که از کانال رمزارز به شبکه فشار آورد - همه اینها با هم نشان میدهند که چرا انرژی تجدیدپذیر با وجود همه پتانسیلهای جغرافیایی ایران، دیر به داد شبکه برق رسید. این تصویر پیش از آنکه مسئله فنی باشد، یک مسئله سیاستی و نهادی است.