کد خبر: ۷۶۴۶۳
۲۲:۳۳ -۰۱ شهريور ۱۴۰۵

دست به زانو؛ روایتِ سینماگرانی که با سیلی صورت خود را سرخ نگه می‌دارند

نمایش «به  دنبال خوشبختی» به مناسبت روز خبر نگار و ویژه خبرنگاران جهت گرد هم آمدن اهالی رسانه و هنر انجام شد و نمایشی جست و گریخته از مسائل برجسته این ایام در قالب نمایشی بود.

دست به زانو؛ روایتِ سینماگرانی که با سیلی صورت خود را سرخ نگه می‌دارند

نشان تجارت - مینا قدرتی: به مناسبت روز خبرنگار،  اصحاب رسانه مهمان ویژه نمایش «به  دنبال خوشبختی» به کارگردانی شقایق عوض زاده و بازی مسعود نیک قلب بودند. بعد از پایان نمایش فرصتی پیش آمد تا با این دو عزیز هنرمند به گفتگو بنشینم.

خانم عوض زاده :

لطفا درباره نمایش جدیدتان بگویید؟

این نمایش به مناسبت روز خبر نگار و ویژه خبرنگاران جهت گرد هم آمدن اهالی رسانه و هنر انجام شد و نمایشی جست و گریخته از مسائل برجسته این ایام در قالب نمایشی بود.

این نمایش مرا به فکر فرو برد که آیا ما همیشه در پی خوشبختی هستیم یا فقط در حال فرار از ناخوشی‌ها؟ نگاه شما در این نمایش به کدام سمت متمایل بود؟

تعریف خوشبختی برای افراد مختلف، در موقعیت های مختلف و سنین مختلف متفاوت است و در نتیجه واکنش شان هم متفاوت خواهد بود، گاهی پذیرش موقعیت و صبر است گاهی تلاش و اسرار، گاهی هم فرار از موقعیت.

من به عنوان کارگردان این طرح سعی بر بی طرف بودن دارم و معتقدم باید تصمیمات افراد در شرایط مختلف را حتی اگر برای ما قابل قبول یا قابل پذیرش هم نیست آنها را درک کنیم و اینقدر سریع بدون در جریان بودن تمام ابعاد هویتی و موقعیتی و احساسی آن شخص آن را مورد قضاوت قرار ندهیم.

نقطه شروع این نمایش برای شما چه بود؟ یک تصویر ذهنی، یک حس، یک جمله، یا یک دغدغه اجتماعی؟

دغدغه اجتماعی، به خصوص اقوام مختلف ایرانی که یادمان نرود ما همگی چه فارس، ترک، لر، گیلک، مازنی، جنوبی و غیره همه مردم یک کشوریم و کسی یا قومیتی بر دیگری برتری ندارد.

از اولین جرقه ایده تا اجرای نهایی، چه مدت طول کشید و کدام بخش از این مسیر برایتان سخت‌تر بود؟

معمولا ایده ها به شکل ناگهانی اتفاق می افتند و این ایام و اتفاقات این روزها باعث جرقه این طرح شد. سخت ترین بخش این مسیر این بود که داستان حالت سیاسی به خود نگیرید و دچار قضاوت ها و جبهه گیری از طرف دیگران نشود و از طرفی جهت گیری از سمت ما به عنوان سازنده به مخاطب القا نشود و حرفمان در قالب نمایشی کاملا رئال در اختیار مخاطب قرار گیرد

فکر می‌کنید جامعه‌ی امروزِ ما (با تمام فشارهایی که وجود دارد) چقدر اجازه می‌دهد جوانان «در پی خوشبختی» باشند و چقدر این آرزوها را به محاق می‌برد؟

من فکر می کنم نباید فقط دنبال این بود که چقدر جامعه کمک می‌کند چقدر مسائل مالی یا طبقه اجتماعی باعث خوشبختی می‌شود البته که این موارد تاثیرشان در رسیدن به مسیرهایی قطعا بی تاثیر نیستند ولی هدف اصلی ما این بود که بگوییم برای رسیدن به خوشبختی خودِ فرد، تصمیم ها و تلاشش بیشترین تاثیر را دارد و کسی نمی‌داند چه سرنوشتی در انتظارش است یا حتی خودش در چه موقعیتی هایی قرار خواهد گرفت و چه تصمیماتی خواهد گرفت، اما همیشه ذهن خوشبخت و تلاش برای رسیدن به آرزو ها اگر چه زمان بر باشد اگر چه ممکن است بهایی هم داشته باشد اما امکان پذیر است.

دست به زانو؛ روایتِ سینماگرانی که با سیلی صورت خود را سرخ نگه می‌دارند

شما در مرحله‌ای هستید که مجوز فیلم را دارید، اما مسیر از «داشتن مجوز» تا «تامین بودجه» در شرایط فعلی بسیار دشوار شده است. این شکاف بین مجوز دولتی و واقعیت‌های اقتصادی/سیاسی، چطور روند خلاقیت شما را تحت تاثیر قرار داده است؟

این یکی از بزرگ ترین چالش های امروز من و هم‌صنفانم است. وقتی با کلی ذوق و تصاویر مراحل کار متن را آماده می کنی و مجوز ها را می گیری که همان هفت خان رستم را باید پشت سر بگذاری و هر اتفاقی در کشور روی تک تک صحنه ها، کلمات یا مدت زمان دریافت مجوز تاثیرگذار است. تازه بعد از این باید دنبال تامین بودجه باشی که متاسفانه اینقدر این مرحله برای کارگردانان مستقل سخت و دور از فضای هنر است و کاملاً مدل بازاریابی ست که واقعاً چندین و چند بار تا مرز ناامید مطلق می‌روی ولی باز با خودت می‌گویی نه من باید این کار را بسازم و دوباره دست به زانو زده و نقطه سر خط…
به نظرم اگر حمایت حتی جامعه، از کارگردانان مستقل بیشتر بود آرشیو فیلم های ساخته شده در اختیار عموم و کیفیت و ارزشان بالاتر خواهد رفت.

مهاجرت بسیاری از کادر فنی و هنری، یکی از بزرگترین چالش‌های تولید فیلم در ایران است. شما در مسیر تولید فیلم خود، چطور با کمبود نیروی متخصص یا تغییر در تیم‌های همکاری مواجه شده‌اید؟ آیا این مهاجرت‌ها باعث شده که هویت بصری فیلم‌های ایرانی در سطح جهان تغییر کند یا صرفاً یک خلاء فنی ایجاد کرده است؟

من یک فیلم ساز مستقل هستم و تقریبا می توانم بگویم اکثر کسانی که با آنها کار می کردم یا می کنم داخل ایران هستند انگشت شماری مهاجرت کرده اند که متاسفانه با رویای کارهای بزرگ رفته اند ولی به خاطر شرایط حداقلی زندگی و نبودن تیمی که آنها را بپذیرد اکثرشان مشغول به کار دیگری هستند یا طی چندین سال تعداد کاری که آنها توانسته اند انجام دهند نسبت به تیمی که مانده اند بسیار بسیار کمتر بوده است. اما کسانی هم که مانده اند مسائلی هم چون بحث بودجه و تامین بودجه و حوادث مختلف کشور از کرونا گرفته تا هر فراخوان شبکه های معاند تا جنگ با هر اشاره ای تمام پروژه و کار و بودجه بچه های هنر روی هوا رفته و همه انتظار دارند فقط هنر تعطیل شود که این بزرگ ترین چالش ما فیلمسازان مستقل است.

خلاء فنی که ایجاد نشده و نخواهد شد چون افراد حرفه ای و کاربلد همه در دسترس هستند ولی بخش فیلم های بدون مجوز و تا حد زیادی سیاست فیلم های پخش خانگی برای فیلمسازانی خاص که آزادی عمل بیش از حد قوانین به آن ها داده می شود، بزرگ ترین عامل تغییر هویت بصری فباگ های ایرانی شده است.

آیا می‌توان گفت در سال‌های اخیر، سینما و تئاتر ایران از یک «صنعت فرهنگی» به یک «صنعت بحران‌محور» تبدیل شده‌اند؟ جایی که هنرمند بیش از آنکه نگران روایت داستان باشد، نگران بقای مالی پروژه است؟

دقیقا.

با توجه به شرایط اقتصادی، تئاتر به دلیل هزینه‌های جاری بالا و محدودیت مخاطب، در چه جایگاهی نسبت به سینما قرار گرفته است؟ آیا تئاتر می‌تواند پناهگاهی برای هنرمندانی باشد که در سینما با چالش اسپانسر روبرو هستند؟

الان تئاتر و فیلم هر دو بسیار گران هستند و برای کارگردانی که مستقل کار می‌کند فرقی ندارد برای فیلم یا تئاتر باید سرمایه ای را تهیه کند که تقریبا مطمئن است سرمایه اش حتی نصفش به او برنمی‌گردد.

با توجه به از کار افتادن مدل‌های سنتی اسپانسرینگ در ایران، آیا فکر می‌کنید هنرمندان ایرانی باید به سمت مدل‌های بین‌المللی مثل Crowd-funding (جمع‌آوری کمک‌های مردمی) یا همکاری‌های مشترک بین‌المللی حرکت کنند؟

این مسیرها محدودیت های زیادی دارد و اکثر مواقع مافیایی پشت این حمایت ها هست که باید مورد تایید آنها باشید تا حمایت شوید ولی وقتی مستقل کار می کنی قطعا در همان ابتدا از لیست خط می‌خوری.

به هنرمندان و کارگردانان جوانی که در حال ورود به این فضای پرچالش هستند، چه توصیه‌ای دارید؟ چگونه می‌توان در میان این همه «فشار ناخواسته» (از جنگ گرفته تا اقتصاد)، شعله خلاقیت را روشن نگه داشت؟

هر کاری سختی خودش را دارد و هنر بیشتر و بیشتر، اگر واقعا عاشق هنر هستید باید بسیار بسیار تلاش کنید، ناامید نشوید، پوست کلفتی داشته باشید و کفش های آهنی به پا کنید و دنبال پول نباشید و دغدغه تان ساخت فیلم و تئاتر خوب باشد چون اگر غیر از این باشد حتما سرخورده خواهید شد. ولی اگر با عشق تمام سختی اش را بپذیرید و تحت شرایط سخت کم. نیاورید حتما نتیجه اش را خواهید دید حتی اگر زمان ببرد.

حرف آخر؟

ببینیم، همراهی کنیم اما قضاوت نکنیم، تلاش کنیم اما اصرار نکنیم، درگیر گذشته رفته و آینده نباشیم و از لحظه های زندگی لذت ببریم.

***

آقای نیک قلب: 

احساس شما در لحظه‌ای که چراغ‌های سالن خاموش می‌شود و شما برای اولین بار روی صحنه می‌روید، چیست؟

یک مجموعه احساس متناقض باهم، یک سکوت مطلق، استرس و یک احساس آرامش که وقتی نور صحنه می‌آید و اولین دیالوگ را می‌گویم همه چیز صحنه برایم واقعی و همان صحنه را زندگی می‌کنم.

دست به زانو؛ روایتِ سینماگرانی که با سیلی صورت خود را سرخ نگه می‌دارند

بزرگترین چالش شما در مواجهه با واکنش‌های زنده مخاطب در هر شب اجرا چیست؟

خب هر بازیگری می‌خواهد موقع اجرا حس رضایت و همراهی با داستان را در چهره مخاطبان ببیند با وجود اینکه همیشه سلایق و واکنش های مختلفی در مخاطبان محتمل است ولی من هر شب واقعاً صحنه های هر نمایشی را که بازی می‌کنم روی صحنه زندگی می کنم و معتقدم واقعی بودن بازی حس بهتری به مخاطب منتقل می‌کند.

برای اینکه بتوانید با شخصیت نمایش هم‌مسیر شوید، چه نوع تمرینات یا جستجوهایی (تحقیقاتی) را انجام می دهید ؟

به زیر متن های داستان توجه می کنم و سعی می کنم کشف کنم آن کارکتر چه خلق و خویی دارد و من اگر جای او بودم چطور برخورد می کردم.
در مورد تمرینات هم همیشه سعی می کنم اطرافم را خوب ببینم تا اگر کارکتری نزدیک به هر شخصیتی که قبلا دیده ام بود بتوانم از آن الگوبرداری کنم.

کار کردن با شقایق عوض زاده که کارگردان چند نمایشی که بازیگر او بوده اید ، چه تجربه‌ای برای شما داشت؟ چقدر از آزادی عمل در اجرا برخوردار بودید؟

بله چندین نمایش با ایشان همکاری داشته ام و معمولا در مورد نقش ها باهم صحبت می کنیم و معمولا اجازه اینکه اول ذهنیت خودم را در قالب اتوود آن کارکتر اجرا کنم را به من می دهد و بعد اصلاحات مورد نیاز اجرا را ذکر کرده و در نهایت باهم برای شخصیت پردازی نقش به اشتراک می‌رسیم.

سخت‌ترین صحنه نمایش برای شما کجا بود؟

سخت ترین لحظه قبل از شروع نمایش است ولی وقتی نمایش شروع می‌شود دیگر همه چیز قدم به قدم پیش می‌رود.

این سوال را هم مجدد از شما می کنم، فکر می‌کنید جامعه‌ی امروزِ ما (با تمام فشارهایی که وجود دارد) چقدر اجازه می‌دهد جوانان «در پی خوشبختی» باشند و چقدر این آرزوها را به محاق می‌برد؟

خوشبختی در دل و ذهن آدم رخ می‌دهد و نمی‌توانید بگوید کسی به شما اجازه می‌دهد یا نمی‌دهد، گرچه مسیر دشوار است ولی وقتی تلاش کنی و خودت بهش برسی در نهایت برایت لذت بخش است.

حرف آخر؟

امیدوارم این روزهای سختی که در جریان جنگ های اخیر و مشکلات اقتصادی برای عموم مردم وجود دارد به زودی به سمت بهبود و آرامش و امنیت و سرافرازی برود و تک تک مردم کشورم طعم واقعی خوشبختی را بچشند.

منبع: صدای چراغ امیدنیوز

ارسال نظرات
captcha
آخرین اخبار
نبض بازار
گوناگون