
نشان تجارت - هدی کاشانیان: در سالهای اخیر، فروش داروهای آرامبخش، ضداضطراب و خوابآور در بسیاری از داروخانههای ایران روندی نگرانکننده به خود گرفته است. بخشی از این داروها بدون ارائه نسخه پزشک به مشتریان فروخته میشوند و بخشی دیگر با نسخههای تکراری یا قرضی تهیه میشوند. این پدیده که از آن با عنوان «خوددرمانی روانپزشکی» یاد میشود، دیگر یک رفتار فردی و پراکنده نیست، بلکه به الگویی فراگیر تبدیل شده که ریشه در فشارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دارد و پیامدهایی جدی برای سلامت عمومی جامعه به همراه دارد.
داروهای اعصاب و روان در طبقهبندی دارویی جهانی، جزو داروهای نیازمند نظارت تخصصی قرار دارند. این داروها برای تشخیص، تجویز و پایش بالینی به روانپزشک یا پزشک متخصص نیاز دارند، چرا که دوز مصرف، مدت درمان و تداخل دارویی آنها با سایر داروها، تفاوتهایی دارند که بدون بررسی حرفهای قابل مدیریت نیستند. با این حال، در ایران مرز میان تجویز پزشکی و خودتجویزی در این دسته از داروها بهتدریج کمرنگتر شده است.
آنچه این روند را تسریع کرده، ترکیبی از چند عامل است. در یک سو، دسترسی آسان به برخی داروهای روانپزشکی در داروخانهها قرار دارد که به دلیل ضعف نظارت، بدون نسخه یا با حداقل بررسی به فروش میرسند. در سوی دیگر، اطلاعات گستردهای در شبکههای اجتماعی و فضای مجازی وجود دارد که به کاربران امکان میدهد داروها را خودشان «شناسایی» و «تجویز» کنند، بدون آنکه از پیچیدگیهای بالینی این اقدام آگاه باشند.
یکی از مهمترین دلایل افزایش مصرف خودسرانه داروهای اعصاب و روان، بالا رفتن سطح اضطراب، استرس و بیخوابی در میان اقشار مختلف جامعه است. فشارهای اقتصادی، نگرانی از آینده، مشکلات معیشتی، تنشهای خانوادگی و انزوای اجتماعی، همگی بهعنوان محرکهایی عمل میکنند که افراد را به سمت یافتن راهحل سریع و در دسترس سوق میدهند. داروهای آرامبخش در این نقطه بهعنوان «راهحل فوری» جلوه میکنند.
آنچه این وضعیت را پیچیدهتر میکند، انگ اجتماعی پیوسته با مراجعه به روانپزشک است. بسیاری از افراد ترجیح میدهند داروی اعصاب را مخفیانه از داروخانه تهیه کنند تا اینکه نزد روانپزشک بروند و احتمالاً با قضاوت اطرافیان روبرو شوند. این فرار از برچسبخوردن، آنها را به سمت خوددرمانی میکشاند، پدیدهای که در بلندمدت خطرات مراتب جدیتری از اضطراب اولیه در پی دارد.
داروهای بنزودیازپین مانند دیازپام، لورازپام و آلپرازولام، که از پرمصرفترین داروهای آرامبخش در ایران هستند، ظرفیت بالایی برای ایجاد وابستگی جسمی و روانی دارند. مصرف این داروها بدون نظارت پزشکی، حتی در دوزهای پایین و برای مدت کوتاه، میتواند به وابستگی تدریجی منجر شود. فرد در ابتدا احساس میکند بدون دارو خوابش نمیبرد یا آرامش ندارد، و این همان نقطهای است که وابستگی شکل گرفته است.
مشکل اینجاست که وابستگی به داروهای آرامبخش اغلب در مراحل اولیه قابل تشخیص نیست. برخلاف اعتیاد به مواد غیرقانونی، وابستگی دارویی یک روند پنهان و تدریجی دارد که فرد تا زمانی که بدون دارو دچار علائم ترک شود، از وجود آن آگاه نیست. قطع ناگهانی این داروها نیز میتواند عوارضی مانند تشنج، بیخوابی شدید، اضطراب حاد و در موارد نادر بحرانهای پزشکی جدی ایجاد کند.
افزایش مصرف داروهای اعصاب و روان بدون نسخه، زنجیرهای از تأمین غیررسمی را نیز با خود به همراه آورده است. در یک سر این زنجیره، برخی داروخانههایی قرار دارند که با نادیده گرفتن الزام ارائه نسخه، این داروها را مستقیم میفروشند. در سر دیگر، شبکهای از واسطهها و فروشندگان غیرمجاز وجود دارند که داروهای روانپزشکی را در فضای مجازی، تلگرام و اینستاگرام با قیمتهای متفاوت عرضه میکنند.
این بازار غیررسمی نهتنها دسترسی به داروهای بدون نسخه را آسانتر میکند، بلکه خطر دیگری نیز به همراه دارد. احتمال فروش داروهای تقلبی، منقضیشده یا نادرست در این کانالها وجود دارد. مصرفکنندهای که از داروخانه معتبر دارو نگرفته، هیچ تضمینی از کیفیت و اصالت دارویی که مصرف میکند ندارد و این خطر را مضاعف میکند.

یکی از نگرانکنندهترین ابعاد این بحران، رشد مصرف داروهای اعصاب و روان در میان نوجوانان است. گزارشهای بالینی از افزایش مراجعه نوجوانان به مراکز درمانی با علائم وابستگی به داروهای آرامبخش حکایت دارند. بخشی از این نوجوانان داروهای خانوادگی را مصرف میکنند، بخشی دیگر از طریق شبکههای اجتماعی به آنها دسترسی پیدا میکنند.
مغز نوجوان در مرحلهای از رشد قرار دارد که نسبت به تأثیرات داروهای روانپزشکی بسیار آسیبپذیرتر از مغز بزرگسالان است. مصرف این داروها در سنین رشد میتواند بر تکامل سیستم عصبی، الگوهای خواب، تمرکز تحصیلی و توانایی مقابله با استرس تأثیرات پایداری بگذارد. این دسته از آسیبها اغلب در همان دوران نوجوانی قابل مشاهده نیستند و تبعات آنها سالها بعد ظاهر میشود.
نظارت بر توزیع داروهای روانپزشکی در ایران از چند جهت دارای نقص است. سیستم نسخهنویسی الکترونیک در تمام داروخانهها اجرایی نشده و ردیابی مصرف داروهای کنترلشده همچنان بهصورت کامل دیجیتالی نشده است. این خلأ، فرصتی برای توزیع بدون نسخه فراهم میکند که بهسادگی قابل ردیابی نیست.
از سوی دیگر، ظرفیت روانپزشکی کشور با جمعیت و نیاز واقعی آن همخوانی ندارد. تعداد روانپزشکان در نسبت به جمعیت پایین است و نوبتهای طولانی برای مراجعه به متخصص، برخی افراد را به سمت خوددرمانی سوق میدهد. این دو عامل در کنار هم، محیطی را شکل میدهند که در آن مصرف داروی اعصاب و روان بدون نسخه نه یک انتخاب اتفاقی، بلکه یک مسیر طبیعی به نظر میرسد.
شکاف میان نیاز به سلامت روان و دسترسی به درمان درست، پیامدهایی فراتر از یک فرد دارد. وقتی هزاران نفر بدون تشخیص دقیق و تحت نظارت متخصص داروی روانپزشکی مصرف میکنند، بار اقتصادی و اجتماعی آن روی کل جامعه تقسیم میشود. هزینههای درمان عوارض، کاهش بهرهوری، افزایش غیبت از کار و مشکلات خانوادگی ناشی از وابستگی دارویی، همه و همه به یک فشار اجتماعی پنهان تبدیل میشوند.
این بحران در سکوت رشد کرده است. نه به این دلیل که اطلاعاتی درباره آن وجود ندارد، بلکه چون انگ اجتماعی مرتبط با داروی اعصاب و روان، بحث عمومی درباره آن را دشوار کرده است. جامعهای که درباره سلامت روان خود صحبت نمیکند، درباره سوءمصرف دارویی هم ساکت میماند و این سکوت، زمینه را برای تعمیق بحران فراهم میکند.