
نشان تجارت - هدی کاشانیان: شهرهای بزرگ ایران هر شب صحنهای را تجربه میکنند که نه در آمارهای رسمی ثبت میشود و نه در برنامههای مدیریت شهری جایی دارد. در تاریکی کوچهها و پشت سطلهای زباله، مجموعهای از افراد، ابزارها و منافع مالی در حال فعالیت است که ساختار آن بهمراتب پیچیدهتر از یک تصویر ساده از فقر شهری است. زبالهگردی مدرن دیگر تنها یک رفتار اضطراری معیشتی نیست، بلکه حلقهای از یک زنجیره اقتصادی است که از کوچههای شهر آغاز میشود و به بنگاههای بازیافت، دلالان مواد اولیه و گاهی تا سطح صادرات پسماند امتداد پیدا میکند.
آنچه در دهههای گذشته پدیدهای حاشیهای به نظر میرسید، امروز به شکل نظامیافتهای در بطن زندگی شهری رسوخ کرده است. زبالهگردان شهری که پیش از این عمدتاً از جمعیت مهاجر و کارتنخواب تشکیل میشدند، اکنون شامل طیف گستردهتری از افراد با انگیزههای متفاوتاند. برخی از آنها با موتورسیکلت و وانت به این کار مشغولاند، برخی دیگر با تقسیمبندی دقیق محلهها و زمانبندی منظم عمل میکنند و این انسجام، نشانهای از وجود یک ساختار سازمانیافته پشت ظاهر پراکنده این پدیده است.
آمارهای غیررسمی نشان میدهد که در کلانشهرهایی مانند تهران، مشهد و اصفهان، هر شب بیش از ۳۰ تا ۴۰ درصد از مواد قابل بازیافت موجود در مخازن زباله، پیش از رسیدن به ماشینهای شهرداری توسط زبالهگردان جمعآوری میشود. این رقم یعنی شهرداریها از درآمد فروش بخش قابل توجهی از مواد بازیافتی محروم میشوند، در حالی که هزینههای سرویس زباله را همچنان از محل بودجه عمومی تأمین میکنند.
شبکه غیررسمی زباله در ایران یک ساختار چندلایه دارد که هر لایه آن منافع مشخصی را برای بازیگران خود تأمین میکند. در پایینترین لایه، زبالهگردان خیابانی قرار دارند که مواد قابل فروش را جدا و به خریداران واسطه میفروشند. این واسطهها که در محلههای صنعتی شهرها دفاتر و انبارهایی دارند، مواد جمعآوریشده را دستهبندی، فشرده و به کارخانههای بازیافت یا صادرکنندگان میفروشند. قیمتگذاری در این بازار کاملاً بر اساس نرخ روز مواد اولیه در بازارهای بینالمللی تعیین میشود و نوسانات نرخ ارز تأثیر مستقیمی بر درآمد این زنجیره دارد.
آنچه این شبکه را به پدیدهای فراتر از یک بازار غیررسمی ساده تبدیل میکند، ورود سرمایههای کلان به آن است. گزارشهای میدانی خبرنگاران و پژوهشگران حوزه آسیبهای اجتماعی حاکی از آن است که بخشی از این شبکه توسط افرادی با نفوذ در دستگاههای اجرایی و شهرداریها هدایت میشود. این نفوذ به آنها اجازه میدهد که از پاکسازیهای پلیسی در امان بمانند، محلههای مشخصی را بهعنوان قلمرو انحصاری کنترل کنند و حتی بر روند مناقصات بازیافت رسمی تأثیر بگذارند.
واژه «مافیای پسماند» که در سالهای اخیر در ادبیات رسانهای و مجلس شورای اسلامی بارها به کار رفته، اشاره به شبکهای دارد که فراتر از جمعآوری زباله، بر مدیریت قراردادهای پسماند شهری و تأسیسات بازیافت نیز سلطه دارد. چندین نماینده مجلس در سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳ بهصراحت از وجود ذینفعان قدرتمندی سخن گفتند که مانع از شکلگیری یک سیستم شفاف مدیریت پسماند در کشور میشوند. این ذینفعان منافع مستقیمی در ادامه بینظمی موجود دارند، زیرا نظاممند شدن جمعآوری و بازیافت زباله به معنای از دست رفتن سودهای چندصد میلیاردی آنهاست.
یکی از مصداقهای مستند این پدیده، وضعیت مراکز دفن زباله در حومه کلانشهرهاست. مدیریت این مراکز که از نظر فنی باید در اختیار شهرداریها باشد، در عمل اغلب از طریق قراردادهای بلندمدت به شرکتهای خصوصی واگذار شده که ارتباط آنها با ساختار قدرت محلی شفاف نیست. گزارش دیوان محاسبات در برخی سالهای اخیر به ابهامات جدی در این قراردادها اشاره کرده، اما پیگیری قضایی موثری دنبال نشده است.
یکی از تاریکترین وجوه زبالهگردی مدرن در ایران، حضور کودکان کار در این چرخه است. سازمانهای مردمنهاد فعال در حوزه کودکان کار تخمین میزنند که بخش قابل توجهی از زبالهگردان خیابانی در شهرهای بزرگ را کودکان زیر ۱۸ سال تشکیل میدهند که اغلب تحت اجبار خانواده یا شبکههای بهرهکشی به این کار واداشته شدهاند. این کودکان در معرض آلودگیهای میکروبی، آسیبهای جسمی ناشی از اشیاء تیز و برنده و خطرات ترافیکی قرار دارند، اما حمایت سیستماتیکی از آنها وجود ندارد.
زنان سرپرست خانوار نیز گروه دیگری هستند که در این چرخه به شکل آسیبپذیری حضور دارند. آنها معمولاً در پایینترین سطح این زنجیره قرار میگیرند و بیشترین کار را با کمترین دستمزد انجام میدهند. بررسیهای میدانی نشان میدهد که درآمد روزانه یک زبالهگرد معمولی در تهران بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان متغیر است که با توجه به سختی کار، ریسکهای بهداشتی و نبود هیچگونه پوشش بیمهای، یکی از پستترین سطوح درآمدی شهری به شمار میرود.
زبالهگردان شهری در تماس مستمر با طیف گستردهای از مواد خطرناک هستند که بخشی از آنها بهدرستی از زبالههای عادی تفکیک نشده است. باتریهای فرسوده، داروهای منقضی، پسماندهای بیمارستانی که به شکل غیرقانونی وارد مخازن عمومی میشوند، مواد شیمیایی خانگی و ضایعات الکترونیکی، همه در یک مخزن واحد قرار میگیرند و زبالهگرد بدون تجهیزات حفاظتی کافی با دستان برهنه یا در بهترین حالت با دستکشهای نازک آنها را جابجا میکند. بیماریهای پوستی، عفونتهای تنفسی مزمن و مشکلات گوارشی از شایعترین آسیبهای بهداشتی این گروه است که به دلیل فقدان دسترسی به خدمات درمانی، اغلب تشخیص داده نشده باقی میماند.
پیامد دیگر این وضعیت، آلودگی محیط زیست شهری است. شکستن کیسههای زباله روی آسفالت کوچهها، ریختن مایعات آلوده روی سطح خیابان و پخش بوی تعفن در محلههای مسکونی، کیفیت زندگی شهری را کاهش میدهد. شیرابههای زباله که در اثر جابجایی بیرویه روی سطح راهها جاری میشوند، میتوانند آبهای زیرزمینی را در بلندمدت آلوده کنند و این موضوع در شهرهایی که آبخوانهایشان کمعمق است، یک خطر جدی زیستمحیطی به شمار میرود.
زبالهگردی مدرن در ایران دیگر یک پدیده صرفاً اجتماعی نیست. این پدیده در نقطه تلاقی فقر شهری، ضعف حکمرانی، منافع اقتصادی پنهان و خلأ قانونی قرار دارد و هر تحلیلی که تنها یکی از این ابعاد را مد نظر قرار دهد، از درک ماهیت واقعی آن ناتوان خواهد بود. مادامی که مدیریت پسماند شهری در ایران از شفافیت لازم برخوردار نباشد و منافع اقتصادی کلانی در پشت صحنه این بینظمی وجود داشته باشد، زبالهگردان خیابانی همچنان نقش ابزار در دست شبکهای بزرگتر را ایفا خواهند کرد، شبکهای که چهرههای اصلی آن نه در کوچهها، بلکه در اتاقهای تصمیمگیری پنهاناند.