
نشان تجارت - مانا یزدانی امیری: روز اول از سال جدید برای همهی ایرانیها معنی و رنگ و بوی خاصی دارد، همیشه با شروع ماه اسفند تکاپو و بوی عید همهی ایران رو فرا میگیرد و همه با دلی خوش و پرامید به انتظار سبزی و نو شدن بهار هستند.
از تاریخپه و تمدن چند هزارساله آن به این گونه روایت و نقل است که نوروز و هفت سینش از کهنترین تصویر برای نمایش فرهنگ ایران در بستر یک جشن ملی و ایرانی است.
همواره نمادها و المانهای زندگی و شور رنگ و شادی از تمامی آن به سان خورشیدی باعث سرخوشی و زندگی میتاباند. ایرانیان باستان از نوروز بهعنوان «ناوا سرِدا» یعنی سال نو یاد میکردند. ایرانیان باستان، نوروز را نوسارد و نوسارجی، به معنای سال نو میخواندند.
به عقیدهی احسان یارشاطر، بنیانگذار دانشنامه ایرانیکا، با توجه به قواعد آواشناسی، نگارش این واژه در الفبای لاتین به صورت Nowruz توصیه میشود (وی در این رابطه تلفظ فارسی را مبنا قرار داده است). امروزه در نوشتههای یونسکو و بسیاری از متون سیاسی این شکل از املا استفاده میشود.
جشن باستانی و ملی ایران به سان رودی خروشان تمامی ملتها و تمدنها را درنوردید و خود را گسترانید برای داشتن تاریخ و تمدنی که هزاران سال قدمت دارد و در نهایت اسفند ۱۳۸۸ این روز به عنوان روز جهانی نوروز در سازمان ملل به رسمیت شناخته شد و در سال ۱۳۹۱ در صحن عمومی سازمان ملل سفره هفت سین ایرانی گسترانیده شد؛ و جهانیان از رنگ و شادی و سمبلهای آن به شادی و زیبایی یاد میکنند. ماندگاری یک تمدن و تاریخ را زمان مشخص میکند، جشن نوروز و شروع سبزی و نو شدن که در تمدنها به با پارسها شناخته و پراکنده شده است یک نشانه کامل و تمام از این ماندگاریست.
تعریف جنگ، اما در تمامی تمدنها و ملتها چیزی جز سیاهی و خرابی و مرگ و نیستی در بر ندارد درست در مقابل آغاز نو شدن و ساختن و زندگی کردن که معنای جشن باستانی و ملی ایرانیان است.
ایران این تلخکامی را در نوروز باستانی ۱۴۰۵ تجربه کرد، خیابانهای خلوت و سوت کور شهرهای خالی و صداهایی که گاه ثانیه به ثانیه شدت میافت و تکانها و لرزشهایی که دل و جان یک تمدن را بیشتر از خانهها و گذرها به لرزه میانداخت. هیچگونه اثری از برپایی جشن و زندگی نو نبود. نه جوش و خروش و تکاپویی نه سبزهای نه ماهی قرمز کوچولو و نه حتی جشن دادن زردیها به آتشی که سرخی از او بگیریم.
اما مقصر کیست و به کجا باید فریاد برد؟ در جهانی که روز به روز به سوی تکنولوژی و فناوری با سرعتی به مانند سرعت نور در کهکشان رو به پیش است آیا شاد بودن و شاد زیستن باید آرزو باشد؟ مقصر این همه تلخی و خرابی بر سر این تمدن چه کسی است؟! مکانهایی چندهزارساله از هم میپاشند در حالیکه به تمام درهایشان بسته و خالی از گردشگر بودند، مکانهایی که به هنگام جشن و شادمانی نوروز مملو از مردم و حتی بسیاری توریستهایی بود که برادی گردش و تمجید پس از یک بار سفر به ایران بارها و بارها توشه برداشته و حتی همراهانی هم به همراهی میخوانده و میآوردند. چه بر سر فرهنگ و تمدن چند هزارساله ایران آمده و چه کسی پاسخ آن را میدهد به آیندگانی که به مانند ملت اکنون که میراثدار برای گذشتگان خود هستیم، آیا آنها باید بار گناههای نکرده ما را بر دوش بکشند و از این تمدن و تاریخ و فرهنگ چیزی جز خاکستر نصیبشان نگردد!
برقرار داشتن و نگاهداری از فرهنگ و تمدن هر کشور به تمام از آن خود آن ملت است، پس باید چه کرد و چگونه آن را پاس داشت آیا این ملت با این تمدن و فرهنگ در نهایت پیروز است و ماندگار چونان همیشه سر برمیآورد؟!